شاخص های بسیجی
۱- استقلال وهویت ملی ودینی
هر کس که در دل برای سرنوشت خود، سرنوشت این ملت و آینده ایران اسلامی ارزش قائل است آن کسی که برای استقلال و هویت ملت خود ارزشی قائل است، آن کسی که از تسلط قدرتهای بیگانه بیزار است، آن کسی که برایش آینده این کشور و این ملت و آینده دنیای اسلام یک هدف بزرگ محسوب می شود، آن کسی که از رنج های ملت فلسطین دلش خون است ... آن کسی که مایل است بیش از یک میلیارد مسلمان دنیا قدرت عجیبی را تشکیل بدهند که بشریت را به سمت کمال هدایت کنند و خودشان در قله کمال قرار بگیرند، آن کسی که این احساسات و این درکها را دارد و حاضر است در این راه قدمی بردارد او بسیجی است.
2- جهادعلمی
بسماللَّهالرّحمنالرّحيم
هفتهى بسيج و ميقات فرزندان دلاور اين كشور و تجديد خاطرات عظمتهايى كه اين جوانان در طول اين سالها آفريدهاند، فرصت بسيار مهم و بزرگى است.
امروز مصادف است با سالگرد شهادت امام صادق (عليهالصّلاةوالسّلام). بين حركت امام صادق (عليهالصّلاةوالسّلام) و بهطور كلى حركت عمومى ائمهى هدى (عليهمالسّلام)، بخصوص نُه امامى كه از بعد از حادثهى عاشورا تا زمان غيبت حضرت ولىعصر (ارواحنا فداه) اين منصب را داشتند، با رفتار و هويت و حركت بسيجىِ امروز ملت ما، رابطهيى وجود دارد. وقتى شما به تاريخ اسلام نگاه مىكنيد، مقطعى را مىبينيد كه در آن، خلافت - يعنى حكومت مبتنى بر پايههاى دين - تبديل شده است به سلطنت، كه يكى از مقاطع بسيار خطرناك تاريخ اسلام است. البته بعضى از صحابهى بزرگ پيغمبر در همان اوقات، جامعهى اسلامى را از اينكه اين حادثه پيش بيايد، برحذر مىداشتند؛ اما پيش آمد. چرا پيش آمد و علل و عواملش چه بود و چه كسانى بودند؟ اينها فعلاً مورد بحث من نيست، ولى اين حادثه اتفاق افتاد. نتيجهى اين اتفاق اين بود كه جامعهيى كه بر اساس ارزشهاى دينى و اسلامى و در جهت سعادت و صلاح انسان و انسانيت پديد آمده بود، مسير خودش را بهصورت فاحشى تغيير داد. وقتى از منبع و مركز حكومت يك جامعه، تقوا نتراود، صلاح و دين و معرفت و هدايت سرازير نشود، بلكه بهعكس، از رأس قلهى جامعه، دنياطلبى، اشرافيگرى، مادهگرايى، شهوتپرستى صادر شود و بروز كند، معلوم است كه در يك چنين جامعهيى، چه بر سر ارزشهاى اصيل و والا خواهد آمد. و اين اتفاق در يك برههيى، سالها بعد از وفات نبىمكرم اسلام، در تاريخ صدر اسلام پيش آمد. در چنين شرايطى، دلسوزان و مؤمنان صادق، چه وظيفهيى دارند؟ در رأس همه، آن كسانى كه بيش از همه وظيفه دارند، امامان معصوم هستند؛ زيرا خداى متعال به آنها از علم خود، از روح خود، از هدايت خود، نصيب وافرى داده است؛ آنها را عالم و معصوم و هدايتكننده و هدايتشونده قرار داده است. ائمهى ما در اين دوران، وظيفهى خودشان دانستند كه در مقابل اين انحراف عجيب بايستند. آنها مدتى با ايستادگىِ روياروى و واضح سياسى - مثل دوران امام حسن و امام حسين (عليهماالسّلام) كه اثر خود را گذاشت - كار خود را كردند. آن كار، شعلهى اعتراضِ عميقى را به وضعيت تازهى پديدآمدهى انحرافى در جامعهى اسلامى برافروخت و بعد از آن، در دوران ائمهى بعدى، اين كار با دشوارى بسيار پيچيده و پُررنجى ادامه پيدا كرد. ائمهى اطهار (عليهمالسّلام) وظيفهى خود مىدانستند كه هم پايهى ارزشها و تفكر اسلامى را در ذهنيت جامعه مستحكم و عميق نمايند و هم سعى كنند كه بناى آن سلطنت پديد آمده و بناحق بر جاى نبوت نشسته را منهدم و ويران كنند و يك بناى حقيقى و صحيحى بهوجود بياورند. ائمه (عليهمالسّلام)، اين دو كار را مىكردند. آنچه عرض مىكنم، موضوع يك بحث بسيار طولانى و ريز است كه كتابها خواهد شد؛ اين، يك تصوير اجمالىِ از دور است.
ائمه (عليهمالسّلام)، مبارزهى بسيار پُررنج و پُرتلاش و پُرمحتوا و فراگيرى را مىكردند؛ هم در زمينهى معنوى و فرهنگى؛ براى حفظ پايههاى اعتقاد اسلامى و جلوگيرى از انحرافى كه در جهت بناى حكومت سلطنتى ممكن بود بهوجود بيايد، كه بهوجود آمده بود؛ هم در جهت مبارزهى سياسى. اوج اين حركت در زمان امام صادق بود. نمىشود گفت در زمانهاى ديگر، اين حركت اوج نداشت؛ چرا، در زمان امام رضا (عليهالسّلام) و در زمانهاى ديگر هم همينطور بود؛ منتها زمانه در دوران امام صادق (عليهالسّلام) يك فرصت و فسحتى را در اختيار گذاشت و اين بزرگوار توانستند كارى بكنند كه با پايههاى معرفت اسلامىِ صحيح در جامعه، آنچنان مستحكم بشود كه تحريفها ديگر نتواند اين پايهها را از بين ببرد. ايشان اين كار را كرد، تا اين زمينه بماند و در هر دورهيى از دورههاى تاريخ، كسانى كه لايق هستند، بتوانند از اين زمينه استفاده كنند و نظام اسلامى و مبناى مبتنى بر ارزشهاى اسلامى را بهوجود بياورند و اين بناى رفيع را بسازند. اين، كارِ امام صادق (عليهالصّلاةوالسّلام) است. آنچه كه ما امروز در عرصهى نظام جمهورى اسلامى با آن مواجه هستيم، شباهتى به اين حركت عظيمِ عميقِ نيازمند به صبر و حوصلهى ائمه (عليهمالسّلام) دارد؛ به همان اندازه هم تأثيرات عميقى را دارد.
امروز دنياى اسلام تقريباً شامل يك ميليارد و نيم جمعيت، با حدود پنجاه كشور و دولت، است. اگر در بين اين جمعيت عظيم - كه در نقاط مهم دنيا هم ساكنند - تكيهى به ارزشهاى اسلامى وجود مىداشت، بدون شك، امروز ملت مسلمان و امت بزرگ اسلامى پيشتاز در علم و مدنيت و معرفت و جلوهى دين و دنيا و اخلاق و زندگى بود؛ چيزى كه امروز ما در دنيا نداريم و نظير آنچه را هم كه اين تصوير را در ذهن ما زنده مىكند، در دنيا نيست. ملتها و دولتهاى غرب، پيشرفت علمى دارند؛ جلوههاى براقى در زندگى آنها مشاهده مىشود؛ اما اين، فقط بخشى از وجود انسان است و اخلاق و معنويت، رحم و انصاف، دلبستگى به آرمانهاى والاى الهى، ارتباط با خدا و پرداختن به دل، در زندگى آنها نيست و روزبهروز كمرنگتر شده است و باز هم دايم كمرنگتر مىشود. اگر يك روز معابد و كليساهاى آنها يك مَسحهيى از معنويت داشت، آن هم بتدريج تحتتأثير هيمنهى ماديت دنيا ضعيفتر و ضعيفتر و ضعيفتر مىشود؛ اما ما در طول اين قرنهاى متمادى، يك مجموعهى عظيم انسانى را در دنيا نداشتيم كه هم بتواند دنياى خود را از لحاظ بهرهمندى از مواهب طبيعت و پيشرفتهاى علمى دنيايى آباد بكند، هم توجه به معنويت، توجه به اخلاق، جزء اصلى زندگى آنها باشد و آنها با خدا ارتباط خودشان را قطع نكنند و براى ارتباطات مهم زندگى هم از تعليم و هدايت الهى خودشان را محروم نكنند. دنياى اسلام مىتوانست چنين وضعيتى را داشته باشد؛ اما متأسفانه پيش نيامده. دنياى اسلام تا وقتى انقلاب عظيم اسلامى پيش نيامد، يك نظام مبتنى بر تعاليم اسلام و هدايت اسلامى را تجربه نكرد. اين انقلاب درست در خط جهتگيرى ائمه (عليهمالسّلام) قرار داشت. ما اگر در اين بيستوهفت سال توانستيم و در وسع و قدرت ما بود كه حركت خود را با همان نواخت و آهنگى كه ائمه (عليهمالسّلام) پيش مىرفتند، تنظيم بكنيم، امروز به قلههاى خيلى رفيعى رسيده بوديم؛ منتها ما ضعيف و ناقص هستيم. آنچه پيغمبر اكرم در ظرف ده سال حكومتِ خود انجام داد، جوامع معمولى و رهبران معمولىِ مؤمن به همان راه، در ظرف صد سال هم نمىتوانند انجام بدهند. نواخت كار و آهنگ حركت ما، آهنگى است كه از ضعفهاى ما سرچشمه مىگيرد. ما در جنب آن انسانهاى قدسى و بزرگ، انسانهاى ضعيفى هستيم، ولى بههرحال حركت كرديم و به قدر وسع و توان خود پيش رفتيم.
ملت ايران از جان خود، از عزم و ارادهى پولادين خود مايه گذاشت و تا امروز كارهاى عظيمى انجام شده است كه بعضى از آنها شبيه افسانه است. اين حركتى كه از اول انقلاب تا امروز در جهت ايجاد يك بناى رفيع اجتماعىِ مبتنى بر هدايت دين و انگشت اشارهى قرآن، در كشور ما انجام مىگيرد، تداوم همان حركت ائمه (عليهمالسّلام) است. لُب و لباب و مظهر خالص و كامل اين حركت هم از اول انقلاب تا حالا، بسيج بوده است. وقتى مىگوييم «بسيج»، مراد ما فقط يك مجموعهى نظامى و مُلبس به لباس نظامى و آموزشهاى نظامى نيست، بلكه بسيج، يعنى مجموعهى انسانهايى كه نيروى خودشان را به ميدان مىآورند تا در جهاد عمومى كشور و ملتشان، در جهت رسيدن به قلهها، فعال باشند و با آنها همكارى كنند و در كارشان سهيم باشند؛ اين، معناى بسيج است. آن مادرى كه با عشق به فرزند خود - كه عشق مادران به فرزندانشان، چيزى شبيه افسانههاست؛ افسانهيى كه هر روز در زندگى ما، هزاران و هزاران بار واقعيت و تجسم پيدا مىكند - با طوع و رغبت، او را راهى جبههى دفاع مىكند و بعد كه جنازهى فرزند شهيدش را تحويل مىگيرد، به جاى اظهار پشيمانى، به جاى اظهار گله، اظهار سرافرازى و افتخار مىكند، مظهر يك بسيجى كامل است. آن خانوادههايى كه در دوران سخت اين كشور، در همهى مشكلاتى كه بر سر راه اين ملت وجود داشت، خود را سهيم دانستند؛ با زبانشان، با پولشان، با كارِ دستىشان، با حضورشان، همان كارى را كه مىتوانستند انجام بدهند، آن را به ميدان آوردند، اينها بسيجىاند. يك سياستمدار بسيجى، يك نظامى بسيجى، يك دانشجوى بسيجى، يك روحانى بسيجى، يك كشاورز بسيجى، يك كارگر بسيجى، يك محقق و دانشمند بسيجى، يك استاد بسيجى، از همهى قشرها يك بسيجى، آن كسى است كه مقدورات و امكان خود را در راه هدفهاى عظيم اين ملت به ميدان مىآورد؛ خود را سهيم مىكند؛ خود را مسؤول مىداند و مايل نيست كنار بنشيند، تا ديگران تلاش كنند، او هم نگاه كند؛ يا آنجايى كه سودمند است، سودش را ببرد؛ و يا تا يك گوشهاش ساييده شد، بنا كند به ايراد گرفتن و اعتراض كردن؛ اينجور انسان هم در جامعه داريم؛ بسيجى آن كسى است كه اينگونه نيست. آنجايى كه نيازمند رفتن به عرصهى نظامى است، او پيشاهنگ است؛ جوان و پير هم نمىشناسد؛ دور و نزديك هم نمىشناسد؛ آن جايى كه جاى حضور در عرصهى سياسى و ميدان سياست است، او فعال و پُرنشاط است؛ آن جايى كه در عرصههاى بينالمللى بايد حضور پيدا كرد - عرصههاى گوناگون بينالمللى؛ عرصهى سياسى، عرصهى فرهنگى، عرصهى ورزشى - او در آنجا، مظهر عزت ملت و كشور خود است. با اين روحيه، با اين احساس، در آنجا حاضر مىشود؛ آن جايى كه جاى علم است، جاى تحقيق است، جاى صبر كردن بر مشكلاتِ نوآورى علمى است، از جان و ذهن خودش مايه مىگذارد؛ آن جايى كه جاى پول خرج كردن است، اگر پولى دارد، پول خرج مىكند. اين، بسيجى است.
بسيجى هم شدت و ضعف دارد. بعضى در ميدان بسيج، خلوص و صفايشان مثل خورشيد مىتابد و انسان را مجذوب مىكند. بههرحال، بسيج يك فرهنگ است؛ بسيج، يك ذهنيت برجسته و والا در جامعهى ماست.
ابراز دشمنى با بسيج، يعنى ابراز دشمنى با مجاهدت و تلاش و نشاط و كار در همهى ميدانها. خيلى روشن است كه آرزومندانِ ناكامى اين ملت، از بسيج ناراحتند. هر كس آرزومند است كه اين ملت ناكام بشود و شكست بخورد، از حضور بسيج ناراحت است. همهى دشمنان، همهى حاسدان، همه دلبستگان به دشمن در داخل، از بسيج خوششان نمىآيد. اگر بتوانيد بسيج را هرچه فراگيرتر كنيد و دلهاى بيشتر و نشاطِ متراكمترى را وارد اين صحنهى عمل بكنيد، آيندهى اين كشور تضمينشدهتر است. روحيهى بسيجى يك روحيهيى است كه اگر در هر نقطهيى و در هر قشرى بهوجود بيايد، در آنجا فعاليت و نشاط و حركت و حيات را مضاعف و چند برابر مىكند؛ اين معناى بسيج است.
بعضى خيال مىكنند بسيج يك سازمان دولتى است؛ اما اينطور نيست. اگر هر كدام از دستگاههاى گوناگون كشور روحيهى بسيجى پيدا كنند، توفيقاتشان بيشتر مىشود. امروز خوشبختانه دولت و رئيسجمهور و مجلس شوراى اسلامى و مسؤولان گوناگون افتخار مىكنند كه عضو بسيجند. فرهنگ بسيجى است كه مىتواند بر همهى تحولات اين كشور فايق بيايد و حركت اين كشور را تضمين كند.
عزيزان من! ملت ما دهها سال از مسيرى كه بايد پيش مىرفت، عقب نگه داشته شد؛ ما بايد اين عقبماندگى را جبران كنيم. اينها واقعيت است؛ اينها عينيات تاريخ ماست. با ملت ما، يعنى همان ملتى كه امروز در ميدان علم كه وارد مىشود، در دنيا شگفتى مىآفريند؛ در برخورد نظامى كه وارد مىشود، دشمنانِ مجهز را دچار حيرت مىكند؛ در زورآزمايىهاى سياسى كه وارد مىشود، حريفان قَدَر را حريف مىشود - ما ملتى اينگونه داريم. اين ملت با اين سرمايههاى استعداد انسانى و با اين سرزمين پهناور و حاصلخيز و زرخيز و سرشار از منابع طبيعى، مىتوانست در اوج قلهى علم و تمدن و پيشرفت مادى و معنوى قرار بگيرد - كارى كردند كه شد جزو كشورهاى جهان سوم؛ آن هم در آن رديفهاى آخرِ آخر! اينكه اينقدر دانايان اين كشور به رژيم طاغوت لعن و طعن مىكنند، بيهوده نيست. اين جنايت بر كشور ما وارد آمده و بر ملت ما تحميل شد. ملتى را كه مىتوانسته به اوج بينهايت پرواز كند، بالهايش را بريدند، پاهاش را بستند و زخمىاش كردند؛ ملت ما را به يك ملت بدبين به خود، نااميد از آيندهى خود، بىتحرك براى رسيدن به افقهاى دوردست، مجذوب و واله در مقابل ديگران، تبديل كرده بودند؛ اما انقلاب آمد و يك تكان سخت و يك تغيير نگرش عميق به اين ملت داد، كه ملت ما بيدار شد، حركت كرد، راه افتاد، خودش را شناخت و گفت «مىتوانيم»؛ و توانست، حالا هم پيش رفته است. موتورِ حركت ما، ايمان ماست و اتكاى ما، به خداست؛ تكيهى ما، به راهنمايىها و هدايتهاى الهى است، كه در معارف دينى و در احكام ما وجود دارد؛ حركت ما هم حركت خوبى بوده و دشمن هم اتفاقاً همين نقطهى اساسى، نقطهى ايمان، را بمباران مىكند. الان در بين جامعهى ما يك مجموعهيى افتخار مىكنند و با حماسه، از ايمان خودشان ياد مىكنند. اين، خيلى باارزش است. اين، بسيج است.
همهى ابزارهاى فرهنگى و تبليغى در طول صد سال يا بيشتر بهكار گرفته شد، تا اين ملت را به خودشان بدبين كنند - يكى از شخصيتهاى سرشناس معروف مىگفت: ايرانى، يك لولهنگ نمىتواند بسازد! - لولهنگ يعنى آفتابه گِلى؛ آن زمانها از گل، آفتابه درست مىكردند. اينجور اين ملت را تحقير مىكردند. اين ملت حالا در زمينههاى زيستى، در زمينهى فعاليتهاى گوناگون علمى، تحقيقى كارهايى مىكند كه خودش را جزو ده كشور اول جهان قرار مىدهد؛ اين، شوخى نيست. اين مسأله به ملت ما، به شما جوانها، در هرجا كه هستيد و در هر قسمتى كه كار مىكنيد، هشدار مىدهد كه قدر خودتان را بدانيد، حركت كنيد، نااميد نشويد؛ شماها مىتوانيد. شما آن نسلى هستيد كه اگر خوب عمل كرديد، آيندهى اين كشور را - صد سال، دويست سال يا بيشتر - تضمين خواهيد كرد. همين بيدار شدن، همين حساس بودن، همين انگيزه داشتن، همين ايمان، همين اميد، همين تكيه به هدايت الهى و اعتماد به كمك الهى، قوارهى اصلى بسيج است؛ اين يك فرهنگ است. اگر اينطور حركت كنيم، خداى متعال كمك خواهد كرد. كمك الهى متعلق به همهى خلايق است؛ به شرطى كه خودشان را آمادهى دريافت اين كمك كنند؛ دستشان را دراز كنند و اين ميوه را بچينند؛ از جا بلند شوند، همت كنند و از اين ميوه استفاده كنند؛ اين، در اختيار همه است. البته عدهيى نمىخواهند، شهوات نمىگذارد، گمراهىها نمىگذارد، كورىها نمىگذارد كه ببينند و بفهمند و همت كنند؛ اما شما ملتى هستيد كه خواستهايد، شناختهايد، حركت كردهايد و استفادهى زيادى هم بردهايد، باز هم بايد تلاش كنيد، تا انشاءاللَّه از رحمت الهى استفاده كنيد و انشاءاللَّه دعاى حضرت بقيةاللَّه هم شامل حال همهى شماها باشد
سیمای بسیج
شیران روز وراهبان شب
بسماللَّهالرّحمنالرّحيم
سالگرد تشكيل بسيج مستضعفان، يادآور خاطرهى پُرشكوه مجاهداتى است كه در دوران هشتسالهى جنگ تحميلى، زيباترين تابلوهاى ايثار و فداكارى همراه با نجابت و فروتنى و توأم با شجاعت و رشادت را ترسيم كرده است؛ خاطرهى جوانمردان پاكدامن و غيورى كه شيران روز و زاهدان شب بودند و صحنهى نبرد با شيطان زر و زور را با عرصهى جهاد با نفس اماره به هم آميختند و جبههى جنگ را محراب عبادت ساختند؛ جوانانى كه از لذات و هوسهاى جوانى براى خدا گذشتند، و پيرانى كه محنت ميدان جنگ را بر راحت پيرانهسر ترجيح دادند، و مردانى كه محبت زن و فرزند و يار و ديار را در قربانگاه عشق الهى فدا كردند؛ خاطرهى انسانهاى بزرگ و كمادعايى كه كمر به دفاع از ارزشهاى الهى بستند و از هيبت دروغين قدرتهايى كه براى حفظ فرهنگ و ارزشهاى جاهلى غرب به مصاف ارزشهاى الهى آمده بودند، نهراسيدند؛ خاطرهى صدها هزار جوانمرد روستايى و شهرى، كاسب و كارگر، دانشجو و طلبه، پزشك و پرستار، مهندس و هنرمند، ادارى و بازارى، پير و جوان كه عاشقانه به نداهاى مكرر امامشان و محبوبشان و سلسلهجنبان عشق مقدسشان - حضرت امام خمينى(اعلىاللَّهكلمته) - پاسخ گفتند و رو به خدا و پشت به دنيا كردند؛ برخى فوز شهادت يافتند و بعضى با اسارت و جراحت و نقص عضو آزمايش شدند و برخى جسم و جان مبارك خود را كه سرشار از فيض و نور شده بود، سالم و كامل به خانه برگرداندند، تا همچون ذخيرهيى براى دفاع در روز احتياج، و در خدمت اسلام و انقلاب و ميهن و ملت، از آن نگهدارى كنند؛ «فمنهم من قضى نحبه و منهم من ينتظرو ما بدّلوا تبديلا»(1).
هفتهى بسيج، همچنين سرشار از ياد و نام آن بزرگمرد جهاندارى است كه نداى دعوتش همچون صلاى ربوبى در روز الست، فطرتها را مخاطب مىساخت و از اعماق جان بلىگويان جواب مىگرفت؛ خود عاشق بود و عاشقانه سخن مىگفت؛ بندهى سلم خدا بود و دلها را سلم خود مىساخت؛ دردمندانه مىخروشيد و دردهاى مهلكى را كه افيون مخدر شيطانها از ياد آدميان برده و از درمان محروم ساخته بود، علاججويانه به احساس آنان برمىگردانيد و به درمان نزديك مىساخت ...؛ ياد و نام امام خمينى بزرگ كه خداوند فتحالفتوح تصرف دل هشياران اين ملت و خيل عظيمى از مسلمانان و مستضعفان جهان را نصيب او ساخته بود و او با اين سلاح الهى، قلعههاى تصرفناپذير استكبار را يكى پس از ديگرى گشود و رأس استكبار - يعنى امريكاى جهانخوار - را مرعوب ساخت و تخت امپراتوريهاى بىمنازع را متزلزل ساخت؛ مسلمانان جهان را بيدار كرد و هستههاى مقاومت اسلامى را با دم گرم و صداى اميدبخش خود متشكل ساخت؛ جمهورى اسلامى را پديد آورد و از لابلاى هزاران مانع و مزاحم و معارض، بسلامت به اوج اعتبار و قدرت رسانيد و خطرناكترين دشمنان آن - يعنى سردمداران نظامهاى غربى - را بارها دچار ناكامى ساخت و متوليان نظامهاى شرقى را از موضعى استوار و مسلط، به بطلان انديشههاى مذهبستيز و انسانگريزشان هشدار داد، و هنوز يكسال از نامهى پيامبرگون و تاريخى او به رأس هرم قدرت دنياى شرق نگذشته، اكنون جهان شاهد فروپاشى نظامهاى ماركسيست در سراسر جهان است.
آرى، رهبر كبير انقلاب اسلامى كه خود را بسيجى مىشمرد و بدان افتخار مىكرد، جهانى را در مقابله با استكبار و قدرتهاى ستمگر عالم بسيج كرد و خواب راحت را از چشم زورگويان زدود و نور اميد را كه كليد همهى پيروزيها و پيشرويهاست، در دل ملتها تابانيد. بىشك همهى دستگاههاى استكبار نيز به آسانى نخواهند توانست بذرى را كه او پاشيده، جمع كنند و بنايى را كه او پى افكنده، ويران سازند؛ اگرچه بشدت و قساوتى عنادآميز، با نتايج و ثمرات جهاد بزرگ او در مبارزه و معارضهاند.
در سالگرد بسيج، نكتهى مهمى كه بسيجيان و همهى ملت ايران بايد بدان توجه كنند، اين است كه قدرتهاى استكبارى غرب، امروز در همهجا خود را با اسلام روبهرو مىبينند. آنان از اسلام احساس خطر مىكنند. آنان هر نشانهى اسلامخواهى را، طليعهى خطرى جدى براى قدرت و منافع خود تلقى مىكنند. بديهى است كه اسلام ناب محمّدى (صلّىاللَّهعليهواله) كه ظلم و فساد و انحطاط اخلاقى را در محيط زندگى بشر تحمل نمىكند، براى نظامهايى كه بر پايهى ظلم و فساد و انحطاط بنا شدهاند، خطرى حقيقى است. اين است كه همهى قدرتهاى شيطانى عالم، امروز در مصاف جلوههاى اسلام، از خشنترين روشهاى برخورد استفاده مىكنند و بديهىترين اصولى را كه تا كنون شعار دادهاند، زير پا مىگذراند.
در فلسطين اشغالى، مسلمانانى كه بىاعتنا به سازشكاريهاى خائنانه، با دست خالى به مبارزات حقطلبانه ادامه مىدهند، با روشهاى خشن و غير انسانى سركوب مىشوند و زن و كودك و پيرشان به دست سربازانِ دستورگرفتهى صهيونيست شكنجه و تارومار مىشوند و از اينهمه مدعيان حقوق بشر از دولتهاى غربى صدايى برنمىخيزد و امريكا و انگليس و برخى ديگر، حمايت عملى و تشويق زبانى هم مىكنند!
در لبنان، علاوه بر اردوگاههاى آوارگان مظلوم فلسطينى، خانه و كاشانهى مسلمانان لبنانى به وسيلهى جتهاى اسرائيلى بمباران مىشود و زن و مرد و پير و جوان رهگذر و غير نظامى به خاك و خون كشيده مىشوند و روحانى موجه و محترمى،(2) نيمه شب به وسيلهى مزدوران صهيونى از خانهى خود ربوده مىشود، و از ميان اينهمه دولت غربى كه سالهاست محكوم كردن تروريسم و آدمربايى را ترجيعبند همهى حرفهاى خود قرار داده و به قصد كسب وجهه، مدام هر دولت مخالف منافع خود را بدان متهم مىدارند، حتّى يك نفر هم در برابر اين حركتهاى زشت و وحشيانهى تروريستى، موضعى جدى نمىگيرد و از اينكه دولتى اينطور قلدرانه به خانهى مردم كشورى ديگر بمب بريزد، يا از آن آدم بربايد، متأثر نمىشود!
در بعضى كشورهاى اسلامى و در سايهى دولتهاى خودباخته در برابر غرب، خالصترين و غيورترين مسلمانان به چشم عناصر خرابكار نگريسته شده و با شدت و خشونت و با حبس و زجر و اعدام با آنان رفتار مىشود. در اروپا و در كشورهايى كه خود را مهد تمدن و دمكراسى مىشمارند، مسلمانان دچار تبعيض و حقكشى و حتّى فشار و سركوب قرار مىگيرند و صريحاً به جرم پايبندى به اسلام محكوم مىشوند.
آنچه در هفتههاى اخير در فرانسه و بعضى ديگر از كشورهاى اروپايى «جنگ روسرى» ناميده شد، در واقع مبارزهى سراسيمه و ناشيانهيى از سوى سردمداران فرهنگ غربى با پديدههايى است كه آنان آن را جهش برقى از فرهنگ اسلام و نشانهى نفوذ روزافزون اسلام تلقى مىكنند و در مقابله با آن به قدرى صبر و متانت را از دست مىدهند كه يكباره رؤساى كشور به مبارزهجويى در برابر چند دختربچهى متعبد و چند خانوادهى مقيد مسلمان ظاهر مىشوند! اينها همانهايند كه فرياد دفاع رياكارانهشان از آزاديها و تمايلات فردى، گوش دنيا را كر كرده است!
وقتى اعتراض عليه نويسندهيى است كه وقيحانه به مقدسات يك ميليارد مسلمان دشنام داده، آنان طرفدار آزادى بيان و عقيدهى فردى مىشوند؛ اما وقتى سخن از زن يا دختربچهى مسلمانى است كه مىخواهد بر طبق عقيدهى مذهبى خود لباس بپوشد، ديگر آزادى فردى از ياد مىرود و همه چيز رنگ ديگرى مىيابد و هرگونه حركت ضد اخلاقى و ضد آزاديها و حقوق فردى، نام مبارزه با ارتجاع مىگيرد! اف باد بر رياكاران دروغگو و منافق!
در بسيارى از كشورهاى اروپايى، اقليت مسلمان مورد آزار و تبعيض و تحقير قرار مىگيرد؛ اما آنها كه در همهى امور كشورهاى ديگر زير عنوان دفاع از حقوق بشر دخالت مىكنند و حتّى از تحريك انگيزههاى قومى و مذهبى در مواردى كه لازم بدانند، ابا نمىكنند، كمترين اشارهيى به حق تضييعشدهى اين مظلومان نكرده، با سكوت و احياناً عمل خود، به ستمى كه بر مسلمين مىرود، مهر تأييد مىزنند. در برخى كشورهاى آسيايى هم اقليتهاى بزرگ مسلمان دچار همين سرنوشتند و چنانكه همه مىدانند، امروز جامعهى مسلمين هند با ستمى وسيع و بىمهار روبهروست.
در نقاط مختلف جهان، دشمنان اسلام به مساجد - كه پايگاه حريت انسان و جايگاه رابطهى او با خدا و مركزى براى كسب آگاهى از شيطنتهاى شياطين زر و زور است - با بغض و كينهيى عميق مىنگرند و تا آنجا كه بتوانند، با وجود و حضور و فعاليت آنها ستيزه مىكنند. هماكنون مسجدالاقصى، قبلهى دوم مسلمين - كه بحمداللَّه پايگاه بيدارى و مبارزه نيز شده است - مورد جسارت صهيونيستهاى پليد قرار گرفته، و در فرانسه و هند نيز مسجد در معرض اهانت و تخريب واقع شده است.
مجموع اين حوادث و نظاير فراوان آن، بروشنى اين حقيقت هشداردهنده را مجسم مىسازد كه امروز قدرتمداران عالم و ادارهكنندگان نظام سلطه در جهان، اسلام را خطرى بزرگ مىشمارند و تجديد حيات اسلام ناب محمّدى (صلّىاللَّهعليهواله) را در ايران، نه تنها براى منافع منطقهيى، بلكه براى منافع جهانى خود كه عملاً در حفظ و استقرار نظام سلطه - يعنى تقسيم كشورهاى جهان به سلطهگر و سلطهپذير - متبلور شده است، تهديدى جدى به حساب مىآورند، و بر اين اساس با همهى توان خود به مصاف اسلام آمده، و بيش از همه با سرچشمهى اميدبخش اين فيض الهى - يعنى انقلاب پيروز اسلامى و نظام مقدس اسلامى در ايران - دشمنى و عناد مىورزند.
دانستن اين حقيقت و توجه به ابعاد گوناگون آن، هوشيارى و عزم و جديت عموم ملت ايران و مسلمانان جهان را در چگونگى مقابله با توطئههايى كه از سوى دشمن طراحى مىشود، طلب مىكند. ملت ما البته در طول دهسالهى گذشته با انواع توطئههاى دشمنان آشنا شده و با آنها دست و پنجه نرم كرده و بحمداللَّه بر بيشتر آنها فايق هم شده است؛ و سنت مسلّم الهى آن است كه در چنين ميدانى - در ميدانى كه ملتى مؤمن و انقلابى و برحق و هوشيار و بااراده، در آن با دشمنانى مادّى و زورگو و نابحق و شيطانصفت مبارزه مىكند - پيروزى از آنِ جبههى حق است كه از كمك خدا و ارادهى راسخ و روح فداكارى برخوردار است؛ و اين همان چيزى است كه ما در طول سالهاى قبل و بعد از انقلاب تا امروز تجربه كردهايم؛ و همان چيزى است كه در سراسر تاريخ نبوتها تحقق يافته و قرآن بارها از آن خبر داده است.
ولى شرط پيروزى، اتكال و اعتماد به خدا، هوشيار و جدى و آماده بودن، حفظ وحدت، و فريب تبليغات دشمن را نخوردن است. امروز يكى از تلاشهاى دشمنان صرف آن مىشود كه نور اميد را در دل ملت ما خاموش كنند و آنان را به اوضاع كشور و به دستاندركاران و مجريان امور بدبين سازند. فاصلهيى كه دشمنان ملت مايلند ميان ملت و دولت به وجود آيد، همان چيزى است كه اگر خداى نخواسته موفق شوند، دست آنان و ايادى حقير و رياكار و خبيث آنان در داخل را براى ضربهزدن به كشور و انقلاب باز خواهد كرد. اين، هدف هميشهى دشمن بوده و هست؛ و لذا اصرار هميشهى امام فقيد و عظيم آن بود كه پيوند ميان ملت و مجريان امور مستحكمتر شود.
در دوران سازندگى، اگر دولت بتواند مشكلات ناشى از جنگ تحميلى هشتساله و نيز مشكلات تحميل شده از سوى دشمنان خارجى را برطرف ساخته و نظام اسلامى را پاسخگوى نيازهاى مادّى و معنوى ملت بسازد - كه به خواست خدا و دعاى حضرت ولىّاللَّهالاعظم (ارواحنافداه) خواهد توانست - بزرگترين ضربه بر استكبار جهانى وارد خواهد آمد كه همواره مىخواسته نظام اسلامى را ناتوان از ادارهى صحيح و كامل كشور معرفى كند و به همين منظور هم جنگ و ديگر مشكلات را بر كشور ما تحميل مىكرده است. پس، پيروزى شما ملت رشيد در امر بازسازى، به معناى ناكامى استكبار و پيروزى انقلاب است، و اين مقصود جز با همكارى صميمانه و همهجانبهى مردم و صبر و عزم انقلابى آنان ممكن نيست. لذا به همان اندازه كه دشمن بر جدايى ميان قشرهاى مردم و بالخصوص ميان مردم و مسؤولان اصرار مىورزد، ملت بايد بر همكارى و همدلى ميان قشرهاى مردم و بالخصوص ميان دولت و ملت اصرار داشته باشند و با هوشيارى تمام، القائات موذيانهى دشمنان را شناخته، در جهت مقابل آن حركت كنند.
اكنون براى تذكر و توجه عموم ملت عزيز، نكاتى را به اختصار يادآور مىشوم:
1)بسيج براى دفاع از كشور اسلامى و انقلاب اسلامى به وجود آمد. آمادگى براى دفاع، امروز و هميشه يك وظيفهى اسلامى و انقلابى و ملى است. بنابراين، نيروى مقاومت بسيج بايد كار جذب و سازماندهى بسيجيان عزيز را با برنامهريزى صحيح ادامه دهد و تشكيل ارتش بيستميليونى را ميسور و عملى سازد.
مسؤولين محترم دولتى و قضايى نيز موظفند ضمن كمك به اجراى برنامههاى سپاه پاسداران انقلاب اسلامى در تكميل و تقويت ارتش بيست ميليونى، مشكلات آحاد بسيجى در دستگاههاى دولتى را به شكل ويژه حل كرده، عزيزانى را كه با عرضه كردن جان خود از انقلاب و كشور حراست كردهاند، با توسل به روشهاى معمول ادارى و كاغذبازيهاى رايج آزرده نكنند و خداى نخواسته موجب دلسردى اين پشتوانههاى اطمينانبخش انقلاب و كشور نشوند. چنين رفتارى از هر يك از مأموران اجرايى و قضايى، تخلف و موجب مؤاخذه است.
2)امروز بسيج عناصر مؤمن و فداكار، علاوه بر دفاع مسلحانه از كشور و انقلاب، بايد سازندگى كشور را نيز هدف ديگر خود قرار دهد. امروز، روزى است كه همهى نيروها بايد همهى سرمايههاى علمى، فكرى، تخصصى، تجربى، مادّى و معنوى خود را همچون بسيجيان ميدان جنگ، پشت سر دولت به ميدان سازندگى وارد كنند؛ دولت به شكل بسيجى عمل كرده و نيروهاى كارآمد بسيجى را به حضور در ميدان سازندگى تشويق كند و با برنامهريزى جامع، جايگاه هر قشر و هر فردى را در جهاد بازسازى كشور معين كند، و آحاد مردم نيز با ترجيح مصلحت سازندگى بر مصالح شخصى، فداكارانه در اين ميدان مجاهدت كنند.
3)ما همانطور كه در جنگ جدى و مصمم بوديم، در رعايت آتشبس و حركت به سمت صلحى پايدار نيز جدى و مصمميم؛ ليكن روند مذاكرات نشان مىدهد كه رژيم عراق آمادهى قبول حق نيست و در پشت ميز مذاكره نيز با همان روحيهى تجاوزطلبىِ ميدان جنگ سخن مىگويد. لذا علاوه بر ارتش و سپاه، بسيجيان سلحشور و هستههاى مقاومت نيز بايد همواره آماده و هوشيار باشند، تا در صورت لزوم، به وظيفهى دفاع مقدس قيام كنند.
4)وحدت عمومى مردم، مظهر فضل الهى و پُربركتترين سرمايهى ملت ماست. همه بايد سعى بر حفظ اين سرمايه داشته باشند و به هيچكس اجازه داده نشود كه با پراكندن بذر اختلاف و عداوت، اين موهبت الهى و اين سرمايهى بىبديل را به آتش بكشد. اختلاف سليقه و نظر سياسى و اقتصادى و اختلاف در تشخيص مصالح، ميان برادرانى كه در اصول انقلاب و اسلام همدل و همفكرند، نبايد به خصومت و تنازع و كشمكش بينجامد.
5)همهى آحاد ملت عزيز را به روح خوشبينى برادرانه ميان برادران، و سوءظن هوشيارانه نسبت به بيگانگان و دشمنان دعوت مىكنم. اگر تبليغات استكبار سعى بر ايجاد فضاى سوءظن و بددلى در داخل كشور دارد، ما بايد علىرغم خواست و از روى سوءظن به او، هر گمان بد نسبت به برادران اسلامى و انقلابى خود را از دل و از فضاى جامعه بزداييم. مخصوصاً گويندگان و نويسندگان و آنان كه در خود شايستگى آن را مىبينند كه با مردم و براى مردم سخن بگويند، بايد مراقب باشند كه به سود استكبار و همزبان با تبليغات استكبارى، فضاى زندگى مردم را به بدبينى و بددلى آلوده نكنند، و نواى اميد و نشاط سردهند.
6)تبليغات امريكايى و همدستانشان مىخواهند القاء كنند كه در ايران، دوران جوشش انقلاب بسر آمده و انقلاب راه گذشتهى خود را تغيير داده است. علىرغم دشمن اعلام مىكنيم و همه بايد عملاً و قولاً نشان دهند كه انقلاب اسلامى راه مبارزه با ظلم و استكبار و فساد را رها نكرده و هرگز نخواهد كرد. اگر قلدران عالم، خوشخيالانه گمان مىكنند كه اين سنگر مظلومان و اين مدافع مستضعفان و اين پايگاه مبارزه با نظام سلطه و ظلم و استكبار جهانى، لحظهيى هدفهاى بزرگ خود را از ياد خواهد برد، سخت در اشتباهند.
ما همچنان و هميشه مدافع ملتهاى مظلوم و زير يوغ استكبار هستيم و خواهيم بود. ما همواره در كنار ملت مسلمان و مبارز و رشيد فلسطين، بر ضد صهيونيسم جنايتكار هستيم و خواهيم بود، و به برادران فلسطينى خود توصيه مىكنيم كه راه خدا - يعنى مبارزه با دشمن غاصب و حاميانش - را با توكل و اعتماد به خدا و تا نابودى دولت صهيونيست غاصب ادامه دهند. ملت بزرگ و بسيجيان مؤمن و فداكار ما، دفاع از فلسطين را فريضهيى دينى مىشمارند ودر راه خدا هيچ هدفى را دستنيافتنى نمىدانند. ما همواره از حق ملت مظلوم افغانستان در برابر آنانكه با او به زور يا تزوير عمل كردهاند، دفاع خواهيم كرد و معتقديم ملت افغان كه با نثار خون هزاران شهيد توانسته نيروهاى بيگانه را از خانه خود بيرون براند، در سايهى توكل به خدا و قطع اميد از قدرتهاى مداخلهگر و كسانى كه به آنان خدمت مىكنند، خواهد توانست نظام اسلامى مستقل از شرق و غرب و مبتنى بر خواست و ارادهى ملت را در كشور خود مستقر نمايد. ما خود را همواره نسبت به ملت مقاوم و مظلوم لبنان كه دستخوش توطئهى مشترك صهيونى، مارونى، امريكايى است، داراى تكليف دانستهايم و خواهيم دانست. اين، راه ما و وصيت امام عظيمالشأن ما و دستور اسلام ماست و بدان همواره وفادار خواهيم ماند.
7)اينجانب از اينكه كسانى مىكوشند تا در ميان مردم ما رسم تجملگرايى و اسراف و ولخرجى را شايع كنند، شديداً نگران و متأسفم؛ و از اينكه مردم فداكار و انقلابى ايران در امور شخصى به مصرفگرايى سوق داده شوند و قناعت انقلابى را از ياد ببرند، به خدا پناه مىبرم. آنان كه تجملات و زياديهاى غيرضرور و ولخرجمآبانه را از روى بىدردىِ ناشى از وسعت و توانايى مالى انجام مىدهند، به خود آيند و به انفاق روى آورند؛ و آنانكه با سختى و تنگدستى، بر خود چنين چيزى را تحميل مىكنند، از اين امر خسارتبار دست بكشند. براى متمكنين، ميانهروى؛ و براى قشرهاى متوسط، قناعت در امور شخصى؛ و براى همه، تلاش و كار و توليد و رونق دادن به وضع عمومى، فريضهيى انقلابى و رسمى اسلامى است.
از خداوند توفيق همگان را در راه هدفهاى والاى انقلاب اسلامى عزيزمان درخواست مىكنم. به روان پاك امام و قائد بزرگمان درود مىفرستم و علو درجات شهداى عزيز، بويژه شهداى بسيج را از خداوند متعال مسألت مىكنم.
2-حافظ استقلال وافتخارات ملی
بسماللَّهالرّحمنالرّحيم
الحمدللَّه ربّ العالمين. والصّلاة والسّلام على سيّدنا و نبيّنا ابىالقاسم المصطفى محمّد و على آله الأطيبين الأطهرين المنتجبين. الهداة المهديّين المعصومين. سيّما بقيّةاللَّه فى الأرضين.
بر اين توفيق بزرگ كه توانستم در جمع جوان و پُرنشاط شما بسيجيان عزيز شركت كنم، خداى متعال را سپاسگزارم. وجود بسيج بايد ما را وادار به شكر الهى كند؛ نشاط جوانان بسيجى بايد ما را وادار به شكر الهى كند؛ توسعه روزافزون كيفى و كمّى بسيج، جداگانه بايد ما را وادار به شكر و سپاس الهى كند. امروز كه در دنياى اقتدار سياسى و استكبار اقتصادى و سياسى در سراسر عالم، همه عوامل در سمت و سوى آن است كه از جوانان دنيا، بخصوص از جوانان كشورهاى اسلامى موجوداتى بىحال و بىانگيزه بسازند؛ نسل جوان كشورهاى اسلامى را به انسانهاى كمخاصيت و بىخطر براى خودشان تبديل كنند - كه اين كار را هم در كشورهاى گوناگون جهان سوم و بخصوص در كشورهاى اسلامى مىكنند؛ و البته خود كشورهاى مقتدر سياسى دنيا هم چه بخواهند، چه نخواهند، گريبانشان در دست بلاى فساد و اعتياد و انحراف نسل جوانشان هست - در چنين دنيايى، انسان ببيند نسل جوان كشور ما در ميان خود، انبوه عظيمى از دختران و پسران را پرورش مىدهد كه با انگيزه، در ميدان علم، در ميدان دين، در ميدان جهاد، در ميدان حضور سياسى، در ميدان نشان دادن اقتدار و نشاط به چشمهاى حيرتزده و دلهاى ناباور دنيا حضور دارند؛ اين جاى شكرگزارى دارد. من خداى متعال را به خاطر وجود بسيج، وجود شما، نشاط و نيرو و ايمان شما و آمادگى شما فرزندان عزيزم سپاسگزارم.
امروز اين اردوى رزمى، فرهنگى در حالى تشكيل شده است كه جمع كثيرى از جوانان امّتِ اسلام، در خودِ فلسطين و در خودِ قدس شريف، پرچم جهاد را برافراشتهاند و با جان خودشان، با تن خودشان، با سرمايه حيات خودشان؛ از عزّت خود، از هويّت خود و از هستى خود دفاع مىكنند و به مجاهدت مىپردازند و در خارج از كشور فلسطين عزيز - در ديگر كشورهاى اسلامى - به نام و ياد آنها و به عنوان همدردى با آنها شعار مىدهند و حضور خودشان را اعلام مىكنند. در چنين شرايطى است كه اردوى بزرگ شما در اين جا تشكيل شده است.
يك مطلب درباره بسيج عرض مىكنم، يك مطلب درباره فلسطين. درباره بسيج سخن من اين است كه سياستِ مراكز اقتدار بينالمللى از اوايل اين قرن تا امروز، هميشه اين بوده است كه ملتها را از معادله قدرت جدا كنند؛ يعنى از آن روزى كه كشورهاى اروپايى و بعد امريكا برنامهريزى كردند كه بخصوص اختيار كشورهاى اسلامى اين منطقه را در دست گيرند؛ از نفتشان استفاده كنند، از موقعيت سوقالجيشىشان استفاده كنند، از بازارهاى مصرفشان استفاده كنند، از نيروى كار ارزانشان استفاده كنند؛ يك تصميم اساسى و حياتى ديگر هم در كنار اين گرفته شد و آن تصميم اين بود كه ملتهاى اين منطقه را از معادلات قدرت كنار بگذارند؛ چون اگر ملتها در معادله قدرت وارد شوند، دستگاه اقتدارطلبِ استكبار، شكست خورده است. ملتها را چطور كنار بگذارند؟ راه اين كه ملتها در قضاياى اين منطقه سخنى و نقشى و عزمى نداشته باشند، اين بود كه در رأس كشورها، عناصر طرفدار خود را كه با مردم هيچ نسبتى و در ميان مردم هيچ محبوبيتى نداشتند، سركار بياورند. نمونهاش در ايران ما، آدمى مثل رضاخان بود؛ بعد هم پسر رضاخان. اينها هيچ ارتباطى با مردم نداشتند. وقتى در يك كشور مثل ايران يا مثل بعضى كشورهاى شمال آفريقا و يا كشورهاى ديگرى در اين منطقه، ملتها مواجه با قدرت، با حكومت و زمامدارىِ چنان انسانهايى مىشوند، بديهى است كه از آنها پشتيبانى نمىكنند. وقتى ملت از زمامدار پشتيبانى نكرد، اختيار اين زمامدار در دست آن مركز اقتدار خارجى است. بگويد بكن، مجبور است بكند؛ بگويد نكن، مجبور است نكند؛ بگويد صلح خاورميانه را به رسميت بشناس، مجبور است بشناسد؛ بگويد قيمت نفت را اين قدر پايين بياور، مجبور است پايين بياورد؛ بگويد فلان فرد را از دولت خود كنار بگذار، يا فلان فرد را در داخل دولت خود به فلان كار بگمار، مجبور است بكند! چرا مجبور است؟ چون اگر نكند، با خشم مركز اقتدار جهانى مواجه مىشود و ملتى هم ندارد كه از او پشتيبانى كند. نتيجه اين مىشود: تصميمگيرى در اين كشورها بهوسيله زمامداران فاسد و خود فروخته، مىشود تصميمگيرىِ دستگاههاى اقتدار جهانى؛ يعنى همان چيزى كه ما از اوّل انقلاب به آن «استكبار» گفتهايم؛ آن كه ملتها را خُرد مىشمارد؛ آن كه به حقوق ملتها اعتنا نمىكند؛ آن كه منافع ملتها را در نظر نمىگيرد. اين سياست استكبار بوده؛ اين كار را هم كردهاند. در ايران عزيز ما، قبل از انقلاب دهها سال اين سياست دنبال شد. در كشورهاى ديگر هم اگر نگاه كنيد - من اسم نمىآورم و زمان معيّن نمىكنم - مىتوانيد نمونههاى متعدّدى را ببينيد. نقطه مقابل اين چيست؟ نقطه مقابل اين است كه ملت در يك كشور، در معادله قدرت وارد شود؛ «آرى» و «نه» بگويد؛ خواست خود را علنى كند؛ حقوق خود را مطالبه كند؛ در مسائل كشورش با چشم باز، با عزم راسخ، با قدم ثابت و استوار دخالت كند. اين كار را انقلاب عظيم اسلامى ما و رهبر بىنظير اين انقلاب، در اين كشور - كه مانند طلسمى بسته شده بود - باز كردند؛ اين كار را راه انداختند. قبل از انقلاب، دهها سال در اين كشور نام مجلس و انتخابات و از اين رقم چيزها بود. اين مردم در آن دوران يك مرتبه پاى صندوق انتخابات نمىرفتند؛ انتخابات نمىشناختند؛دولت را نمىشناختند؛ از تصميمها خبر نداشتند؛ همه چيز در غياب ملت رقم مىخورد و تصميم گرفته مىشد و عمل مىشد. از اوّلِ انقلاب، اين ملت است كه در وسط ميدان است. مسؤولان كشور اگر تصميمى مىگيرند، اگر شجاعتى به خرج مىدهند و اگر اقدام راسخى مىكنند، به پشتيبانى اين ملت است. ملت وقتى در يك كشور وسط ميدان باشد، در معادله قدرت، شريك و سهيم مىشود. ديگر نه قدرتهاى زورگوى بينالمللى مىتوانند چيزى بر او تحميل كنند يا كسى را بر گُردهى او سوار كنند؛ نه زمامداران مىتوانند ضعف نشان دهند و تسليم خواست بيگانگان شوند؛ چون ملت مطالبه مىكند.
آحاد ملت ايران اسلامى در ميدانند. البته انگيزهها همه جا يكسان نيست؛ نشاطها و ارادهها، مانند هم نيست؛ همه يكسان حاضر نيستند در راه هدفهاى عالى كشور و ملتشان سرمايهگذارى و اقدام كنند. يكى حاضر است جان بدهد، يكى حاضر است مالش را بدهد، يكى حاضر است مقدارى وقتش را بدهد، يكى حاضر است چند كلمه حرف زدنش را بدهد، يكى حاضر است تماشاچى باشد و تحسين كند. همه يكسان نيستند. در ميان آحاد عظيم ملتِ شصت و پنج ميليونى ما، كسانى كه اگر جان لازم باشد، مىدهند؛ اگر مال لازم باشد، مىدهند؛ اگر حضور به تن و جسمشان لازم باشد، آن را حاضر مىكنند؛ اگر بحث سازندگى باشد، پا وسط ميدان مىگذارند؛ اگر بحث دفاع باشد، در وسط ميدان مىآيند؛ اگر لازم باشد براى هدفهاى كشور، خود را از لحاظ علمى آماده كنند، اين كار را مىكنند؛ هرچه هدفهاى والا از آنها بخواهند، حاضرند آن را تقديم بكنند؛ آن جمعى كه اين خصوصيت را دارند، اسمشان بسيج است. بسيج معنايش اين است كه دستگاههاى مسؤول كشور براى باز كردن گرههاى بزرگ، براى برداشتن قدمهاى بلند و براى دفاع از كشور، فقط به سازمانهاى رسمى و دولتى تكيه نكنند. در جنگ، ما سازمانهاى مسلّح نيرومندى داريم؛ ارتش و سپاه را داريم؛ اما آن روزى كه ميدان دفاع از مرزهاى كشور يا از استقلال كشور يا از سربلندى كشور مطرح باشد و باز بشود، اين فقط سازمانهاى رسمى نيستند كه وارد ميدان مىشوند؛ بلكه آحاد ملت به اينها كمك مىكنند و وارد ميدان مىشوند؛ همچنان كه در طول اين بيست سال در دوران جنگ و قبل از جنگ و بعد از جنگ وارد شدند. اين معناى بسيج است. بسيج، يعنى حضور بهترين و با نشاطترين و باايمانترين نيروهاى عظيم ملت در ميدانهايى كه براى منافع ملى و براى اهداف بالا، كشورشان به آنها نياز دارد. هميشه بهترين و خالصترين و شرافتمندترين و پُرافتخارترين انسانها، اين خصوصيات را دارند. بسيج در يك كشور، معنايش آن زمرهاى است كه حاضرند اين پرچم افتخار را بر دوش بكشند و برايش سرمايهگذارى كنند؛ كه آسان هم نيست. خدا را شكر مىكنيم كه از روز اوّلِ انقلاب، نيروى خود جوش مردم در همه ميدانها حاضر بود و امام، قدر اين نيرو را دانست و آحاد ملت قدر اين جريان جوشنده عظيم را در ميان خودشان دانستند؛ آنهايى كه خودشان حاضر نبودند، يا آمادگى نداشتند كه در اين ميدانهاى خطر وارد شوند، آن جوانان آماده و عناصر از خود گذشته را تحسين و تشويق كردند. اين آن چيزى است كه دستگاههاى اقتدار جهانى را، دستگاههاى استكبار را، آن كسانى را كه مىخواهند سرنوشت كشورها و ملتها را بناحق در دست گيرند، خشمگين مىكند.
اينجاست كه بايد راز حمله تبليغاتى به بسيج را فهميد. چرا در تبليغات جهانى و راديوها به بسيج اهانت مىشود؟ چرا كسانى كه هميشه چشم به دهان بيگانگان دارند تا حرف آنها را تكرار كنند، نسبت به بسيج زبان به ناسزا مىگشايند و بسيج را كه در خور تشريف و تعظيم و تحسين است، مورد اهانت و بىمهرى قرار مىدهند؟ چون نقش بسيج را در حفظ استقلال ملى، در حفظ غرور ملى، در حفظ افتخارات ملى، در تأمين منافع ملى و بالاخره و بالاتر از همه در اعلاء پرچم اسلام و نظام جمهورى اسلامى مىدانند؛ به جدّ با بسيج دشمنند؛ اما دشمنى آنها فايدهاى ندارد.
امروز بحمداللَّه جوانان ما از قشرهاى مختلف، در بسيج احساس حيات و نشاط مىكنند؛ نسل جوان ما قدر مىشناسد. امروز در انبوه عظيم جوانان بسيجى ما، برجستگان حوزه و دانشگاه، طلبه فاضلِ ممتاز، دانشجوى درجه يك ممتاز، برنده مدالهاى بالاى مسابقات علمى جهان، دانشآموز ممتاز دبيرستانها، كارگر ممتاز كارخانهها، فرد ممتازِ در بخشهاى مختلف، قارى ممتاز، هنرمند ممتاز، استاد ممتاز و ممتازان قشرهاى مختلف، حضور دارند و اجتماع كردهاند. مگر دشمن مىتواند اين ارزش والا را با اين تبليغات خصمانه و بيهوده در چشم مردم پايين بياورد؟
من به شما جوانان عزيز، به شما پسران و دختران بسيجىِ مؤمن، از هر قشرى هستيد، عرض مىكنم: عزيزان من! كشور مال شماست؛ كشور متعلق به نسل جوان است؛ شما بايد اين كشور را بسازيد؛ شما بايد پايههاى مجد و عظمتى را كه اين انقلاب و دست تواناى معمار انقلاب بنا گذاشته است، حفظ كنيد و بالا ببريد؛ شما بايد با نيروى خود، با اراده خود، با دانش خود و با ايمان خود، عقبماندگيهاى چنددهساله دوران قبل از انقلاب را جبران كنيد. در ميان جوانان، هركس كه اين احساس مسؤوليت و اين احساس علاقه به اهداف را، همراه با اخلاص در وجود خود حس مىكند، او بسيجى است. چه در نيروى مقاومت باشد، چه نباشد؛ چه رسماً كارت بسيج گرفته باشد، چه نگرفته باشد. آن كسى كه با ايمان است، آن كسى كه دنبال اهداف والاست، آن كسى كه حاضر است از وجود خود براى كشورش، براى اسلامش، براى نظام اسلامى و براى آحاد ملتش، با وجود خود، با استعداد خود، با جان و تن خود سرمايهگذارى كند، او بسيجى است؛ در هر كجا كه باشد. افتخار كنند جوانان عزيز بسيجى ما در گردانهاى مخصوص بسيج - گردانهاى عاشورا و يازهرا در نيروى مقاومت، در بخشهاى مختلف بسيج - كه توانستهاند با حضور سازمانىِ در بسيج، اين احساس را مجسّم كنند.
و اين جا بپردازم به مسأله بسيار مهم اين روزهاى ما؛ يعنى مسأله فلسطين. عزيزان من! در فلسطين هم بسيج هست؛ بسيج فلسطينى كه دنيا را امروز متوجّه به خود كرده است. آن وقتى كه سرنوشت قضيه فلسطين، دستِ چند نفر سياستمدار باشد، مردم در آن نقشى نداشته باشند، جوانان در آن حرفى نداشته باشند؛ سرنوشت همان مىشود كه ديديد: ذلّت پشت سرِ ذلّت؛ عقبنشينى پشت سرِ عقبنشينى؛ ميدان دادن به دشمن؛ سنگرها را يكى پس از ديگرى به نفع دشمن زورگو، متجاوز، پُر رو و وقيح، خالى كردن. اين آن وقتى است كه مردم در صحنه نيستند. مردم را كنار گذاشتند؛ انگيزههاى حقيقىاى كه مردم را جذب مىكند - يعنى انگيزه ايمانى - فراموش كردند و دهها سال مسأله فلسطين را عقب انداختند. من اوّلِ انقلاب به يكى از اين سران فلسطينى كه اينجا آمده بود، گفتم چرا شما شعار اسلام را مطرح نمىكنيد؟ عذرهاى بيهودهاى آورد. نمىخواستند بكنند؛ دلشان به اسلام باور نداشت. امروز بيش از دوازده، سيزده سال است كه ملت مسلمان فلسطين، با نام اسلام و با شعار اسلام به ميدان آمده است. دشمن فوراً فهميد قضيه چيست. وقتى كه در دهه قبل، انتفاضه در فلسطين شروع شد، دشمنان - يعنى صهيونيستها و رفيقهاى امريكايىشان - زودتر از همه احساس خطر كردند. ديدند بايد اين را نابود كنند؛ چون به نام اسلام است. درصدد علاج برآمدند؛ اما قادر به علاج نيستند؛ چون طبيعتاً زورگويند. رژيم صهيونيستى در سرزمين مغضوبِ فلسطين، يك رژيم نژادپرست است. مگر از يك رژيم نژادپرست مىشود انتظار عدالت داشت؟! رژيمى كه به وسيله قدرتمندان سياسى و اقتصادى دنيا به وجود آمده است، اصلاً براى اين به وجود آمده است كه نگذارد دنياى اسلام، اتّحادى به خود ببيند؛ عزّتى به خود ببيند؛ نگذارد مسلمانها يك واحد عظيم تشكيل دهند كه مبادا خطر بشوند. براى اين اصلاً به وجود آمده است. از او مىشود انتظار انصاف و عدالت داشت؟! سادهلوحند كسانى كه خيال مىكنند مىشود با اين رژيم گفتگو كرد. هر گفتگويى براى رژيم صهيونيستى به منزله باز كردن يك ميدان براى جلو آمدن اوست. ديروز او را در گفتگوها كمك كردند، امروز آمدند مدّعى مسجدالاقصى شدند! وقتى انسان نداند كه با چنين موجود زورگويى چگونه بايد رفتار كرد و بخواهد تحت تأثير فشارهاى امريكا و صهيونيستهاى قدرتمند و پولدار دنيا تصميم بگيرد، همين مىشود؛ آحاد ملت بالأخره خودشان به ميدان آمدند. سه هفته قبل، حضور عنصر نجس و منفور صهيونيست در مسجدالاقصى مردم را بىتاب كرد. اگر همان روز، سران مدّعىِ مسأله فلسطين يا سران كشورهاى عربى، معترض مىشدند، مردم احساس مىكردند كسى هست كه حرف آنها را بزند؛ و شايد قضايا اين طور نمىشد؛ اما مردم ديدند خودشان بايد به ميدان بيايند و به ميدان آمدند. الان سه هفته است كه شعله مقاومت در سرزمين فلسطين برافروخته است. من به اين جوانان فلسطينى گفتم، شما بدانيد، يك نسل بيدار شده؛ يك نسل به ميدان آمده است؛ مگر مىتوانند آن را با اين حرفها خاموش كنند؟ تعدادى با ارتكاب جنايت و ارهاب، تعدادى از جوانان و مظلومين را به قتل مىرسانند؛ اما خونهاى اينها درخت نهضت فلسطين و انقلاب فلسطين را آبيارى مىكند. مسأله به شكلى نيست كه قدرت استكبارى امريكا يا دستنشانده او - حكومت صهيونيستى - بتوانند آن را علاج كنند؛ علاجپذير نيست. ملتى را از خانه خود، از ميهن خود، از كشور خود بيرون كردهاند و كسانى كه ماندهاند، محكوم بيگانههايى هستند كه به آن جا كشانده شدند؛ اين ملت را مگر مىشود ساكت كرد؟ دستگاههاى استكبار از ايران اسلامى گله مىكنند كه شما با روند صلح مخالفيد. ما البته مخالفيم؛ اما شما بدانيد، اگر ايران اسلامى هم مخالف نبود، اگر هيچيك از ملتها و دولتهاى دنيا هم كمك نمىكرد، اين خيال خامى است كه شما خيال كنيد يك ملت را مىشود از صفحه تاريخ محو كرد و به جاى آن يك ملت جعلى به وجود آورد! ملت فلسطين فرهنگ دارد، تاريخ دارد، سابقه دارد، تمدّن دارد. هزاران سال اين ملت در اين كشور زندگى كرده است؛ آن وقت شما بياييد اين ملت را از خانه خودش، از شهر خودش، از تاريخ خودش جدا كنيد و بيرون برانيد و بعد يك عده مهاجر را، ولگرد را، آدمهاى جورواجور را، سودطلبها را از كشورهاى دنيا جمع كنيد و يك ملت جعلى به وجود آوريد؟! مگر اين شدنى است؟! چند صباحى با زور و با فشار كار را انجام مىدهيد؛ مگر اين كارها ممكن است ادامه پيدا كند؟! همچنان كه ادامه پيدا نخواهد كرد و امروز نشانههايش بُروز كرده است.
من حرف اوّلم در باب فلسطين اين است كه هيچ قدرتى در دنيا وجود ندارد كه بتواند انگيزه آزادى و بازگشت فلسطين به صاحبان آن را در دنيا و در دل ملتهاى مسلمان و بهطور ويژه در دل ملت فلسطين خاموش كند. راه علاج هم يك راه بيشتر نيست. من به كسانى كه مسأله خاورميانه را يك مسأله بحرانىِ دنيا مىدانند و مىگويند بايستى سعى كنيم بحران خاورميانه مهار شود، مىگويم تنها راه مهار كردن يا از بين بردن بحران خاورميانه اين است كه ريشه بحران خشك شود. ريشه بحران چيست؟ رژيم تحميلى صهيونيستى در منطقه. تا وقتى كه ريشهى بحران هست، بحران هم هست. راه حل اين است كه آوارگان فلسطينى از لبنان و هر نقطه ديگرى كه هستند، به فلسطين برگردند. اين چند ميليون فلسطينىاى كه در بيرون فلسطين زندگى مىكنند، به فلسطين برگردند. مردم اصلى فلسطين - چه مسلمان، چه مسيحى، چه يهودى - رفراندوم كنند و تصميم بگيرند كه چه رژيمى بر كشورشان حاكم باشد. اكثريت قاطع مسلمانند؛ تعدادى هم يهودى و مسيحىاند كه اينها ساكنان اصلى سرزمين فلسطيناند و پدرانشان در اين جا زندگى كردهاند. نظامى را كه مطلوب اين جمعيت است، سرِ كار بياورند؛ بعد آن نظام تصميم بگيرد با كسانى كه در طول اين چهل سال، چهل و پنج سال و پنجاه سال به فلسطين آمدهاند، چه كار كند. نگهشان دارد، برشان گرداند، در نقطه خاصى اسكان داده شوند؛ اين ديگر با آن نظام حاكم بر فلسطين است؛ اين راه حلِّ بحران است. تا وقتى اين راه حلِّ اجرا نشود، هيچ راه حل ديگرى كارايى نخواهد داشت؛ امريكاييها هم با همه قدرتنمايىشان كارى نمىتوانند بكنند. آنها هر كارى مىتوانستهاند، كردهاند؛ نتيجه اين است كه مشاهده مىكنيد. البته آنها از اوضاع اين سه هفته فلسطين اشغالى، از قيام جوانان، از شجاعت مردان و زنان، از عزم و اراده والاى آن مردم مظلوم و خشمگين، بهشدّت عصبانيند و مرتّب مىخواهند گناه را به گردن اين و آن بيندازند. نه آقا! عامل قيام فلسطين جمهورى اسلامى نيست؛ عامل قيام فلسطين مردم لبنان نيستند؛ عامل قيام فلسطين خود فلسطينيها هستند؛ عامل قيام و انتفاضه فلسطينى، رنجها و غمهاى متراكم شده در وجود اين نسل جوانى است كه امروز با اميد و نشاط به ميدان آمده است. ما البته آنها را تحسين مىكنيم؛ ما آنها را از خودمان مىدانيم؛ ما فلسطين را پاره تن اسلام مىدانيم و با ملت فلسطين، با جوانان فلسطين احساس برادرى و همخونى مىكنيم؛ اما آنها هستند كه انتفاضه را راه مىبرند.
اين قراردادهايى هم كه در «شرمالشّيخ» و ديگر مناطق، بين اطرافِ بىمسؤوليتِ قضيه بسته شده است، هيچ تأثيرى ندارد. مايه شرمندگى قراردادكنندگان و كسانى كه اين قراردادها را بستهاند، خواهد شد. هيچ فايدهاى ندارد؛ هيچ تأثيرى نخواهد داشت.
در آينده بسيار نزديكى اجلاس سران عرب تشكيل مىشود. من لازم مىدانم به سران كشورهاى عربى مسؤوليت بزرگى را كه امروز متوجّه آنهاست، يادآورى كنم. امروز امت اسلام از سران عرب انتظار دارد. امريكاييها سعى كردند در اجلاس «شرم الشّيخ» كارى كنند كه اجلاس سران عرب تحت تأثير قرار گيرد. نبايد تحت تأثير قرار گيرند. امروز هر تصميمى كه در اجلاس سران عرب گرفته شود، مورد قضاوت هميشگى تاريخ خواهد بود. سران عرب مىتوانند با تصميمهاى درست، براى خودشان در اين اجلاس افتخار ابدى كسب كنند. البته مسأله فلسطين با اين اجلاسها حل نمىشود؛ اما اين اجلاسها مىتوانند مطالبات ملت فلسطين را به دنيا عرض كنند. نقدترين و فورىترين مطالبات ملت فلسطين اين است كه عاملان كشتار فلسطينى در اين سه هفته بايد در يك دادگاه اسلامى يا عربى، محاكمه و مجازات شوند. آن موجود پليدى كه با حضور خود در مسجدالاقصى احساسات مردم مسلمان را جريحهدار كرد، بايد مجازات شود. قدس شريف و شهر بيتالمقدس بايد از وجود صهيونيستها بهكلّى پاكسازى شود؛ اجازه داده شود كه ملت فلسطين آزادانه نسبت به آينده و سرنوشت خود تصميم بگيرد. اينها مطالبات نقدى است كه سران كشورهاى عربى مىتوانند مطرح كنند.
من به برادران و خواهران فلسطينى عرض مىكنم: جهادتان را ادامه دهيد. ايستادگيتان را ادامه دهيد. بدانيد هيچ ملتى جز به وسيله ايستادگى و مبارزه نمىتواند شرف خود و هويت خود و استقلال خود را به دست آورد. به هيچ ملتى، دشمن با التماس چيزى نخواهد داد. هيچ ملتى به خاطر ضعيف بودن و گردن كج كردن در مقابل دشمن، به چيزى نمىرسد. هر ملتى كه در دنيا به جايى رسيده است، به خاطر عزم و اراده و ايستادگى و سينه سپر كردن و سر را بالا نگهداشتن رسيده است. بعضى از ملتها اين توان را ندارند؛ اما آن ملتى كه به اسلام معتقد است، آن ملتى كه به قرآن معتقد است، آن ملتى كه به وعده خدا معتقد است، آن ملتى كه معتقد است «لينصرنّ اللَّه من ينصره(1)» - هركه خدا و دين خدا را يارى كند، خدا با تأكيد او را يارى خواهد كرد - اين توانايى را دارد.
توصيهى ديگر من اين است كه امروز همه همّت دشمن اين است كه ميان صفوف فلسطينى اختلاف بيندازد. حتى آن عناصر خائن فلسطينى هم كه با دشمن همكارى مىكنند، همّتشان ايجاد اختلاف است. تسليم اين توطئه دشمن نشويد. عناصر حماس، جهاد اسلامى، فتح - جوانان فتح كه تازه وارد اين ميدان شدهاند - اين ميدان را رها نكنند و همه با هم باشند. رئيسان و سركردگانى كه به نفع دشمن حرف بزنند و دستور بدهند، دستورشان گوش كردنى نيست. آحاد ملت فلسطين بر محور عناصر با اخلاص و مؤمن و فداكار جمع شوند. ملت فلسطين - كه امروز چشم دنياى اسلام متوجّه به اوست، - بداند كه دلهاى امّت اسلامى او را تحسين و براى او دعا مىكند؛ و اگر براى كمك راه باز بود، امروز امّت اسلامى كمكهاى خود را روانه مىكرد؛ چه دولتها موافق و مايل مىبودند و چه نمىبودند. امّت اسلام از فلسطين نمىگذرد، از ملت فلسطين نمىگذرد، از جوانان فلسطين چشم نمىپوشد.
به ملت عزيز خودمان هم عرض مىكنم، اين حماسه حمايت و فداكارى نسبت به برادران عزيز فلسطينى را - كه شما بحمداللَّه در دنياى اسلام به حمايت آشكار و همهجانبه از برادران فلسطينىتان سرافراز و برجستهايد - قدر بدانيد. اين بسيار با ارزش است. همه دنيا مىدانند كه كشور ايران اسلامى عزيز ما، ملت و دولت، آحاد مردم، زن و مرد، نسبت به مسأله فلسطين علاقهمند، حسّاس، عازم و جازمند و اگر بتوانند، كمك مىكنند. چقدر خوب است كه كمكهاى مالى مردمِ متمكّن جمع شود و كسانى كه مىتوانند، از لحاظ مالى كمك كنند. اگر از لحاظ تسليحات نمىتوانيم كمك كنيم؛ اگر از لحاظ نيروى انسانى، اين امكان وجود ندارد كه ملت و جوانان ملت به آنجا بروند؛ اما از لحاظ مالى مىشود به آنها كمك كرد؛ بعضى از دردهايشان را درمان نمود؛ بعضى از زخمهايشان را مرهم گذاشت و دلهاى مادران آنها و عزم پدران آنها را تحت تأثير اين محبّتها قرار داد. ديديد نوجوانى را كه در آغوش پدرش به قتل رسيد؟! اين تنها مورد نبود؛ موارد ديگرى هم وجود داشته است. عظمت اين حركت آنقدر زياد است كه اينگونه فداكاريها به چشم خود آنها بزرگ نمىآيد؛ همچنان كه در دوران جنگ تحميلى، شما آن قدر فداكارى كرديد كه به چشم خودتان نمىآمد؛ اما فداكاريهاى شما دنيا را خيره كرد. امروز هم ملت فلسطين همينطورند؛ به چشم خودشان نمىآيد، اما دنيا را خيره مىكند. يك شهادت - مثل شهادت آن نوجوان در آغوش پدرش - توفانى در دلهاى ملتهاى دنيا برمىانگيزد. اينها بسيار ارزشمند است.
پروردگارا! در اين پيش از ظهر جمعه، در اين روزى كه متعلّق به ولىّ تو و عبد صالح تو، حضرت حجّةبنالحسن ارواحنافداه است، تو را به آن بزرگوار و به خاندان پيغمبر و به وجود مقدّس نبىّاكرم و به همه اوليا سوگند مىدهيم، نصرت خود را بر مردم فلسطين و بر همه مسلمانان مبارز در سراسر دنيا نازل فرما. پروردگارا! ملت ايران را سربلند و منصور و مظفّر بگردان. پروردگارا! به محمّد و آل محمّد، جوانان بسيجى ما را با نشاط، پُرانگيزه، در همه ميدانها موفّق و مؤيّد بدار. پروردگارا! دشمنان اسلام و مسلمين را نابود كن. وحدت امّت اسلامى را روزبهروز مستحكمتر بگردان. قلب مقدّس ولىّعصر ارواحنافداه را از ما، از اين جمعيت، از همه ملت ايران، بخصوص از بسيجيان عزيز، راضى و خشنود بگردان. پروردگارا! روح مطهّر امام را از آنچه در اين كشور به وسيله اين جوانان مؤمن پيش مىآيد و مىگذرد، راضى و خشنود بگردان و دعاى آن بزرگوار را شامل حال همه ما بكن.
والسّلام عليكم و رحمةاللَّه و بركاته
2- تضمین کننده آینده کشور
بسماللَّهالرّحمنالرّحيم
هفتهى بسيج و ميقات فرزندان دلاور اين كشور و تجديد خاطرات عظمتهايى كه اين جوانان در طول اين سالها آفريدهاند، فرصت بسيار مهم و بزرگى است.
امروز مصادف است با سالگرد شهادت امام صادق (عليهالصّلاةوالسّلام). بين حركت امام صادق (عليهالصّلاةوالسّلام) و بهطور كلى حركت عمومى ائمهى هدى (عليهمالسّلام)، بخصوص نُه امامى كه از بعد از حادثهى عاشورا تا زمان غيبت حضرت ولىعصر (ارواحنا فداه) اين منصب را داشتند، با رفتار و هويت و حركت بسيجىِ امروز ملت ما، رابطهيى وجود دارد. وقتى شما به تاريخ اسلام نگاه مىكنيد، مقطعى را مىبينيد كه در آن، خلافت - يعنى حكومت مبتنى بر پايههاى دين - تبديل شده است به سلطنت، كه يكى از مقاطع بسيار خطرناك تاريخ اسلام است. البته بعضى از صحابهى بزرگ پيغمبر در همان اوقات، جامعهى اسلامى را از اينكه اين حادثه پيش بيايد، برحذر مىداشتند؛ اما پيش آمد. چرا پيش آمد و علل و عواملش چه بود و چه كسانى بودند؟ اينها فعلاً مورد بحث من نيست، ولى اين حادثه اتفاق افتاد. نتيجهى اين اتفاق اين بود كه جامعهيى كه بر اساس ارزشهاى دينى و اسلامى و در جهت سعادت و صلاح انسان و انسانيت پديد آمده بود، مسير خودش را بهصورت فاحشى تغيير داد. وقتى از منبع و مركز حكومت يك جامعه، تقوا نتراود، صلاح و دين و معرفت و هدايت سرازير نشود، بلكه بهعكس، از رأس قلهى جامعه، دنياطلبى، اشرافيگرى، مادهگرايى، شهوتپرستى صادر شود و بروز كند، معلوم است كه در يك چنين جامعهيى، چه بر سر ارزشهاى اصيل و والا خواهد آمد. و اين اتفاق در يك برههيى، سالها بعد از وفات نبىمكرم اسلام، در تاريخ صدر اسلام پيش آمد. در چنين شرايطى، دلسوزان و مؤمنان صادق، چه وظيفهيى دارند؟ در رأس همه، آن كسانى كه بيش از همه وظيفه دارند، امامان معصوم هستند؛ زيرا خداى متعال به آنها از علم خود، از روح خود، از هدايت خود، نصيب وافرى داده است؛ آنها را عالم و معصوم و هدايتكننده و هدايتشونده قرار داده است. ائمهى ما در اين دوران، وظيفهى خودشان دانستند كه در مقابل اين انحراف عجيب بايستند. آنها مدتى با ايستادگىِ روياروى و واضح سياسى - مثل دوران امام حسن و امام حسين (عليهماالسّلام) كه اثر خود را گذاشت - كار خود را كردند. آن كار، شعلهى اعتراضِ عميقى را به وضعيت تازهى پديدآمدهى انحرافى در جامعهى اسلامى برافروخت و بعد از آن، در دوران ائمهى بعدى، اين كار با دشوارى بسيار پيچيده و پُررنجى ادامه پيدا كرد. ائمهى اطهار (عليهمالسّلام) وظيفهى خود مىدانستند كه هم پايهى ارزشها و تفكر اسلامى را در ذهنيت جامعه مستحكم و عميق نمايند و هم سعى كنند كه بناى آن سلطنت پديد آمده و بناحق بر جاى نبوت نشسته را منهدم و ويران كنند و يك بناى حقيقى و صحيحى بهوجود بياورند. ائمه (عليهمالسّلام)، اين دو كار را مىكردند. آنچه عرض مىكنم، موضوع يك بحث بسيار طولانى و ريز است كه كتابها خواهد شد؛ اين، يك تصوير اجمالىِ از دور است.
ائمه (عليهمالسّلام)، مبارزهى بسيار پُررنج و پُرتلاش و پُرمحتوا و فراگيرى را مىكردند؛ هم در زمينهى معنوى و فرهنگى؛ براى حفظ پايههاى اعتقاد اسلامى و جلوگيرى از انحرافى كه در جهت بناى حكومت سلطنتى ممكن بود بهوجود بيايد، كه بهوجود آمده بود؛ هم در جهت مبارزهى سياسى. اوج اين حركت در زمان امام صادق بود. نمىشود گفت در زمانهاى ديگر، اين حركت اوج نداشت؛ چرا، در زمان امام رضا (عليهالسّلام) و در زمانهاى ديگر هم همينطور بود؛ منتها زمانه در دوران امام صادق (عليهالسّلام) يك فرصت و فسحتى را در اختيار گذاشت و اين بزرگوار توانستند كارى بكنند كه با پايههاى معرفت اسلامىِ صحيح در جامعه، آنچنان مستحكم بشود كه تحريفها ديگر نتواند اين پايهها را از بين ببرد. ايشان اين كار را كرد، تا اين زمينه بماند و در هر دورهيى از دورههاى تاريخ، كسانى كه لايق هستند، بتوانند از اين زمينه استفاده كنند و نظام اسلامى و مبناى مبتنى بر ارزشهاى اسلامى را بهوجود بياورند و اين بناى رفيع را بسازند. اين، كارِ امام صادق (عليهالصّلاةوالسّلام) است. آنچه كه ما امروز در عرصهى نظام جمهورى اسلامى با آن مواجه هستيم، شباهتى به اين حركت عظيمِ عميقِ نيازمند به صبر و حوصلهى ائمه (عليهمالسّلام) دارد؛ به همان اندازه هم تأثيرات عميقى را دارد.
امروز دنياى اسلام تقريباً شامل يك ميليارد و نيم جمعيت، با حدود پنجاه كشور و دولت، است. اگر در بين اين جمعيت عظيم - كه در نقاط مهم دنيا هم ساكنند - تكيهى به ارزشهاى اسلامى وجود مىداشت، بدون شك، امروز ملت مسلمان و امت بزرگ اسلامى پيشتاز در علم و مدنيت و معرفت و جلوهى دين و دنيا و اخلاق و زندگى بود؛ چيزى كه امروز ما در دنيا نداريم و نظير آنچه را هم كه اين تصوير را در ذهن ما زنده مىكند، در دنيا نيست. ملتها و دولتهاى غرب، پيشرفت علمى دارند؛ جلوههاى براقى در زندگى آنها مشاهده مىشود؛ اما اين، فقط بخشى از وجود انسان است و اخلاق و معنويت، رحم و انصاف، دلبستگى به آرمانهاى والاى الهى، ارتباط با خدا و پرداختن به دل، در زندگى آنها نيست و روزبهروز كمرنگتر شده است و باز هم دايم كمرنگتر مىشود. اگر يك روز معابد و كليساهاى آنها يك مَسحهيى از معنويت داشت، آن هم بتدريج تحتتأثير هيمنهى ماديت دنيا ضعيفتر و ضعيفتر و ضعيفتر مىشود؛ اما ما در طول اين قرنهاى متمادى، يك مجموعهى عظيم انسانى را در دنيا نداشتيم كه هم بتواند دنياى خود را از لحاظ بهرهمندى از مواهب طبيعت و پيشرفتهاى علمى دنيايى آباد بكند، هم توجه به معنويت، توجه به اخلاق، جزء اصلى زندگى آنها باشد و آنها با خدا ارتباط خودشان را قطع نكنند و براى ارتباطات مهم زندگى هم از تعليم و هدايت الهى خودشان را محروم نكنند. دنياى اسلام مىتوانست چنين وضعيتى را داشته باشد؛ اما متأسفانه پيش نيامده. دنياى اسلام تا وقتى انقلاب عظيم اسلامى پيش نيامد، يك نظام مبتنى بر تعاليم اسلام و هدايت اسلامى را تجربه نكرد. اين انقلاب درست در خط جهتگيرى ائمه (عليهمالسّلام) قرار داشت. ما اگر در اين بيستوهفت سال توانستيم و در وسع و قدرت ما بود كه حركت خود را با همان نواخت و آهنگى كه ائمه (عليهمالسّلام) پيش مىرفتند، تنظيم بكنيم، امروز به قلههاى خيلى رفيعى رسيده بوديم؛ منتها ما ضعيف و ناقص هستيم. آنچه پيغمبر اكرم در ظرف ده سال حكومتِ خود انجام داد، جوامع معمولى و رهبران معمولىِ مؤمن به همان راه، در ظرف صد سال هم نمىتوانند انجام بدهند. نواخت كار و آهنگ حركت ما، آهنگى است كه از ضعفهاى ما سرچشمه مىگيرد. ما در جنب آن انسانهاى قدسى و بزرگ، انسانهاى ضعيفى هستيم، ولى بههرحال حركت كرديم و به قدر وسع و توان خود پيش رفتيم.
ملت ايران از جان خود، از عزم و ارادهى پولادين خود مايه گذاشت و تا امروز كارهاى عظيمى انجام شده است كه بعضى از آنها شبيه افسانه است. اين حركتى كه از اول انقلاب تا امروز در جهت ايجاد يك بناى رفيع اجتماعىِ مبتنى بر هدايت دين و انگشت اشارهى قرآن، در كشور ما انجام مىگيرد، تداوم همان حركت ائمه (عليهمالسّلام) است. لُب و لباب و مظهر خالص و كامل اين حركت هم از اول انقلاب تا حالا، بسيج بوده است. وقتى مىگوييم «بسيج»، مراد ما فقط يك مجموعهى نظامى و مُلبس به لباس نظامى و آموزشهاى نظامى نيست، بلكه بسيج، يعنى مجموعهى انسانهايى كه نيروى خودشان را به ميدان مىآورند تا در جهاد عمومى كشور و ملتشان، در جهت رسيدن به قلهها، فعال باشند و با آنها همكارى كنند و در كارشان سهيم باشند؛ اين، معناى بسيج است. آن مادرى كه با عشق به فرزند خود - كه عشق مادران به فرزندانشان، چيزى شبيه افسانههاست؛ افسانهيى كه هر روز در زندگى ما، هزاران و هزاران بار واقعيت و تجسم پيدا مىكند - با طوع و رغبت، او را راهى جبههى دفاع مىكند و بعد كه جنازهى فرزند شهيدش را تحويل مىگيرد، به جاى اظهار پشيمانى، به جاى اظهار گله، اظهار سرافرازى و افتخار مىكند، مظهر يك بسيجى كامل است. آن خانوادههايى كه در دوران سخت اين كشور، در همهى مشكلاتى كه بر سر راه اين ملت وجود داشت، خود را سهيم دانستند؛ با زبانشان، با پولشان، با كارِ دستىشان، با حضورشان، همان كارى را كه مىتوانستند انجام بدهند، آن را به ميدان آوردند، اينها بسيجىاند. يك سياستمدار بسيجى، يك نظامى بسيجى، يك دانشجوى بسيجى، يك روحانى بسيجى، يك كشاورز بسيجى، يك كارگر بسيجى، يك محقق و دانشمند بسيجى، يك استاد بسيجى، از همهى قشرها يك بسيجى، آن كسى است كه مقدورات و امكان خود را در راه هدفهاى عظيم اين ملت به ميدان مىآورد؛ خود را سهيم مىكند؛ خود را مسؤول مىداند و مايل نيست كنار بنشيند، تا ديگران تلاش كنند، او هم نگاه كند؛ يا آنجايى كه سودمند است، سودش را ببرد؛ و يا تا يك گوشهاش ساييده شد، بنا كند به ايراد گرفتن و اعتراض كردن؛ اينجور انسان هم در جامعه داريم؛ بسيجى آن كسى است كه اينگونه نيست. آنجايى كه نيازمند رفتن به عرصهى نظامى است، او پيشاهنگ است؛ جوان و پير هم نمىشناسد؛ دور و نزديك هم نمىشناسد؛ آن جايى كه جاى حضور در عرصهى سياسى و ميدان سياست است، او فعال و پُرنشاط است؛ آن جايى كه در عرصههاى بينالمللى بايد حضور پيدا كرد - عرصههاى گوناگون بينالمللى؛ عرصهى سياسى، عرصهى فرهنگى، عرصهى ورزشى - او در آنجا، مظهر عزت ملت و كشور خود است. با اين روحيه، با اين احساس، در آنجا حاضر مىشود؛ آن جايى كه جاى علم است، جاى تحقيق است، جاى صبر كردن بر مشكلاتِ نوآورى علمى است، از جان و ذهن خودش مايه مىگذارد؛ آن جايى كه جاى پول خرج كردن است، اگر پولى دارد، پول خرج مىكند. اين، بسيجى است.
بسيجى هم شدت و ضعف دارد. بعضى در ميدان بسيج، خلوص و صفايشان مثل خورشيد مىتابد و انسان را مجذوب مىكند. بههرحال، بسيج يك فرهنگ است؛ بسيج، يك ذهنيت برجسته و والا در جامعهى ماست.
ابراز دشمنى با بسيج، يعنى ابراز دشمنى با مجاهدت و تلاش و نشاط و كار در همهى ميدانها. خيلى روشن است كه آرزومندانِ ناكامى اين ملت، از بسيج ناراحتند. هر كس آرزومند است كه اين ملت ناكام بشود و شكست بخورد، از حضور بسيج ناراحت است. همهى دشمنان، همهى حاسدان، همه دلبستگان به دشمن در داخل، از بسيج خوششان نمىآيد. اگر بتوانيد بسيج را هرچه فراگيرتر كنيد و دلهاى بيشتر و نشاطِ متراكمترى را وارد اين صحنهى عمل بكنيد، آيندهى اين كشور تضمينشدهتر است. روحيهى بسيجى يك روحيهيى است كه اگر در هر نقطهيى و در هر قشرى بهوجود بيايد، در آنجا فعاليت و نشاط و حركت و حيات را مضاعف و چند برابر مىكند؛ اين معناى بسيج است.
بعضى خيال مىكنند بسيج يك سازمان دولتى است؛ اما اينطور نيست. اگر هر كدام از دستگاههاى گوناگون كشور روحيهى بسيجى پيدا كنند، توفيقاتشان بيشتر مىشود. امروز خوشبختانه دولت و رئيسجمهور و مجلس شوراى اسلامى و مسؤولان گوناگون افتخار مىكنند كه عضو بسيجند. فرهنگ بسيجى است كه مىتواند بر همهى تحولات اين كشور فايق بيايد و حركت اين كشور را تضمين كند.
عزيزان من! ملت ما دهها سال از مسيرى كه بايد پيش مىرفت، عقب نگه داشته شد؛ ما بايد اين عقبماندگى را جبران كنيم. اينها واقعيت است؛ اينها عينيات تاريخ ماست. با ملت ما، يعنى همان ملتى كه امروز در ميدان علم كه وارد مىشود، در دنيا شگفتى مىآفريند؛ در برخورد نظامى كه وارد مىشود، دشمنانِ مجهز را دچار حيرت مىكند؛ در زورآزمايىهاى سياسى كه وارد مىشود، حريفان قَدَر را حريف مىشود - ما ملتى اينگونه داريم. اين ملت با اين سرمايههاى استعداد انسانى و با اين سرزمين پهناور و حاصلخيز و زرخيز و سرشار از منابع طبيعى، مىتوانست در اوج قلهى علم و تمدن و پيشرفت مادى و معنوى قرار بگيرد - كارى كردند كه شد جزو كشورهاى جهان سوم؛ آن هم در آن رديفهاى آخرِ آخر! اينكه اينقدر دانايان اين كشور به رژيم طاغوت لعن و طعن مىكنند، بيهوده نيست. اين جنايت بر كشور ما وارد آمده و بر ملت ما تحميل شد. ملتى را كه مىتوانسته به اوج بينهايت پرواز كند، بالهايش را بريدند، پاهاش را بستند و زخمىاش كردند؛ ملت ما را به يك ملت بدبين به خود، نااميد از آيندهى خود، بىتحرك براى رسيدن به افقهاى دوردست، مجذوب و واله در مقابل ديگران، تبديل كرده بودند؛ اما انقلاب آمد و يك تكان سخت و يك تغيير نگرش عميق به اين ملت داد، كه ملت ما بيدار شد، حركت كرد، راه افتاد، خودش را شناخت و گفت «مىتوانيم»؛ و توانست، حالا هم پيش رفته است. موتورِ حركت ما، ايمان ماست و اتكاى ما، به خداست؛ تكيهى ما، به راهنمايىها و هدايتهاى الهى است، كه در معارف دينى و در احكام ما وجود دارد؛ حركت ما هم حركت خوبى بوده و دشمن هم اتفاقاً همين نقطهى اساسى، نقطهى ايمان، را بمباران مىكند. الان در بين جامعهى ما يك مجموعهيى افتخار مىكنند و با حماسه، از ايمان خودشان ياد مىكنند. اين، خيلى باارزش است. اين، بسيج است.
همهى ابزارهاى فرهنگى و تبليغى در طول صد سال يا بيشتر بهكار گرفته شد، تا اين ملت را به خودشان بدبين كنند - يكى از شخصيتهاى سرشناس معروف مىگفت: ايرانى، يك لولهنگ نمىتواند بسازد! - لولهنگ يعنى آفتابه گِلى؛ آن زمانها از گل، آفتابه درست مىكردند. اينجور اين ملت را تحقير مىكردند. اين ملت حالا در زمينههاى زيستى، در زمينهى فعاليتهاى گوناگون علمى، تحقيقى كارهايى مىكند كه خودش را جزو ده كشور اول جهان قرار مىدهد؛ اين، شوخى نيست. اين مسأله به ملت ما، به شما جوانها، در هرجا كه هستيد و در هر قسمتى كه كار مىكنيد، هشدار مىدهد كه قدر خودتان را بدانيد، حركت كنيد، نااميد نشويد؛ شماها مىتوانيد. شما آن نسلى هستيد كه اگر خوب عمل كرديد، آيندهى اين كشور را - صد سال، دويست سال يا بيشتر - تضمين خواهيد كرد. همين بيدار شدن، همين حساس بودن، همين انگيزه داشتن، همين ايمان، همين اميد، همين تكيه به هدايت الهى و اعتماد به كمك الهى، قوارهى اصلى بسيج است؛ اين يك فرهنگ است. اگر اينطور حركت كنيم، خداى متعال كمك خواهد كرد. كمك الهى متعلق به همهى خلايق است؛ به شرطى كه خودشان را آمادهى دريافت اين كمك كنند؛ دستشان را دراز كنند و اين ميوه را بچينند؛ از جا بلند شوند، همت كنند و از اين ميوه استفاده كنند؛ اين، در اختيار همه است. البته عدهيى نمىخواهند، شهوات نمىگذارد، گمراهىها نمىگذارد، كورىها نمىگذارد كه ببينند و بفهمند و همت كنند؛ اما شما ملتى هستيد كه خواستهايد، شناختهايد، حركت كردهايد و استفادهى زيادى هم بردهايد، باز هم بايد تلاش كنيد، تا انشاءاللَّه از رحمت الهى استفاده كنيد و انشاءاللَّه دعاى حضرت بقيةاللَّه هم شامل حال همهى شماها باشد
4- امنیت کشور
بسماللَّهالرّحمنالرّحيم
الحمدللَّه ربّ العالمين. والصّلاة والسّلام على سيّدنا و نبيّنا و حبيب قلوبنا ابىالقاسم المصطفى محمّد و على آله الأطيبين الأطهرين المنتجبين. الهداة المهدييّن المعصومين المكرّمين. سيّما بقيّةاللَّه فىالأرضين.
هم ايام فاطميّه و ياد گرامى بانوى دو عالم، سيّده زنان از اوّلين و آخرين، حضرت فاطمه زهرا سلاماللَّهعليها مناسبتى است كه دلها و ذهنها را به تدبّر در مسائل فراوانى كه امروز در پيش روى امت اسلام است، دعوت مىكند، و هم بخصوص آنچه كه مربوط به اين استان و اين منطقه است.
امروز، سالروز شهادت شهيد كاوه، يكى از سرداران عزيز، مؤمن، معصوم و جان بر كف اين مجموعه خدمتگزار و پرشور است. البته ما نمىتوانيم دربارهى شهداى عزيزى كه هر كدام از آنها حقيقتاً ستاره درخشانى در تاريخ و در آسمان معارف اين ملت محسوب مىشوند، خيلى سخن بگوييم و حقايقى كه به آنها دسترسى نداريم، بيان كنيم. مقام شهيدان، بسيار والاتر از آن است كه ذهنها و دلها و زبانهاى ما بتواند به آن برسد؛ ولى همين اظهار نام اين بزرگواران، امروز، هم وظيفه است، هم براى دلبستگان به حركت اسلامى و نظام اسلامى، يك راهنما و يك شاخص است.
قبل از هر سخنى، من لازم مىدانم از يكايك شما برادران و خواهران عزيز تشكّر كنم كه امروز اين اجتماع عظيم را تشكيل داديد؛ شما جوانان بسيجى و سپاهى و جوانان مؤمن كه آگاهى را با احساس مسؤوليت و شور و شعور همراه كرديد. شما صَفوه و زبده جوانان اين روزگار و جامعه ما هستيد؛ كمااينكه جوانان كشور ما، امروز مجموعاً بهترين جوانان كشورهاى جهان - تا آنجايى كه ما مىشناسيم - هستند. لازم است تشكر و اخلاص خودم را به شما جوانان عزيز و اين مجموعه مؤمن و پرشور عرض كنم. البته بهانهى ديدار ما اين بود كه برادران سپاهى و بسيجى در اين بخش از مرزهاى طولانى، توانستهاند خدمت بزرگى انجام دهند و امنيت ايجاد كنند. بحث امنيت، بحث مهمّى است و من لازم دانستم از نيروهايى كه در ماههاى گذشته، با زحمات فراوان و فداكاريهاى ارزنده و برجسته توانستند اعاده امنيت كنند و به بركت آنها در اين منطقه امنيت مستقر شود، تشكّر كنم. اين اجتماع عظيم شما، بنده را وادار مىكند كه درباره امنيت - كه امروز يكى از مقولات اساسى جامعه و كشور ماست - چند كلمهاى عرض كنم:
امنيت، نعمت بزرگى است. در قرآن هم راجع به امن و امنيت سخن رفته است. در هر جامعهاى، زمينه لازم براى پيشرفتهاى مادّى و معنوى، امنيت است. البته افراد برجستهاى هستند كه در فضاهاى ناامن هم كارهاى بزرگى انجام مىدهند؛ در زير فشار اختناق رژيمهاى ظالم و ستمگر - همانگونه كه قبل از انقلاب در اين كشور بود - كسانى بودند كه در همان ناامنى هم كارهاى بزرگى مىكردند؛ ليكن شرط حركت عظيم اجتماعى براى يك ملت، در درجهى اول «امنيت» است. امنيت هم انواعى دارد؛ يكى از آنها امنيت نظامى و انتظامى است كه شما ملاحظه مىكنيد در بعضى از مناطق عالم، از لحاظ نظامى و انتظامى ناامنى هست. اين، بخشى از مقوله امنيت است. امنيت سياسى و اقتصادى و فكرى و عقيدتى هم داريم كه همه اينها مقولات بسيار با اهميتى است. من سرفصلها و جملاتى را عرض مىكنم كه لازم است شما جوانان عزيز، ذهن و فكر خودتان را وارد اين مقوله كنيد تا انشاءاللَّه براى استنتاجهاى كلّىِتان مفيد باشد.
اگر بخواهيم درست تشخيص دهيم كه براى پيشرفت يك كشور، امنيت چقدر اهميت دارد، از برخورد دشمن با مقوله امنيت، مىشود اين را فهميد. وقتى انقلاب پيروز شد، در واقع يك مانع بزرگ از مقابل ملت ايران برداشته شد كه بتواند در ميدانهايى كه در طول صدسال، صدوپنجاه سال عقب مانده بود، جبران عقب ماندگيهاى گذشته را بكند. نظام اسلامى آماده بود كه هدايت مردم را در پيشرفت در همه اين ميدانها برعهده گيرد و ملت ايران در زمينه علم و صنعت و خودكفايى و در زمينه مسائل فكرى و عملى و مادّى و معنوى، به حركت عظيمى دست بزند و آن را شروع كند. اولين كارى كه دشمنان براى سنگاندازى در اين راه انجام دادند، ايجاد ناامنى بود؛ يعنى مرزهاى ما را ناامن كردند. ببينيد؛ اين نكته خيلى اساسى و مهمّى بود. همان دشمنانى كه انقلاب عليه آنها بود؛ همان قدرتهايى كه تا آنجا كه توانسته بودند، سعى كرده بودند نگذارند اين انقلاب پيروز شود، بعد از آن كه انقلاب پيروز شد، براى مقابله با آن، از حربه ايجاد ناامنى عليه اين ملت و اين انقلاب استفاده مىكردند. در درجه اوّل، در اين منطقه نزديك خراسان - حدود تركمنستان - و در منطقه كردستان و غرب و شمال كشور و نيز مناطق ديگرى در جنوب - منطقه خوزستان - با تحريك قوميتها، شروع به مفسدهانگيزى و ايجادناامنى كردند؛ ولى نظام اسلامى بر اينها فائق آمد. آن روز همين بسيجيان و همين جوانان مؤمن مثل شما، به همين مناطق گوناگون - چه در خراسان و چه در مناطق ديگر - رفتند، سينه سپر كردند، فداكارى نمودند و توانستند امنيت را برگردانند؛ يعنى در واقع توانستند ريشه فتنه را در مناطقى خشك كنند. دشمنان قبلاً فكر مىكردند كه با ايجاد ناامنى خواهند توانست انقلاب را به زانو درآورند؛ اما ديدند كه نشد. لذا جنگ را تحميل كردند. ناامنىاى كه از يك جنگِ تمامعيار براى كشور بهوجود مىآيد، خسارتبارترين و سختترين و سنگينترين ناامنيهاست. اينها اين كار را كردند. رژيم عراق را به جنگ، به آتش افروزى، به حمله به مرزها از طرف غرب كشور وادار كردند. مسأله هم به جنگ بين دو ملت و با امكانات دو كشور محدود نماند؛ بلكه تمام امكاناتى را كه عراق توانايى جذب آن را در اين جنگ داشت، به سمت عراق سرازير كردند!
ببينيد؛ عزيزان من! جوانان! اين مطالبى كه من به شما عرض مىكنم، جزو بيّنات و واضحات فضاى عمومى كشور در پانزده سال قبل است. در پانزده سال قبل، اين حرفهايى كه الان عرض مىكنم، براى هيچكس در اين كشور تازگى نداشت؛ چون همه با تمام وجود آن را لمس مىكردند؛ اما امروز نسل جوانى كه آن روز را بهدرستى لمس و درك نكرده، در ميدان است. ناامنى تبليغاتى و ناامنى سياسى از طرف دشمن بهقدرى پرفشار است كه مىخواهد مانع شود و نسل جوانِ امروز، اين حقايقى را كه ده سال قبل، پانزده سال قبل جزو واضحات بود، انكار كند و پوشيده بدارد. من مىخواهم ذهن شما نسل جوانِ امروز را به اين حقيقت متوجّه كنم كه حتّى حقايقِ به اين روشنى را - كه براى كسانى كه آن روز در اين مملكت صحبت مىكردند و امروز هم اكثر مردم مملكت را تشكيل مىدهند، چيزهاى جديدى نيست - دشمن مىخواهد با حمله سنگين تبليغاتى و سياسى خود بپوشاند. آن روز به نفع عراق كه با ما وارد جنگ شده بود تا مرزهاى ما را ناامن كند، همه قدرتهايى كه در دنيا مىتوانستند در اين زمينه كارى بكنند، وارد شدند. عدّهاى - يا ناخردمندانه و يا خائنانه - مىخواهند از ياد اين ملت ببرند كه دشمنىِ رژيم امريكا با ملت ايران، چقدر براى اين ملت خسارت ايجاد كرده است و هنوز هم خسارت ايجاد مىكند؛ مىخواهند اين را انكار كنند! همين رژيم امريكا - كه آن روز ما به صورت تحليل مىگفتيم و بعد از جنگ، اخبار و آمار و اطلاعات ريز آن منتشر شد - به عراق كمك كرد؛ كمك الكترونيكى، كمك تسليحاتى، كمك در روشهاى جنگيدن، كمك مالى، كمك مستقيم و غيرمستقيم! ناتو هم كمك كرد؛ بسيارى از كشورهاى عربى هم كمك كردند؛ براى اينكه بتوانند با فشار ناامنى، نظام انقلابى را از پا بيندازند و يا به زانو درآورند. باز هم همّت جوانان اين مملكت، دلهاى پاك و با ايمان اين كشور، همين بسيج، همين سپاه، همين ارتش، همين انسانهاى مؤمن و پاكنهادى كه در پشت جبههها كانونِ همّت را گرم نگه مىداشتند، توانست بر تمام توطئههاى دشمن فائق آيد و به رژيم مهاجم و به همه پشتيبانانش - از امريكا و شوروىِ آن روز و ديگران - تودهنى بزند و ملت ايران را بهعنوان قهرمان اين برهه، در مقابل چشم جهانيان قرار دهد و امنيت را بهعنوان بزرگترين نعمت به اين مملكت برگرداند؛ مرزها را آرام كند و براى شهرهايى كه زير بمباران بودند - كه در دوران جنگ، تقريباً نيمى از جغرافياى اين كشور در زير بمباران بود - اعاده امنيت كند؛ براى زن و مرد، براى كاسب، براى عالم، براى دانشجو، براى كارگر، براى سياستمدار، براى رئيس، براى مرؤوس و براى همه كسانىكه به امنيت نياز دارند، امنيت ايجاد كند؛ حتى براى آنهايى كه ناشكرانه اين امنيت را انكار مىكنند. بنابراين، دلهاى با ايمان و عزم ايمانى و راسخ اين جوانان، امنيت را براى همه مردم بهوجود آورد.
البته دشمن مأيوس نبوده است؛ الان هم مأيوس و منصرف نيست. اگر ما خيال كنيم كه دوران ايجاد امنيت نظامى و انتظامى تمام شده است، برداشت درستى نيست. دشمن هرجا بتواند، ايجاد ناامنى مىكند. هر وقت دشمن بتواند، ناامنى نظامى و انتظامى را بر اين ملت تحميل مىكند؛ كمااينكه ديديد يك بهانه كوچك يافتند و يا درست كردند و در همين ايام تيرماه، در تهران ايجاد ناامنى كردند. يا بهانه را خودشان درست مىكنند، يا اگر فرض كنيم بهانه را آنها درست نمىكنند، بهانه كوچكى مىيابند تا ايجاد ناامنى كنند؛ به خيابانها بيايند، شيشه بشكنند، مغازه آتش بزنند، ماشين آتش بزنند و مردم را تهديد كنند! بنابراين، دشمن از ايجاد ناامنى مأيوس و منصرف نيست. اينكه عدّهاى بيايند، لزوم وجود و اهميت عناصر و عوامل مؤمنى را كه ضامن امنيتند و از اوّلِ انقلاب تا امروز هم نشان دادهاند كه امنيت را براى اين ملت بهوجود مىآورند، انكار كنند، اين يا نابخردانه و يا خائنانه است؛ از اين دو حال خارج نيست. وجود نيروهايى كه بتوانند براى اين ملت و اين كشور و براى هر فعاليت سازنده و حياتى در اين مملكت امنيت به وجود آورند، براى هر ملتى مثل هوا و آب ضرورى است. عدّهاى مىخواهند اينها را انكار كنند. نيروهاى نظامى و انتظامى و بسيج عمومى مردم ما، مؤمن و با اخلاصند و به عنوان پشتوانهاى كه هيچ خدشهاى در آن راه ندارد، محسوب مىشوند. نيروهاى نظامىِ با اخلاص ما - سپاه و ارتش - الحمدللَّه كم نيستند. اينها سازمانهاى مبتنى بر ايمانند. در اين بحثى نيست؛ اما فرق است بين آن نيروهايى كه به عنوان وظيفه سازمانى وارد ميدان دفاع مىشوند، با نيروهايى كه به دنبال وظيفه ايمان و عشق و به دنبال دستور قاطع عواطف برخاسته از اعماق جان وارد ميدان مىشوند. اين بسيج است. انكار بسيج، انكار بزرگترين ضرورت و مصلحت براى كشور است. ما در ميدان جنگ هم اگر بسيج را نداشتيم، كميتمان لنگ بود. در دوران بعد از پايان جنگ هم اگر بسيج نمىبود و اگر امروز هم نباشد، كميت اين انقلاب و اين نظام و همه حركتهاى سازنده اين كشور لنگ است. انكار بسيج و بىاحترامى به آن، يا نابخردانه است، يا خائنانه است. تا زمانى كه براى اين كشور امنيت لازم است و تا وقتى كه اين كشور و اين ملت به امنيت احتياج دارد - يعنى هميشه؛ چون هميشه احتياج به امنيت هست - به نيروى بسيج، به انگيزه بسيجى، به سازماندهى بسيجى و به عشق و ايمان بسيجى احتياج هست.
امنيت سياسى هم يك نوع از امنيت است. البته اين روزها بحث امنيت اقتصادى هم مطرح است؛ كه حرف درستى هم هست و ما هم آن را تأييد مىكنيم. ما هم درباره امنيت اقتصادى در اين كشور، اعتقاد راسخ داريم كه بايد طورى باشد كه در اين كشور، كار اقتصادى، حركت اقتصادى، تلاش اقتصادى، رونق اقتصادى و سازندگى اقتصادى - از هر نوعش - امكانپذير باشد و كسانى كه اراده اين كار را دارند، با امنيت بتوانند اين كار را انجام دهند. بحمداللَّه، هم دستگاه قضايى و هم دستگاه اجرايى بر اين مطلب توافق كردند و من هم به آنها كمك خواهم كرد تا بتوانند اين مقصود را كه براى كشور مهمّ است، انجام دهند. اما اين نكته را بگويم: مبادا كسى خيال كند كه ايجاد امنيت اقتصادى، يعنى باز گذاشتن راه براى مفتخورهاى اقتصادى، سوءاستفادهچيهاى اقتصادى و زالوهاى اقتصادى! امنيت اقتصادى، به معناى اين نيست كه قوانين و مقرّرات سالم كشور، نديده گرفته شود. امنيت اقتصادى يعنى اينكه انسانها و آحاد مردم اين كشور، از هر قشرى، بخواهند كار اقتصادى بكنند - چه كار صنعتى، چه كار كشاورزى، چه سرمايهگذارى، چه تجارت - بدانند كه كسى مزاحم آنها نخواهد شد؛ اما اين معنايش آن نيست كه آن كسانى كه چه در دوران جنگ و چه در دوران سازندگى، توانستند از پيچ و خمهاى اقتصادى استفادههاى نامشروع بكنند و ثروتهاى نامشروع به وجود آورند، اين امكان را داشته باشند كه بتوانند چنين حركت نامشروعى را به عنوان امنيت اقتصادى انجام دهند. معناى امنيت اقتصادى، هُرهُرى مسلك بودن در مسأله اقتصاد نيست؛ معنايش ميدان دادن به زرنگها و سوءاستفادهچيها و كسانى كه منتظرند از هر فرصتى براى پر كردن كيسه خود از راه نامشروع - نه راه مشروع - بهره ببرند، نيست؛ اين را توجّه داشته باشند. هر نوع سرمايهگذارىاى كه قانون آن را اجازه دهد، بايستى امنيت داشته باشد. تصوّر هم نشود كه تا بهحال ناامنى اقتصادى از ناحيهى مسؤولان كشور يا بخشهاى قانونى كشور بوده است؛ نخير، ناامنى اقتصادى هم بيشتر از قِبَل آدمهاى سوءاستفادهچى بوده است. هر جا كه يك سوءاستفادهچى هست، يك نوع اختلال در كارها هست و يك طور ناامنى هم وجود دارد. بنابراين، امنيت اقتصادى هم مسأله مهمّى است و ما هم به آن اعتقاد داريم.
و اما امنيت سياسى. امنيت سياسى معنايش اين است كه تفكّرات و معارف سياسى در جامعه، معارف واضح و دور از نفاق و دوگونهگويى و دوگونهانديشى باشد. معنايش اين است كه كسانى كه متصدّى بيان مسائل سياسى براى مردم هستند،نسبت به مردم امانت بهخرج دهند. معنايش اين است كه كسانى كه متصدّى نوشتن و پخش كردن و منتشر كردنِ معارف فكرى جامعه هستند، دروغ نگويند، فريب ندهند، تقلّب نكنند و در طعامى كه علىالظّاهر شيرين هم هست، زهر مخلوط نكنند؛ اين امنيت سياسى است. آن قلمى كه برمىدارد بيست سال تلاش و مجاهدت مظلومانه و فداكارانه اين ملت را در مقابله با قدرتهاى زورگوى چپاولگرِ دشمنِ ظالم انكار مىكند، اين امنيت سياسى كشور را به هم مىزند و ناامنى فكرى ايجاد مىكند. آن كسى كه در داخل كشور، با استفاده از امكاناتى كه قانون و بيتالمالِ اين مردم در اختيار او گذاشته است، برمىدارد خواستههاى دولتمردان و سياستمداران فلان كشور دشمن را توجيه مىكند و با قالبهاى علىالظّاهر پسنديده، به خورد يك عده مىدهد، اين ناامنى سياسى و فكرى ايجاد مىكند. اين هم مثل همان دزد سرگردنه است - فرقى نمىكند - مثل همان اشرار لب مرز است. آنها مگر چه كار مىكنند؟ آنها هم جنس قاچاق مىآورند و جوانان مردم را دچار انواع بدبختيها و بيماريها و اعتياد مىكنند. آنكه اين كار را مىكند، از او كه كمتر نيست؛ اگر خطرناكتر نباشد! اينها ذهنها را منحرف و گمراه مىكنند. بنده درباره مطبوعات و نوشتنها، صحبتهاى زيادى كردهام. هيچكس هم نمىتواند منكر اين بشود كه بنده طرفدار فكر آزاد، قلم آزاد، بيان آزاد و معارف منتشر شده گونهگون در اين كشورم؛ اعتقاد من اين است. من مىگويم بايستى افكار و آراء و سلايق مختلف در كشور، به صورت صحيح و درست مطرح شود؛ اما گفتنِ معارف گوناگون يك حرف است، دروغ گفتن به مردم و دروغ نوشتن و تحريف كردن حقايق و بلندگوى دشمن شدن، حرف ديگرى است؛ آنچه كه من درباب مطبوعات نمىتوانم قبول كنم و بپذيرم، اين دومى است.
عوض بيست روزنامه، دويست روزنامه هم منتشر شود، طورى نيست. يك عدّه اگر توانايى داشته باشند و حرفى براى گفتن داشته باشند، لابد خوانندههايى هم پيدا خواهند كرد؛ مانعى هم ندارد؛ اما اگر قرار باشد روزنامهاى كه منتشر مىشود، با استفاده از امكانات اين مردم، با استفاده از بيتالمال اين مردم، با استفاده از كمك اين مردم، عليه مصالح اين مردم بنويسد - آن هم به شكل دروغ و افتراء؛ نه اينكه عقيدهاى دارد و مىنويسد - و بنا باشد بلندگوى راديو اسرائيل يا راديو امريكا در اين كشور شود، اين قابل قبول نيست. كسانى بيايند احكام و ضروريّات اسلام را انكار كنند - مثلاً قصاص را منكر شوند - اين هم يك مقوله ديگر است؛ نوع ديگرى از ايجاد ناامنى است. البته من در اين ايام سفر و اشتغالات آن نتوانستم به طور مسجّل و دقيق به كنه اين مطلب برسم؛ گفتم رسيدگى كنند. اگر كسى پيدا شود كه به انكار ضروريّات دين - كه از جمله ضروريّات دين، قطعاً قصاص اسلامى و شرعى است - تجاهر كند، اين مرتّد است و حكم مرتد هم در اسلام معلوم است. اگر كسانى خيال مىكنند كه با پشتيبانى دستگاههاى تبليغاتى استكبارى و شبكه و امپراتورى تبليغاتى صهيونيستى در دنيا، مىتوانند كارشان را در اين مملكت از پيش ببرند، اشتباه مىكنند؛ چنين چيزى نيست. در اين مملكت، با اين ملت زنده و بيدار، با اين جوانان مؤمن، همه چيز در مجراى اراده و خواست و ايمان اين ملت بايد حركت كند. همه آنهايى كه به مزدوران خودشان در اينجا دل خوش كردهاند و هم اين كسانى كه به حمايت اربابان بيگانه دل خوش كردهاند، بدانند كه چنين چيزى امكان ندارد. اين ملت، يك ملت مؤمن و مسلمان است. اين ملت، ملتى است كه براى حفظ و امنيت اين نظام و اين كشور، براى اينكه دولتمردان اين كشور بتوانند كار كنند، عالم و دانشجو و متعلّم و اهل هر فعّاليت سازندهاى بتواند كار كند، جان دادهاند. مگر مىشود در قبال اين ملت و در قبال اين اراده دينى عظيم، اراده دستگاهها و عناصر اطّلاعاتى و سياسى دشمن بر سرنوشت اين كشور حاكم باشد؟! بدانند اين كشور، كشور اسلام است و اين ملت براى اسلام قيام كرده است. امروز هم اراده اين ملت بر استقرار نظام اسلامى است.
نظام اسلامى، بيّنات و واضحات و امر و نهىاى دارد. نظام اسلامى، نظام عدالت است؛ هر بىعدالتىاى محكوم است. نظام اسلامى، نظام قسط است، هر تبعيضى محكوم است. نظام اسلامى، نظام استقلال ملى است؛ هر نوع وابستگىاى محكوم است. نظام اسلامى، نظام اخوّت و برادرى و پيوندهاى قلبى آحاد ملت است؛ هر نوع تفرقهافكنى محكوم است. نظام اسلامى، نظامى است كه مسؤولان، خدمتگزار مردم و براى مردمند؛ هر نوع جدايىبين مسؤولان و مردم محكوم است. اينطور نيست كه بشود در اين نظام كسانى بيايند كه بر طبق ميل دشمنان اين ملت و برخلاف جهّت كلى اين نظام و اين مردم و حركت مردم در جهت اسلام، تلاش كنند و نظام اسلامى هم بىكار و ساكت و بىتفاوت بماند. مگر چنين چيزى ممكن است؟! همه آحادى كه اهل فكر و اهل تأمّل در مسائلند، بايد برروى اين مسأله فكر خود را متمركز كنند. امروز اين كشور با اين امكانات وسيع، با اين جمعيت جوان، با اين آفاق روشن آينده، با اين پيشرفتهايى كه بحمداللَّه در زمينههاى مختلف در اين بيست سال به وجود آمده است، با زمينههاى مضاعفى هم كه براى پيشرفت وجود دارد، مصحلتش در اين است كه حكيمانه و خردمندانه و شجاعانه، راه اسلام را - كه دنيا و آخرتِ او را تأمين مىكند - پىبگيرد و دنبال كند. دشمن، فريب و تبليغات اغواگر خود را هم قطع نمىكند؛ نبايد تسليم تبليغات اغواگر دشمن شد. آن كسانى كه سعى مىكنند با شعارهاى انحرافى در ميان مردم، ذهن مردم را از حركت عمومى اسلامى و ايمانى آنها جدا كنند، به نفع دشمن كار انجام مىدهند؛ چه بفهمند، چه نفهمند؛ چه بدانند، چه ندانند.
امروز وحدت در زير سايه اسلام، حركت در جهت سازندگى اسلامى، حركت در جهت محكم كردن پايههاى استقلال اين كشور و حركت در جهت تهذيب معنوى و روحى ضرورى است. جوانان عزيز! از تهذيب و تزكيه روحى و قلبى غافل نشويد. پايه همه بدبختيهاى ملتها، مسؤولان، بزرگها و كوچكها، خودخواهى و خودپرستى و خود را عمده كردن و خدا كردن و ايجاد فرعونيّت در درون دل است. گاهى انسان در بيرون قالب جسم خود - يعنى در ظاهر خود - هيچ نشانه فرعونيّت ندارد؛ اما در دل، فرعون است. خودخواهيها، خود پرستيها، خود محوريها، عمده كردن خود و خواستها و تمايلات و شهوات و سود و منفعت خود، اينهاست كه منشأ اغلب مفاسد زندگى است؛ لذا به سمت تهذيب نفس حركت كنيد. اين حركتهاى عمده - چه حركتهاى در جهت سازندگى فضاى كشور، سازندگى محيطهاى گوناگون، سازندگى درون دل - امروز فرضيهاى است كه بر دوش همه ماست.
اميدوارم كه خداى متعال به همه شما عزيزان توفيق دهد و دعاى ولى عصر ارواحنا فداه شامل حال همه شما باشد.
والسّلام عليكم و رحمةاللَّه و بركاته
معنای بسیج
بسیج یعنی حضور بهترین و بانشاط ترین و باایمان ترین نیروهای عظیم ملت در میدان هایی که برای منافع ملی، برای اهداف بالا، کشورشان به آنها نیاز دارد، همیشه بهترین و خالص ترین و شرافتمندترین و پرافتخارترین انسانها این خصوصیات را دارند. بسیج در یک کشور، معنایش آن زمرهای است که حاضرند این پرچم افتخار را بر دوش بکشند و برایش سرمایه گذاری کنند.
علت اینکه در کشور ما بسیج این طور درخشان شد و شکفت چه بود؟ ایمان عاشقانه، ایمان عمیق، ایمان توام با عواطف که از خصوصیات ملت ایران است، مثل بعضی از ملتهای دیگر، عواطف در این ملت جوشان است کلید بسیاری از مشکلات است. این ایمان با آن عواطف همراه شد و این رودخانه عظیم خودشان را به این دریای پهناور تبدیل کرد و مشکلات را در هر جایی که لازم بود از بین برد.
بسیج عبارت است از مجموعهای که در آنها پاک ترین انسانها، فداکارترین و آماده به کارترین جوانان کشور، در راه اهداف عالی این ملت و برای کمال رساندن و به خوشبختی رساندن این کشور جمع شده اند. ... مجموعهای که دشمن را بیمناک و دوستان را امیدوار و خاطرجمع می کند...بسیج در حقیقت مظهر یک وحدت مقدس میان افراد ملت است...بسیج در واقع مظهر عشق و ایمان و آگاهی و مجاهدت و آمادگی کامل، برای سربلند کردن کشور و ملت است.
بسیج یک حرکت بی ریشه و سطحی و صرفاً ازروی احساسات نیست، بسیج یک حرکت منطقی و عمیق و اسلامی و منطبق بر نیازهای دنیای اسلام – و به طریق اولی – جامعه اسلامی است. قرآن کریم می فرماید: [ هو الذی ایدک بنصره و بالمؤمنین] ای پیامبر، خدای متعال تو را، هم به وسیله نصرت خودش و هم از طریق مؤمنین مؤید قرار داد و کمک کرد. این خیل عظیم مؤمنینی که در اینجا مورد اشاره آیه قران قرار گرفته اند، عبارت دیگری است از آنچه که امروز به نام بسیج در جامعه ما قرار دارد.
این کار خدا بود که بسیج ملت ایران بتواند در سخت ترین میدانها که همان میدان جنگ است چنان قدرتی از خود نشان بدهد که دیرباورترین افراد هم قبول کنند که ملت ایران دارای توانایی است...بسیج یعنی کل نیروهای مؤمن و حزب اللهی کشور ما این که امام گفتند «بسیج بیست میلیونی» یعنی این.
اگر نبود آن همه تلاش و جهاد مخلصانه که شما رزمندگان نیروهای مسلح و بسیج مردمی در دوران جنگ هشت ساله نشان دادید و حقیقتاً اسلام را روسفید و امت رسول الله (صلی الله علیه و آله) را سربلند ساختید و اگر نبود خونهای مطهر و معطری که در راه خدا بر زمین ریخته شد؛ یقیناً امروز از نظام اسلامی اثری نبود و پرچم قرآن چنین سربلند نمی شد.
بسیجی یعنی دل باایمان، مغز متفکّر – دارای آمادگی برای همه میدانهایی که وظیفه این انسان را به آن میدانها فرا می خواند، این معنای بسیجی است.
امروز هم، بسیجی برای کشور دل می سوزاند برای آبادانی کشور تلاش می کند، برای حفظ استقلال ملی، هرچه بتواند کار می کند و از جان خود هم می گذرد، امروز هم اگر احساس کند دشمن می خواهد از روزنهای، چه اقتصادی و سیاسی و چه فرهنگی – به داخل کشور نفوذ کند در مقابل او می ایستد و با مشت به صورتش می کوبد......امام فرمودند «بسیج باید سازماندهی بشود، باید یکدیگر را بشناسند، باید آمادگی به وجود بیاورند و آن را حفظ کنند» امروز هم تکلیف بزرگ شما همین کارست. خیال نکنند که بسیج یک امر احساسی است. بسیج یک امر منطقی و فکری و ریشه دار و عمیق است و کسانی که در کار این حقیقت بزرگ شرکت دارند؛ همه آحاد ملتند، هر کسی که بسیجی است باید به بسیجی بودن خود افتخار کند. بسیجی بودن، مایه سرافرازی و سربلندی پیش پروردگار است. .... فرهنگ بسیجی، فرهنگ معنویت و شجاعت و غیرت و استقلال و آزادگی و اسیر خواستهای حقیر، نشدن است.
هفته بسیج در حقیقت فرصت و بهانهای برای زنده نگه داشتن ارزشها و روح بسیجی در آحاد ملت، مخصوصاً جوانان پرشور و مدافعان عاشق صادق است. ... همان طور که امام و پیشوای راحل عظیم الشأن ما فرمودند، من هم آرزو می کنم و از خدا میخواهم که با بسیجیان محشور باشم. بسیج یک افتخار و یک ارزش است. سعی کنید این روحیه بسیجی را برای کشور و انقلاب و اسلام حفظ کنید.
شما بسیجی ها باید به گونه ای رفتار کنید که احترام و محبت مردم جلب شود. شما باید نمونه اخلاق و تواضع و مهربانی و رعایت مقررات باشید. آن کسی بسیجی تر است که مقررات را بیشتر رعایت می کند، به خاطر آنکه این فرد بیشتر از همه برای نظام دل می سوزاند و مقررات، لوازم قطعی اداره درست نظام است.
روحیه بسیجی و معرفت بسیجی باید فراگیر شود تا این کشور بتواند بار سنگینی را که بر دوش دارد که همان بار هدایت الهی و سعادت انسانهاست - به سرمنزل برساند، لذا بسیج تمام شدنی نیست.
بعضى در ميدان بسيج، خلوص و صفايشان مثل خورشيد مىتابد و انسان را مجذوب مىكند. بههرحال، بسيج يك فرهنگ است؛ بسيج، يك ذهنيت برجسته و والا در جامعهى ماست...شما آن نسلى هستيد كه اگر خوب عمل كرديد، آيندهى اين كشور را - صد سال، دويست سال يا بيشتر - تضمين خواهيد كرد. همين بيدار شدن، همين حساس بودن، همين انگيزه داشتن، همين ايمان، همين اميد، همين تكيه به هدايت الهى و اعتماد به كمك الهى، قوارهى اصلى بسيج است؛ اين يك فرهنگ است. اگر اينطور حركت كنيم، خداى متعال كمك خواهد كرد. كمك الهى متعلق به همهى خلايق است؛ به شرطى كه خودشان را آمادهى دريافت اين كمك كنند؛ دستشان را دراز كنند و اين ميوه را بچينند؛ از جا بلند شوند، همت كنند و از اين ميوه استفاده كنند؛ اين، در اختيار همه است.
بسيجى يعنى چه ؟ بسيج يعنى به صحنه آمدن و به ميدان آمدن. چه ميدانى؟ ميدان چالشهاى حياتى و اساسى. ميدانها و چالشهاى اساسى زندگى چيست؟ فقط آن وقتى است كه به كشورى حمله شود و مردم آن كشور به صحنه بيايند تا از مرزهاى خودشان دفاع كنند؟ البته كه نه؛ اين فقط يكى از موارد به ميدان آمدن است. آن وقتى هم كه هويت ملى و سياسى يك ملت مورد مناقشه قرار مىگيرد، جاى به ميدان آمدن است. آن وقتى هم كه به فرهنگ و اعتقادات و باورهاى ريشهدار يك ملت اهانت مىشود و آن را تحقير مىكنند، جاى به ميدان آمدن است. آن وقتى هم كه نسل برگزيدهى يك ملت احساس مىكنند از غافلهى دانش عقب ماندهاند و بايد علاجى بكنند، جاى به ميدان آمدن است. آن وقتى هم كه احساس بشود پايههاى يك زندگى مطلوب و عادلانه در كشور احتياج به تلاش دارد تا ترميم و يا استوار شود، جاى به ميدان آمدن است. آن وقتى هم كه جبهههاى فكرى و فرهنگى دنيا براى تسخير ملتها با ابزارهاى فوق مدرن مىآيند تا ملتى را از سابقه و فرهنگ و ريشهى خود جدا كنند و براحتى آن را زير دامن خودشان بگيرند، جاى به ميدان آمدن است. همهى اينها انسانهايى را مىطلبد كه نياز را احساس كنند...تجدد و نوگرايىِ حقيقى و باز كردن ميدانهاى تازهى زندگى، مطلوب اسلام است؛ اصلاً اسلام اين را از انسان خواسته؛ اين به بركت تأمل، تعمق، كار درست، كار فكرى، تلاش عملى، مجاهدت، استقبال از كار و از خطر در همهى ميدانها، و همتها را بلند كردن بهدست مىآيد. اين كارها مربوط به كيست؟ مربوط به بسيج است. اگر بسيج را درست معنا كنيم، همين است. بسيج همچنين يعنى انسان باهمتى كه غيرت دينى و دانايىِ فكرى و نيازشناسى و ابتكار و جوشش ذهنى و خلاقيت دارد و وارد ميدان مىشود.
الگوی بسیج
من به بسیجیان عزیز فعّال این کشور علوی و فاطمی، عرض می کنم؛ امیرالمؤمنین علیه الصّلاه والسلام را الگوی خودتان قرار دهید که بهترین و بزرگترین الگو برای بسیجیان مسلمان در همه عالم، علی ابن ابیطالب علیه السلام است.
بسماللَّهالرّحمنالرّحيم
با همه وجود و همه اعماق دل و جان از خداى متعال سپاسگزاريم كه يك بار ديگر اين توفيق را ارزانى فرمود تا با شما بلبلان گلزار اهل بيت عليهمالسّلام و مدّاحان خاندان عصمت و طهارت، اين روز بزرگ را جشن بگيريم و به ياد فاطمه زهرا سلاماللَّهعليها، دل و جان خودمان را صفا بخشيم. از شما عزيزان هم متشكّريم كه عيد ما را شيرين كرديد و با اين توسّل بسيار خوب و گرم و صميمانهتان، اين روز را به معناى حقيقىِ كلمه عيد كرديد؛ بخصوص برادرانى كه سرودند و خواندند و مجلس را به يادِ زهراى درخشانِ اطهر و كوكب درّى خاندان پيغمبر، منوّر كردند و به ياد آن بزرگوار رطباللسان شدند.
درباره فاطمه زهرا سلام اللَّه عليها، هرچه بگوييم، كم گفتهايم و حقيقتاً نمىدانيم كه چه بايد بگوييم و چه بايد بينديشيم. به قدرى ابعاد وجود اين انسيّه حوراء، اين روح مجرّد و اين خلاصه نبوّت و ولايت براى ما پهناور و بىپايان و درك ناشدنى است كه حقيقتاً متحيّر مىمانيم. مىدانيد كه همزمانى و همعصرى از عواملى است كه مانع از شناختِ درستِ شخصيتها مىشود. ستارگان درخشان عالم بشريّت غالباً در زمان حياتشان بهوسيله همعصرانشان شناخته نشدهاند؛ مگر عدّه كمى از برجستگان كه انبياء و اولياء باشند؛ آن هم بهوسيله عدّه معدودى. امّا فاطمه زهرا سلاماللَّهعليها چنانند كه در زمان خودشان، نه فقط پدر و همسر و فرزندان و شيعيان خاصّشان، بلكه حتّى كسانى كه شايد رابطه صميمانه و گرمى هم با ايشان نداشتند، زبان به مدح آن بزرگوار گشودند. اگر به كتابهايى كه درباره فاطمه زهرا سلاماللَّهعليها بهوسيله محدّثين اهل سنّت نوشته شده است، نگاه كنيد، روايات بسيارى را مىبينيد كه از زبان پيغمبر صلّىاللَّهعليهوآلهوسلّم در ستايش صدّيقه طاهره عليهاسلام صادر شده است و يا رفتار پيغمبر با آن بزرگوار را نقل مىكنند. بسيارى از اين روايات، از زبان كسانى است كه از آن قبيل بودهاند؛ مثل بعضى از زوجات پيغمبر و ديگران. اين حديث معروف از عايشه است كه گفت: «واللَّه مارأيت فى سمته و هديه اشبه برسولاللَّه صلّىاللَّهعليهوآلهوسلّم من فاطمة(1)»؛ هيچ كس را از لحاظ هيأت، چهره، سيما، درخشندگى و حركات و رفتار، شبيهتر از فاطمه به پيغمبر اكرم نديدم. «وكان اذا دخلت اليه، اذا دخلت على رسولاللَّه قامت قام اليها(2)»؛ وقتى كه فاطمه زهرا بر پيغمبر وارد مىشد، آن حضرت برمىخاست و مشتاقانه به سمت او مىرفت. اين معناى تعبيرِ «قام اليها» است. اينطور نبود كه وقتى فاطمه زهرا سلاماللَّهعليها وارد اتاق مىشود، پيغمبر جلو پاى او فقط بلند شود. قاماليها؛ برمىخاست و به سمت او مىرفت. در بعضى از اين نقلها، باز از همين راوى اينگونه آمده است: «وكان يقبلها و يجلسها مجلسة(3)»؛ فاطمه زهرا سلاماللَّهعليها را مىبوسيد، دست او را مىگرفت و مىآورد در جاى خودش مىنشاند. اين مقام فاطمه زهراست. انسان درباره اين دختر چه بگويد؟ درباره اين موجود باعظمت چه بگويد؟
عزيزان من! عظمت فاطمه زهرا سلاماللَّهعليها، در سيره آن بزرگوار آشكار است. يك مسأله اين است كه ما چه شناختى از فاطمه زهرا سلاماللَّهعليها داريم؟ اين يك حرف است. بالأخره دوستان اهل بيت عليهمّالسلام، در طول زمان، تا آنجا كه توانستند سعى كردند به حقِّ دختر پيغمبر، فاطمه زهرا سلاماللَّه عليها معرفت پيدا كنند. چنين هم نيست كه كسى خيال كند همانطور كه در زمان ما، اين بزرگوار اينقدر در دلها عزيز و در چشمها شيرين است، هميشه همينطور بوده است. امروز بحمداللَّه دورانِ اسلامى است، دورانِ حكومت قرآن است، دورانِ حكومت علوى و حكومت اهل بيت عليهمالسّلام است و آنچه در دلهاست، بر زبانها جارى مىشود. قديمىترين دانشگاه اسلامى در دنياى اسلام - مربوط به قرن سوم و چهارم - به نام فاطمه زهرا سلاماللَّهعليهاست. نام دانشگاه معروف «الازهر» در مصر از نام فاطمه زهرا سلاماللَّهعليها گرفته شده است. در گذشته بهنام فاطمه زهرا سلاماللَّهعليها دانشگاه تأسيس مىكردند. حتّى خلفاى فاطمى كه بر مصر حكومت مىكردند، شيعه بودند. قرنهاست كه شيعه سعى كرده به حقِّ اين بزرگوار معرفت پيدا كند. اين، يك مسأله است. مسأله ديگر اين است كه ما بايد راه را از همه ستارگان بياموزيم؛ «و بالنّجم هم يهتدون(4)». انسان عاقل اينگونه است. از ستاره بايد استفاده كرد. ستاره در آسمان است و مىدرخشد. آنجا عالمِ عظيمى است. مگر اين ستاره همينى است كه من و شما مىبينيم؟ بعضى از ستارگان كه در آسمانند و مثل يك نقطه سوسو مىزنند، كهكشانى هستند. گاهى يك ستاره بزرگتر است از كهكشان راه شيرى كه ميلياردها ستاره داخل آن است! - قدرت الهى كه حدّ و اندازهاى ندارد - ولى من و شما آن را يك ستاره كوچكِ درخشان مىبينيم. خوب؛ مقصود از اين مطالب چيست؟ مقصود اين است انسان عاقلى كه خدا به او چشم داده است، بايد از اين ستاره براى امرى در زندگى استفاده كند. قرآن مىگويد: «و بالنّجم هم يهتدون»؛ به وسيله آن راه را پيدا مىكنند.
عزيزان من! اين ستاره درخشان عالم خلقت، فقط همان نيست كه به چشم ما مىآيد. فاطمه زهرا سلاماللَّهعليها بسيار بالاتر از اين حرفهاست. ما فقط درخشندگىاى مىبينيم؛ ولى بسيار بزرگتر از اين حرفهاست. امّا من و شما چه استفادهاى مىكنيم؟ همين قدر كه بدانيم او زهراست، كافى است؟ در روايتى خواندم كه درخشندگى فاطمه زهرا سلاماللَّهعليها باعث مىشود تا چشمان كرّوبيان ملأاعلى خيره شود: «زَهَر نورها للملائكة السّماء(5)». براى آنها مىدرخشد. ما از اين درخشندگى چه استفادهاى بكنيم؟ ما بايد از اين ستاره درخشان، راه بهسوى خدا و راهِ بندگى را كه راه راست است و فاطمه زهرا سلاماللَّهعليها پيمود و به آن مدارج عالى رسيد، پيدا كنيم. اگر مىبينيد خدا خميره او را هم خميره متعالى قرار داده است، به اين دليل است كه مىدانست اين موجود در عالم مادّه و عالم ناسوت، خوب از امتحان بيرون خواهد آمد؛ «امتحنك اللَّه الذى خلقك قبل ان يخلقك فوجدك لمااْمتحنك صابره(6)»؛ قضيه اين است. خداى متعال حتّى اگر لطف ويژهاى درباره آن خميره مىكند، بخشى مربوط به اين است كه مىداند او از عهده امتحان چگونه برخواهد آمد؛ والّا بسيار كسان خميره خوب داشتند. مگر همه توانستند از عهده برآيند؟ اين بخش از زندگى فاطمه زهرا سلاماللَّه عليها، آنى است كه ما براى نجات خودمان به آن احتياج داريم. حديث از طرق شيعه است كه پيغمبر به فاطمه سلاماللَّه عليها فرمود: «يا فاطمه اننّى لم اغنى عنك مناللَّه شيئا(7)»؛ يعنى اى عزيز من! اى فاطمه من! نمىتوانم پيش خدا تو را از چيزى بىنياز كنم. يعنى خودت بايد به فكر خودت باشى، و او از دوران كودكى تا پايان عمر كوتاهش به فكر خود بود. شما ببينيد آن حضرت چگونه زندگى كرده است! تا قبل از ازدواج كه دختركى بود، با آن پدرِ به اين عظمت كارى كرد كه كنيهاش را امّابيها - مادرِ پدر - گذاشتند. در آن زمان، پيامبر رحمت و نور، پديدآورنده دنياى نو و رهبر و فرمانده عظيم آن انقلاب جهانى - انقلابى كه بايد تا ابد بماند - در حال برافراشتن پرچم اسلام بود. بىخود كه نمىگويند امّابيها! ناميدن آن حضرت به اين كنيه، به دليل خدمت و كار و مجاهدت و تلاش اوست. آن حضرت چه در دوران مكّه، چه در دوران شعبابيطالب - با آنهمه سختيهاكه داشت - و چه آن هنگام كه مادرش خديجه از دنيا رفت و پيغمبر را تنها گذاشت، در كنار و غمخوارِ پدر بود. دلِ پيغمبر در مدّت كوتاهى با دو حادثه وفات خديجه و وفات ابيطالب شكست. به فاصله كمى اين دو شخصيّت از دست پيغمبر رفتند و پيغمبر احساس تنهايى كرد. فاطمه زهرا سلاماللَّهعليها در آن روزها قدبرافراشت و با دستهاى كوچك خود غبار محنت را از چهره پيغمبر زدود. امّابيها؛ تسلّى بخش پيغمبر. اين كُنيت از آن ايام نشأت گرفت.
شما ببينيد اين درياى شخصيت و مجاهدت چه درياى عظيمى است! بعد رسيد به دوران اسلام. بعد رسيد به ازدواج با علىبنابيطالب عليهالسّلام؛ همان علىبن ابيطالب كه مصداق كامل يك بسيجىِ فداكار انقلاب است. هفته بسيج است؛ بسيجى يعنى اين. يعنى همه وجودش وقف اسلام است. وقف است براى آنچه پيغمبر مىخواهد و خدا را خشنود مىكند. اميرالمؤمنين عليهالصّلاة و السّلام هيچ مايهاى براى شخص خود نگذاشت. در آن ده سال - ده سال حيات پيغمبر - اميرالمؤمنين عليهالصّلاةوالسّلام هر كارى كه كرد، براى پيشرفت اسلام بود. اين كه مىبينيد مىگفتند فاطمه زهرا و اميرالمؤمنين و فرزندانشان گرسنه ماندند، علّتش همين است. والّا اين جوان اگر به فكر كاسبى بود، مىتوانست بهتر از هر كاسبى، به كسب بپردازد. اين همان على است كه بعدها در دوران پيرىاش چاه مىكنْد؛ چاهى كه مثل گردن شتر، آب از آن بيرون مىزد. آنوقت، هنوز دست و رويش را از گرد و غبار كار نشُسته، مىنشست و وقف نامه چاه را مىنوشت! آن حضرت از اين كارها زياد كرده است. چقدر نخلستانها آباد كرده بود. چرا بايد اميرالمؤمنين عليهالصّلاة و السّلام، در جوانى گرسنه بماند؟ در روايت است كه فاطمه زهرا سلاماللَّهعليها خدمت پيغمبر رفت.آنقدر گرسنگى كشيده بود كه پيغمبر زردى گرسنگى را در صورت او مشاهده كرد؛ دل پيغمبر سوخت و براى دخترش دعا فرمود. همه تلاش اميرالمؤمنين عليهالصّلاةوالسّلام در راه خدا و براى پيشرفت اسلام بود. آن حضرت براى خودش كارى نمىكرد. اين، همان مصداق كامل بسيجى است.
من به بسيجيانِ عزيزِ فعّالِ اين كشورِ علوى و فاطمى عرض مىكنم: اميرالمؤمنين عليهالصّلاةوالسّلام را الگوى خودتان قرار دهيد كه بهترين و بزرگترين الگو براى بسيجيان مسلمان در همه عالم، علىبنابيطالب عليهالسّلام است. آن وقت، فاطمه زهرا سلاماللَّهعليها از بين آن همه خواستگار، اين جوان پاكباخته همه چيز در راه خدا داده را انتخاب كرد كه دائم در ميدانهاى جنگ بود. شوخى كه نيست! دخترِ رهبرِ با عظمت اسلام و حاكم مقتدر زمان است؛ اين همه خواستگار دارد؛ در بين اين خواستگارها، پولدار هست، شخصيتدار هم هست. اما خدا از بين اين همه، على را براى فاطمه انتخاب كرده بود و فاطمه هم به انتخاب الهى راضى و از آن خشنود بود. بعد، چنان با اميرالمؤمنين عليهالصّلاةوالسّلام زندگى كرد كه آن حضرت با همه وجود از او راضى بود. كلماتى كه اين بزرگوار در روزهاى آخرِ عمر خود به اميرالمؤمنين عليهالصّلاةوالسّلام فرمود، شاهد و حاكى از اين معناست. ديگر نمىخواهم آن كلمات حزنآور را در اين روز عيد بخوانم. صبر كرد؛ آن فرزندان را تربيت نمود؛ به آن دفاع جانانه از حقِّ ولايت پرداخت؛ در راهش آن زجر و شكنجه را متحمّل شد و بعد هم با آغوش باز به استقبال آن شهادت بزرگ رفت. اين فاطمه زهرا سلاماللَّهعليهاست.
عزيزان من! شما كه بلبلان گلزار فاطمى و مدّاحان اهل بيت عليهمالسّلامو سرايندگان «انما يريداللَّه ليذهب عنكمالرّجس اهلالبيت و يطهّركم تطهيرا(8)» هستيد، هرچه مىتوانيد روى اين نكات تكيه كنيد. بخصوص از سرودههاى بعضى سرايندگان بسيار خوب استفاده كنيد. امروز واقعاً شعر و سرودِ خوب و زيبايى انشاد و اجرا شد. مضامين شعر هم بسيار خوب و بىنقص بود. هر چه مىتوانيد اين اشعار و اشعارى را كه براى مردم مىخوانيد، از اين مضامين سازنده و جهتبخش و هدايتگر پر كنيد. كافى نيست كه مرتّب بگوييم اين ستاره درخشنده است. گرچه اين درخشندگىاى كه ما مىبينيم، پرتوى از آن درخشندگى وصفناپذير است. از همين پرتوِ آن ستاره درخشان بايد اهتدا پيدا كنيم. من عرض مىكنم كه بحمداللَّه دلهاى جوانان ما با ياد فاطمه زهرا سلاماللَّهعليها روشن و منوّر است. من اين را احساس مىكنم. انسان احساس مىكند كه در اين ده پانزده سال اخير، جوشش عشق به فاطمه زهرا سلاماللَّهعليها در دل اين امّت مؤمن و انقلابى و مخلص و حزباللَّه، بسيار زياد شده است. نام آن بزرگوار و توسّل به آن، در جبههها بود، در دوران جنگ بود، در دوران صلح و سازندگى هم هست، در آمادگىِ در مقابله با دشمنان هم بحمداللَّه هست. اين توسّل، توسّل خوب و باارزشى است و اين روح جهاد فىسبيلاللَّه، به هر شكلى كه ممكن شود، همانى است كه فاطمه زهرا سلاماللَّهعليها آن را دوست مىدارد. اين، مژدهاى به جوانان بسيجى كشور است كه هم فاطمه زهرا سلاماللَّهعليها را دوست مىدارند، و هم برطبق خواست و ميل او حركت مىكنند و هم راه او را مىروند كه راه خدا و راه عبوديّت است. «واناعبدونى هذا صراط مستقيم(9)».
پروردگارا! به محمّد و آل محمّد، در دنيا و آخرت دستهاى ما را از دامن فاطمه زهرا سلاماللَّهعليها جدا مفرما. دلهاى ما را به نور زهراى اطهر هدايت كن.
پروردگارا! محبّت او را در دلهاى ما روزبهروز بيشتر كن. ما را با عشق به خاندان پيغمبر بميران و در قيامت با عشق به خاندان پيغمبر زنده كن.
پروردگارا! به محمّد و آل محمّد، مشكلات همه مردم را با تمسّك به اسلام و احكام اسلامى و الهى برطرف فرما و از اين اجتماع، لطف و رحمت و صفا و نورى به روح امام بزرگوارمان و شهداى بزرگوار اسلام نثار كن.
والسّلام عليكم و رحمةاللَّه وبركاته
