تبليغاتX
حوزوی فرهنگی اجتماعی سیاسی - شاخص های بسیجی درندای مقام معظم رهبری

حوزوی فرهنگی اجتماعی سیاسی

شاخص های بسیجی

  ۱-  استقلال وهویت ملی ودینی

هر کس که در دل برای سرنوشت خود، سرنوشت این ملت و آینده ایران اسلامی ارزش قائل است آن کسی که برای استقلال و هویت ملت خود ارزشی قائل است، آن کسی که از تسلط قدرتهای بیگانه بیزار است، آن کسی که برایش آینده این کشور و این ملت و آینده دنیای اسلام یک هدف بزرگ محسوب می شود، آن کسی که از رنج های ملت فلسطین دلش خون است ... آن کسی که مایل است بیش از یک میلیارد مسلمان دنیا قدرت عجیبی را تشکیل بدهند که بشریت را به سمت کمال هدایت کنند و خودشان در قله کمال قرار بگیرند، آن کسی که این احساسات و این درکها را دارد و حاضر است در این راه قدمی بردارد او بسیجی است.

 

2- جهادعلمی
بسم‏اللَّه‏الرّحمن‏الرّحيم‏
هفته‏ى بسيج و ميقات فرزندان دلاور اين كشور و تجديد خاطرات عظمت‏هايى كه اين جوانان در طول اين سال‏ها آفريده‏اند، فرصت بسيار مهم و بزرگى است.
امروز مصادف است با سالگرد شهادت امام صادق (عليه‏الصّلاةوالسّلام). بين حركت امام صادق (عليه‏الصّلاةوالسّلام) و به‏طور كلى حركت عمومى ائمه‏ى هدى‏ (عليهم‏السّلام)، بخصوص نُه امامى كه از بعد از حادثه‏ى عاشورا تا زمان غيبت حضرت ولى‏عصر (ارواحنا فداه) اين منصب را داشتند، با رفتار و هويت و حركت بسيجىِ امروز ملت ما، رابطه‏يى وجود دارد. وقتى شما به تاريخ اسلام نگاه مى‏كنيد، مقطعى را مى‏بينيد كه در آن، خلافت - يعنى حكومت مبتنى بر پايه‏هاى دين - تبديل شده است به سلطنت، كه يكى از مقاطع بسيار خطرناك تاريخ اسلام است. البته بعضى از صحابه‏ى بزرگ پيغمبر در همان اوقات، جامعه‏ى اسلامى را از اين‏كه اين حادثه پيش بيايد، برحذر مى‏داشتند؛ اما پيش آمد. چرا پيش آمد و علل و عواملش چه بود و چه كسانى بودند؟ اينها فعلاً مورد بحث من نيست، ولى اين حادثه اتفاق افتاد. نتيجه‏ى اين اتفاق اين بود كه جامعه‏يى كه بر اساس ارزش‏هاى دينى و اسلامى و در جهت سعادت و صلاح انسان و انسانيت پديد آمده بود، مسير خودش را به‏صورت فاحشى تغيير داد. وقتى از منبع و مركز حكومت يك جامعه، تقوا نتراود، صلاح و دين و معرفت و هدايت سرازير نشود، بلكه به‏عكس، از رأس قله‏ى جامعه، دنياطلبى، اشرافيگرى، ماده‏گرايى، شهوت‏پرستى صادر شود و بروز كند، معلوم است كه در يك چنين جامعه‏يى، چه بر سر ارزش‏هاى اصيل و والا خواهد آمد. و اين اتفاق در يك برهه‏يى، سال‏ها بعد از وفات نبى‏مكرم اسلام، در تاريخ صدر اسلام پيش آمد. در چنين شرايطى، دلسوزان و مؤمنان صادق، چه وظيفه‏يى دارند؟ در رأس همه، آن كسانى كه بيش از همه وظيفه دارند، امامان معصوم هستند؛ زيرا خداى متعال به آنها از علم خود، از روح خود، از هدايت خود، نصيب وافرى داده است؛ آنها را عالم و معصوم و هدايت‏كننده و هدايت‏شونده قرار داده است. ائمه‏ى ما در اين دوران، وظيفه‏ى خودشان دانستند كه در مقابل اين انحراف عجيب بايستند. آنها مدتى با ايستادگىِ روياروى و واضح سياسى - مثل دوران امام حسن و امام حسين (عليهماالسّلام) كه اثر خود را گذاشت - كار خود را كردند. آن كار، شعله‏ى اعتراضِ عميقى را به وضعيت تازه‏ى پديدآمده‏ى انحرافى در جامعه‏ى اسلامى برافروخت و بعد از آن، در دوران ائمه‏ى بعدى، اين كار با دشوارى بسيار پيچيده و پُررنجى ادامه پيدا كرد. ائمه‏ى اطهار (عليهم‏السّلام) وظيفه‏ى خود مى‏دانستند كه هم پايه‏ى ارزش‏ها و تفكر اسلامى را در ذهنيت جامعه مستحكم و عميق نمايند و هم سعى كنند كه بناى آن سلطنت پديد آمده و بناحق بر جاى نبوت نشسته را منهدم و ويران كنند و يك بناى حقيقى و صحيحى به‏وجود بياورند. ائمه (عليهم‏السّلام)، اين دو كار را مى‏كردند. آنچه عرض مى‏كنم، موضوع يك بحث بسيار طولانى و ريز است كه كتاب‏ها خواهد شد؛ اين، يك تصوير اجمالىِ از دور است.

ائمه (عليهم‏السّلام)، مبارزه‏ى بسيار پُررنج و پُرتلاش و پُرمحتوا و فراگيرى را مى‏كردند؛ هم در زمينه‏ى معنوى و فرهنگى؛ براى حفظ پايه‏هاى اعتقاد اسلامى و جلوگيرى از انحرافى كه در جهت بناى حكومت سلطنتى ممكن بود به‏وجود بيايد، كه به‏وجود آمده بود؛ هم در جهت مبارزه‏ى سياسى. اوج اين حركت در زمان امام صادق بود. نمى‏شود گفت در زمان‏هاى ديگر، اين حركت اوج نداشت؛ چرا، در زمان امام رضا (عليه‏السّلام) و در زمان‏هاى ديگر هم همين‏طور بود؛ منتها زمانه در دوران امام صادق (عليه‏السّلام) يك فرصت و فسحتى را در اختيار گذاشت و اين بزرگوار توانستند كارى بكنند كه با پايه‏هاى معرفت اسلامىِ صحيح در جامعه، آن‏چنان مستحكم بشود كه تحريف‏ها ديگر نتواند اين پايه‏ها را از بين ببرد. ايشان اين كار را كرد، تا اين زمينه بماند و در هر دوره‏يى از دوره‏هاى تاريخ، كسانى كه لايق هستند، بتوانند از اين زمينه استفاده كنند و نظام اسلامى و مبناى مبتنى بر ارزش‏هاى اسلامى را به‏وجود بياورند و اين بناى رفيع را بسازند. اين، كارِ امام صادق (عليه‏الصّلاةوالسّلام) است. آنچه كه ما امروز در عرصه‏ى نظام جمهورى اسلامى با آن مواجه هستيم، شباهتى به اين حركت عظيمِ عميقِ نيازمند به صبر و حوصله‏ى ائمه (عليهم‏السّلام) دارد؛ به همان اندازه هم تأثيرات عميقى را دارد.

امروز دنياى اسلام تقريباً شامل يك ميليارد و نيم جمعيت، با حدود پنجاه كشور و دولت، است. اگر در بين اين جمعيت عظيم - كه در نقاط مهم دنيا هم ساكنند - تكيه‏ى به ارزش‏هاى اسلامى وجود مى‏داشت، بدون شك، امروز ملت مسلمان و امت بزرگ اسلامى پيشتاز در علم و مدنيت و معرفت و جلوه‏ى دين و دنيا و اخلاق و زندگى بود؛ چيزى كه امروز ما در دنيا نداريم و نظير آنچه را هم كه اين تصوير را در ذهن ما زنده مى‏كند، در دنيا نيست. ملت‏ها و دولت‏هاى غرب، پيشرفت علمى دارند؛ جلوه‏هاى براقى در زندگى آنها مشاهده مى‏شود؛ اما اين، فقط بخشى از وجود انسان است و اخلاق و معنويت، رحم و انصاف، دلبستگى به آرمان‏هاى والاى الهى، ارتباط با خدا و پرداختن به دل، در زندگى آنها نيست و روزبه‏روز كم‏رنگ‏تر شده است و باز هم دايم كم‏رنگ‏تر مى‏شود. اگر يك روز معابد و كليساهاى آنها يك مَسحه‏يى از معنويت داشت، آن هم بتدريج تحت‏تأثير هيمنه‏ى ماديت دنيا ضعيف‏تر و ضعيف‏تر و ضعيف‏تر مى‏شود؛ اما ما در طول اين قرن‏هاى متمادى، يك مجموعه‏ى عظيم انسانى را در دنيا نداشتيم كه هم بتواند دنياى خود را از لحاظ بهره‏مندى از مواهب طبيعت و پيشرفت‏هاى علمى دنيايى آباد بكند، هم توجه به معنويت، توجه به اخلاق، جزء اصلى زندگى آنها باشد و آنها با خدا ارتباط خودشان را قطع نكنند و براى ارتباطات مهم زندگى هم از تعليم و هدايت الهى خودشان را محروم نكنند. دنياى اسلام مى‏توانست چنين وضعيتى را داشته باشد؛ اما متأسفانه پيش نيامده. دنياى اسلام تا وقتى انقلاب عظيم اسلامى پيش نيامد، يك نظام مبتنى بر تعاليم اسلام و هدايت اسلامى را تجربه نكرد. اين انقلاب درست در خط جهت‏گيرى ائمه (عليهم‏السّلام) قرار داشت. ما اگر در اين بيست‏وهفت سال توانستيم و در وسع و قدرت ما بود كه حركت خود را با همان نواخت و آهنگى كه ائمه (عليهم‏السّلام) پيش مى‏رفتند، تنظيم بكنيم، امروز به قله‏هاى خيلى رفيعى رسيده بوديم؛ منتها ما ضعيف و ناقص هستيم. آنچه پيغمبر اكرم در ظرف ده سال حكومتِ خود انجام داد، جوامع معمولى و رهبران معمولىِ مؤمن به همان راه، در ظرف صد سال هم نمى‏توانند انجام بدهند. نواخت كار و آهنگ حركت ما، آهنگى است كه از ضعف‏هاى ما سرچشمه مى‏گيرد. ما در جنب آن انسان‏هاى قدسى و بزرگ، انسان‏هاى ضعيفى هستيم، ولى به‏هرحال حركت كرديم و به قدر وسع و توان خود پيش رفتيم.

ملت ايران از جان خود، از عزم و اراده‏ى پولادين خود مايه گذاشت و تا امروز كارهاى عظيمى انجام شده است كه بعضى از آنها شبيه افسانه است. اين حركتى كه از اول انقلاب تا امروز در جهت ايجاد يك بناى رفيع اجتماعىِ مبتنى بر هدايت دين و انگشت اشاره‏ى قرآن، در كشور ما انجام مى‏گيرد، تداوم همان حركت ائمه (عليهم‏السّلام) است. لُب و لباب و مظهر خالص و كامل اين حركت هم از اول انقلاب تا حالا، بسيج بوده است. وقتى مى‏گوييم «بسيج»، مراد ما فقط يك مجموعه‏ى نظامى و مُلبس به لباس نظامى و آموزش‏هاى نظامى نيست، بلكه بسيج، يعنى مجموعه‏ى انسان‏هايى كه نيروى خودشان را به ميدان مى‏آورند تا در جهاد عمومى كشور و ملت‏شان، در جهت رسيدن به قله‏ها، فعال باشند و با آنها همكارى كنند و در كارشان سهيم باشند؛ اين، معناى بسيج است. آن مادرى كه با عشق به فرزند خود - كه عشق مادران به فرزندان‏شان، چيزى شبيه افسانه‏هاست؛ افسانه‏يى كه هر روز در زندگى ما، هزاران و هزاران بار واقعيت و تجسم پيدا مى‏كند - با طوع و رغبت، او را راهى جبهه‏ى دفاع مى‏كند و بعد كه جنازه‏ى فرزند شهيدش را تحويل مى‏گيرد، به جاى اظهار پشيمانى، به جاى اظهار گله، اظهار سرافرازى و افتخار مى‏كند، مظهر يك بسيجى كامل است. آن خانواده‏هايى كه در دوران سخت اين كشور، در همه‏ى مشكلاتى كه بر سر راه اين ملت وجود داشت، خود را سهيم دانستند؛ با زبان‏شان، با پول‏شان، با كارِ دستى‏شان، با حضورشان، همان كارى را كه مى‏توانستند انجام بدهند، آن را به ميدان آوردند، اينها بسيجى‏اند. يك سياستمدار بسيجى، يك نظامى بسيجى، يك دانشجوى بسيجى، يك روحانى بسيجى، يك كشاورز بسيجى، يك كارگر بسيجى، يك محقق و دانشمند بسيجى، يك استاد بسيجى، از همه‏ى قشرها يك بسيجى، آن كسى است كه مقدورات و امكان خود را در راه هدف‏هاى عظيم اين ملت به ميدان مى‏آورد؛ خود را سهيم مى‏كند؛ خود را مسؤول مى‏داند و مايل نيست كنار بنشيند، تا ديگران تلاش كنند، او هم نگاه كند؛ يا آن‏جايى كه سودمند است، سودش را ببرد؛ و يا تا يك گوشه‏اش ساييده شد، بنا كند به ايراد گرفتن و اعتراض كردن؛ اين‏جور انسان هم در جامعه داريم؛ بسيجى آن كسى است كه اين‏گونه نيست. آن‏جايى كه نيازمند رفتن به عرصه‏ى نظامى است، او پيشاهنگ است؛ جوان و پير هم نمى‏شناسد؛ دور و نزديك هم نمى‏شناسد؛ آن جايى كه جاى حضور در عرصه‏ى سياسى و ميدان سياست است، او فعال و پُرنشاط است؛ آن جايى كه در عرصه‏هاى بين‏المللى بايد حضور پيدا كرد - عرصه‏هاى گوناگون بين‏المللى؛ عرصه‏ى سياسى، عرصه‏ى فرهنگى، عرصه‏ى ورزشى - او در آن‏جا، مظهر عزت ملت و كشور خود است. با اين روحيه، با اين احساس، در آن‏جا حاضر مى‏شود؛ آن جايى كه جاى علم است، جاى تحقيق است، جاى صبر كردن بر مشكلاتِ نوآورى علمى است، از جان و ذهن خودش مايه مى‏گذارد؛ آن جايى كه جاى پول خرج كردن است، اگر پولى دارد، پول خرج مى‏كند. اين، بسيجى است.

بسيجى هم شدت و ضعف دارد. بعضى در ميدان بسيج، خلوص و صفايشان مثل خورشيد مى‏تابد و انسان را مجذوب مى‏كند. به‏هرحال، بسيج يك فرهنگ است؛ بسيج، يك ذهنيت برجسته و والا در جامعه‏ى ماست.

ابراز دشمنى با بسيج، يعنى ابراز دشمنى با مجاهدت و تلاش و نشاط و كار در همه‏ى ميدان‏ها. خيلى روشن است كه آرزومندانِ ناكامى اين ملت، از بسيج ناراحتند. هر كس آرزومند است كه اين ملت ناكام بشود و شكست بخورد، از حضور بسيج ناراحت است. همه‏ى دشمنان، همه‏ى حاسدان، همه دل‏بستگان به دشمن در داخل، از بسيج خوش‏شان نمى‏آيد. اگر بتوانيد بسيج را هرچه فراگيرتر كنيد و دل‏هاى بيشتر و نشاطِ متراكم‏ترى را وارد اين صحنه‏ى عمل بكنيد، آينده‏ى اين كشور تضمين‏شده‏تر است. روحيه‏ى بسيجى يك روحيه‏يى است كه اگر در هر نقطه‏يى و در هر قشرى به‏وجود بيايد، در آن‏جا فعاليت و نشاط و حركت و حيات را مضاعف و چند برابر مى‏كند؛ اين معناى بسيج است.

بعضى خيال مى‏كنند بسيج يك سازمان دولتى است؛ اما اين‏طور نيست. اگر هر كدام از دستگاه‏هاى گوناگون كشور روحيه‏ى بسيجى پيدا كنند، توفيقات‏شان بيشتر مى‏شود. امروز خوشبختانه دولت و رئيس‏جمهور و مجلس شوراى اسلامى و مسؤولان گوناگون افتخار مى‏كنند كه عضو بسيجند. فرهنگ بسيجى است كه مى‏تواند بر همه‏ى تحولات اين كشور فايق بيايد و حركت اين كشور را تضمين كند.

عزيزان من! ملت ما ده‏ها سال از مسيرى كه بايد پيش مى‏رفت، عقب نگه داشته شد؛ ما بايد اين عقب‏ماندگى را جبران كنيم. اينها واقعيت است؛ اينها عينيات تاريخ ماست. با ملت ما، يعنى همان ملتى كه امروز در ميدان علم كه وارد مى‏شود، در دنيا شگفتى مى‏آفريند؛ در برخورد نظامى كه وارد مى‏شود، دشمنانِ مجهز را دچار حيرت مى‏كند؛ در زورآزمايى‏هاى سياسى كه وارد مى‏شود، حريفان قَدَر را حريف مى‏شود - ما ملتى اين‏گونه داريم. اين ملت با اين سرمايه‏هاى استعداد انسانى و با اين سرزمين پهناور و حاصلخيز و زرخيز و سرشار از منابع طبيعى، مى‏توانست در اوج قله‏ى علم و تمدن و پيشرفت مادى و معنوى قرار بگيرد - كارى كردند كه شد جزو كشورهاى جهان سوم؛ آن هم در آن رديف‏هاى آخرِ آخر! اين‏كه اين‏قدر دانايان اين كشور به رژيم طاغوت لعن و طعن مى‏كنند، بيهوده نيست. اين جنايت بر كشور ما وارد آمده و بر ملت ما تحميل شد. ملتى را كه مى‏توانسته به اوج بينهايت پرواز كند، بال‏هايش را بريدند، پاهاش را بستند و زخمى‏اش كردند؛ ملت ما را به يك ملت بدبين به خود، نااميد از آينده‏ى خود، بى‏تحرك براى رسيدن به افق‏هاى دوردست، مجذوب و واله در مقابل ديگران، تبديل كرده بودند؛ اما انقلاب آمد و يك تكان سخت و يك تغيير نگرش عميق به اين ملت داد، كه ملت ما بيدار شد، حركت كرد، راه افتاد، خودش را شناخت و گفت «مى‏توانيم»؛ و توانست، حالا هم پيش رفته است. موتورِ حركت ما، ايمان ماست و اتكاى ما، به خداست؛ تكيه‏ى ما، به راهنمايى‏ها و هدايت‏هاى الهى است، كه در معارف دينى و در احكام ما وجود دارد؛ حركت ما هم حركت خوبى بوده و دشمن هم اتفاقاً همين نقطه‏ى اساسى، نقطه‏ى ايمان، را بمباران مى‏كند. الان در بين جامعه‏ى ما يك مجموعه‏يى افتخار مى‏كنند و با حماسه، از ايمان خودشان ياد مى‏كنند. اين، خيلى باارزش است. اين، بسيج است.

همه‏ى ابزارهاى فرهنگى و تبليغى در طول صد سال يا بيشتر به‏كار گرفته شد، تا اين ملت را به خودشان بدبين كنند - يكى از شخصيت‏هاى سرشناس معروف مى‏گفت: ايرانى، يك لولهنگ نمى‏تواند بسازد! - لولهنگ يعنى آفتابه گِلى؛ آن زمانها از گل، آفتابه درست مى‏كردند. اين‏جور اين ملت را تحقير مى‏كردند. اين ملت حالا در زمينه‏هاى زيستى، در زمينه‏ى فعاليت‏هاى گوناگون علمى، تحقيقى كارهايى مى‏كند كه خودش را جزو ده كشور اول جهان قرار مى‏دهد؛ اين، شوخى نيست. اين مسأله به ملت ما، به شما جوان‏ها، در هرجا كه هستيد و در هر قسمتى كه كار مى‏كنيد، هشدار مى‏دهد كه قدر خودتان را بدانيد، حركت كنيد، نااميد نشويد؛ شماها مى‏توانيد. شما آن نسلى هستيد كه اگر خوب عمل كرديد، آينده‏ى اين كشور را - صد سال، دويست سال يا بيشتر - تضمين خواهيد كرد. همين بيدار شدن، همين حساس بودن، همين انگيزه داشتن، همين ايمان، همين اميد، همين تكيه به هدايت الهى و اعتماد به كمك الهى، قواره‏ى اصلى بسيج است؛ اين يك فرهنگ است. اگر اين‏طور حركت كنيم، خداى متعال كمك خواهد كرد. كمك الهى متعلق به همه‏ى خلايق است؛ به شرطى كه خودشان را آماده‏ى دريافت اين كمك كنند؛ دستشان را دراز كنند و اين ميوه را بچينند؛ از جا بلند شوند، همت كنند و از اين ميوه استفاده كنند؛ اين، در اختيار همه است. البته عده‏يى نمى‏خواهند، شهوات نمى‏گذارد، گمراهى‏ها نمى‏گذارد، كورى‏ها نمى‏گذارد كه ببينند و بفهمند و همت كنند؛ اما شما ملتى هستيد كه خواسته‏ايد، شناخته‏ايد، حركت كرده‏ايد و استفاده‏ى زيادى هم برده‏ايد، باز هم بايد تلاش كنيد، تا ان‏شاءاللَّه از رحمت الهى استفاده كنيد و ان‏شاءاللَّه دعاى حضرت بقيةاللَّه هم شامل حال همه‏ى شماها باشد


سیمای بسیج

شیران روز وراهبان شب
بسم‏اللَّه‏الرّحمن‏الرّحيم‏
سالگرد تشكيل بسيج مستضعفان، يادآور خاطره‏ى پُرشكوه مجاهداتى است كه در دوران هشت‏ساله‏ى جنگ تحميلى، زيباترين تابلوهاى ايثار و فداكارى همراه با نجابت و فروتنى و توأم با شجاعت و رشادت را ترسيم كرده است؛ خاطره‏ى جوانمردان پاكدامن و غيورى كه شيران روز و زاهدان شب بودند و صحنه‏ى نبرد با شيطان زر و زور را با عرصه‏ى جهاد با نفس اماره به هم آميختند و جبهه‏ى جنگ را محراب عبادت ساختند؛ جوانانى كه از لذات و هوسهاى جوانى براى خدا گذشتند، و پيرانى كه محنت ميدان جنگ را بر راحت پيرانه‏سر ترجيح دادند، و مردانى كه محبت زن و فرزند و يار و ديار را در قربانگاه عشق الهى فدا كردند؛ خاطره‏ى انسانهاى بزرگ و كم‏ادعايى كه كمر به دفاع از ارزشهاى الهى بستند و از هيبت دروغين قدرتهايى كه براى حفظ فرهنگ و ارزشهاى جاهلى غرب به مصاف ارزشهاى الهى آمده بودند، نهراسيدند؛ خاطره‏ى صدها هزار جوانمرد روستايى و شهرى، كاسب و كارگر، دانشجو و طلبه، پزشك و پرستار، مهندس و هنرمند، ادارى و بازارى، پير و جوان كه عاشقانه به نداهاى مكرر امامشان و محبوبشان و سلسله‏جنبان عشق مقدسشان - حضرت امام خمينى(اعلى‏اللَّه‏كلمته) - پاسخ گفتند و رو به خدا و پشت به دنيا كردند؛ برخى فوز شهادت يافتند و بعضى با اسارت و جراحت و نقص عضو آزمايش شدند و برخى جسم و جان مبارك خود را كه سرشار از فيض و نور شده بود، سالم و كامل به خانه برگرداندند، تا همچون ذخيره‏يى براى دفاع در روز احتياج، و در خدمت اسلام و انقلاب و ميهن و ملت، از آن نگهدارى كنند؛ «فمنهم من قضى نحبه و منهم من ينتظرو ما بدّلوا تبديلا»(1).

هفته‏ى بسيج، همچنين سرشار از ياد و نام آن بزرگمرد جهاندارى است كه نداى دعوتش همچون صلاى ربوبى در روز الست، فطرتها را مخاطب مى‏ساخت و از اعماق جان بلى‏گويان جواب مى‏گرفت؛ خود عاشق بود و عاشقانه سخن مى‏گفت؛ بنده‏ى سلم خدا بود و دلها را سلم خود مى‏ساخت؛ دردمندانه مى‏خروشيد و دردهاى مهلكى را كه افيون مخدر شيطانها از ياد آدميان برده و از درمان محروم ساخته بود، علاج‏جويانه به احساس آنان برمى‏گردانيد و به درمان نزديك مى‏ساخت ...؛ ياد و نام امام خمينى بزرگ كه خداوند فتح‏الفتوح تصرف دل هشياران اين ملت و خيل عظيمى از مسلمانان و مستضعفان جهان را نصيب او ساخته بود و او با اين سلاح الهى، قلعه‏هاى تصرف‏ناپذير استكبار را يكى پس از ديگرى گشود و رأس استكبار - يعنى امريكاى جهانخوار - را مرعوب ساخت و تخت امپراتوريهاى بى‏منازع را متزلزل ساخت؛ مسلمانان جهان را بيدار كرد و هسته‏هاى مقاومت اسلامى را با دم گرم و صداى اميدبخش خود متشكل ساخت؛ جمهورى اسلامى را پديد آورد و از لابلاى هزاران مانع و مزاحم و معارض، بسلامت به اوج اعتبار و قدرت رسانيد و خطرناكترين دشمنان آن - يعنى سردمداران نظامهاى غربى - را بارها دچار ناكامى ساخت و متوليان نظامهاى شرقى را از موضعى استوار و مسلط، به بطلان انديشه‏هاى مذهب‏ستيز و انسان‏گريزشان هشدار داد، و هنوز يكسال از نامه‏ى پيامبرگون و تاريخى او به رأس هرم قدرت دنياى شرق نگذشته، اكنون جهان شاهد فروپاشى نظامهاى ماركسيست در سراسر جهان است.

آرى، رهبر كبير انقلاب اسلامى كه خود را بسيجى مى‏شمرد و بدان افتخار مى‏كرد، جهانى را در مقابله با استكبار و قدرتهاى ستمگر عالم بسيج كرد و خواب راحت را از چشم زورگويان زدود و نور اميد را كه كليد همه‏ى پيروزيها و پيشرويهاست، در دل ملتها تابانيد. بى‏شك همه‏ى دستگاههاى استكبار نيز به آسانى نخواهند توانست بذرى را كه او پاشيده، جمع كنند و بنايى را كه او پى افكنده، ويران سازند؛ اگرچه بشدت و قساوتى عنادآميز، با نتايج و ثمرات جهاد بزرگ او در مبارزه و معارضه‏اند.

در سالگرد بسيج، نكته‏ى مهمى كه بسيجيان و همه‏ى ملت ايران بايد بدان توجه كنند، اين است كه قدرتهاى استكبارى غرب، امروز در همه‏جا خود را با اسلام روبه‏رو مى‏بينند. آنان از اسلام احساس خطر مى‏كنند. آنان هر نشانه‏ى اسلامخواهى را، طليعه‏ى خطرى جدى براى قدرت و منافع خود تلقى مى‏كنند. بديهى است كه اسلام ناب محمّدى (صلّى‏اللَّه‏عليه‏واله) كه ظلم و فساد و انحطاط اخلاقى را در محيط زندگى بشر تحمل نمى‏كند، براى نظامهايى كه بر پايه‏ى ظلم و فساد و انحطاط بنا شده‏اند، خطرى حقيقى است. اين است كه همه‏ى قدرتهاى شيطانى عالم، امروز در مصاف جلوه‏هاى اسلام، از خشن‏ترين روشهاى برخورد استفاده مى‏كنند و بديهى‏ترين اصولى را كه تا كنون شعار داده‏اند، زير پا مى‏گذراند.

در فلسطين اشغالى، مسلمانانى كه بى‏اعتنا به سازشكاريهاى خائنانه، با دست خالى به مبارزات حق‏طلبانه ادامه مى‏دهند، با روشهاى خشن و غير انسانى سركوب مى‏شوند و زن و كودك و پيرشان به دست سربازانِ دستورگرفته‏ى صهيونيست شكنجه و تارومار مى‏شوند و از اين‏همه مدعيان حقوق بشر از دولتهاى غربى صدايى برنمى‏خيزد و امريكا و انگليس و برخى ديگر، حمايت عملى و تشويق زبانى هم مى‏كنند!

در لبنان، علاوه بر اردوگاههاى آوارگان مظلوم فلسطينى، خانه و كاشانه‏ى مسلمانان لبنانى به وسيله‏ى جتهاى اسرائيلى بمباران مى‏شود و زن و مرد و پير و جوان رهگذر و غير نظامى به خاك و خون كشيده مى‏شوند و روحانى موجه و محترمى،(2) نيمه شب به وسيله‏ى مزدوران صهيونى از خانه‏ى خود ربوده مى‏شود، و از ميان اين‏همه دولت غربى كه سالهاست محكوم كردن تروريسم و آدم‏ربايى را ترجيع‏بند همه‏ى حرفهاى خود قرار داده و به قصد كسب وجهه، مدام هر دولت مخالف منافع خود را بدان متهم مى‏دارند، حتّى يك نفر هم در برابر اين حركتهاى زشت و وحشيانه‏ى تروريستى، موضعى جدى نمى‏گيرد و از اين‏كه دولتى اين‏طور قلدرانه به خانه‏ى مردم كشورى ديگر بمب بريزد، يا از آن آدم بربايد، متأثر نمى‏شود!

در بعضى كشورهاى اسلامى و در سايه‏ى دولتهاى خودباخته در برابر غرب، خالصترين و غيورترين مسلمانان به چشم عناصر خرابكار نگريسته شده و با شدت و خشونت و با حبس و زجر و اعدام با آنان رفتار مى‏شود. در اروپا و در كشورهايى كه خود را مهد تمدن و دمكراسى مى‏شمارند، مسلمانان دچار تبعيض و حق‏كشى و حتّى فشار و سركوب قرار مى‏گيرند و صريحاً به جرم پايبندى به اسلام محكوم مى‏شوند.

آنچه در هفته‏هاى اخير در فرانسه و بعضى ديگر از كشورهاى اروپايى «جنگ روسرى» ناميده شد، در واقع مبارزه‏ى سراسيمه و ناشيانه‏يى از سوى سردمداران فرهنگ غربى با پديده‏هايى است كه آنان آن را جهش برقى از فرهنگ اسلام و نشانه‏ى نفوذ روزافزون اسلام تلقى مى‏كنند و در مقابله با آن به قدرى صبر و متانت را از دست مى‏دهند كه يكباره رؤساى كشور به مبارزه‏جويى در برابر چند دختربچه‏ى متعبد و چند خانواده‏ى مقيد مسلمان ظاهر مى‏شوند! اينها همانهايند كه فرياد دفاع رياكارانه‏شان از آزاديها و تمايلات فردى، گوش دنيا را كر كرده است!

وقتى اعتراض عليه نويسنده‏يى است كه وقيحانه به مقدسات يك ميليارد مسلمان دشنام داده، آنان طرفدار آزادى بيان و عقيده‏ى فردى مى‏شوند؛ اما وقتى سخن از زن يا دختربچه‏ى مسلمانى است كه مى‏خواهد بر طبق عقيده‏ى مذهبى خود لباس بپوشد، ديگر آزادى فردى از ياد مى‏رود و همه چيز رنگ ديگرى مى‏يابد و هرگونه حركت ضد اخلاقى و ضد آزاديها و حقوق فردى، نام مبارزه با ارتجاع مى‏گيرد! اف باد بر رياكاران دروغگو و منافق!

در بسيارى از كشورهاى اروپايى، اقليت مسلمان مورد آزار و تبعيض و تحقير قرار مى‏گيرد؛ اما آنها كه در همه‏ى امور كشورهاى ديگر زير عنوان دفاع از حقوق بشر دخالت مى‏كنند و حتّى از تحريك انگيزه‏هاى قومى و مذهبى در مواردى كه لازم بدانند، ابا نمى‏كنند، كمترين اشاره‏يى به حق تضييع‏شده‏ى اين مظلومان نكرده، با سكوت و احياناً عمل خود، به ستمى كه بر مسلمين مى‏رود، مهر تأييد مى‏زنند. در برخى كشورهاى آسيايى هم اقليتهاى بزرگ مسلمان دچار همين سرنوشتند و چنان‏كه همه مى‏دانند، امروز جامعه‏ى مسلمين هند با ستمى وسيع و بى‏مهار روبه‏روست.

در نقاط مختلف جهان، دشمنان اسلام به مساجد - كه پايگاه حريت انسان و جايگاه رابطه‏ى او با خدا و مركزى براى كسب آگاهى از شيطنتهاى شياطين زر و زور است - با بغض و كينه‏يى عميق مى‏نگرند و تا آن‏جا كه بتوانند، با وجود و حضور و فعاليت آنها ستيزه مى‏كنند. هم‏اكنون مسجدالاقصى، قبله‏ى دوم مسلمين - كه بحمداللَّه پايگاه بيدارى و مبارزه نيز شده است - مورد جسارت صهيونيستهاى پليد قرار گرفته، و در فرانسه و هند نيز مسجد در معرض اهانت و تخريب واقع شده است.

مجموع اين حوادث و نظاير فراوان آن، بروشنى اين حقيقت هشداردهنده را مجسم مى‏سازد كه امروز قدرتمداران عالم و اداره‏كنندگان نظام سلطه در جهان، اسلام را خطرى بزرگ مى‏شمارند و تجديد حيات اسلام ناب محمّدى (صلّى‏اللَّه‏عليه‏واله) را در ايران، نه تنها براى منافع منطقه‏يى، بلكه براى منافع جهانى خود كه عملاً در حفظ و استقرار نظام سلطه - يعنى تقسيم كشورهاى جهان به سلطه‏گر و سلطه‏پذير - متبلور شده است، تهديدى جدى به حساب مى‏آورند، و بر اين اساس با همه‏ى توان خود به مصاف اسلام آمده، و بيش از همه با سرچشمه‏ى اميدبخش اين فيض الهى - يعنى انقلاب پيروز اسلامى و نظام مقدس اسلامى در ايران - دشمنى و عناد مى‏ورزند.

دانستن اين حقيقت و توجه به ابعاد گوناگون آن، هوشيارى و عزم و جديت عموم ملت ايران و مسلمانان جهان را در چگونگى مقابله با توطئه‏هايى كه از سوى دشمن طراحى مى‏شود، طلب مى‏كند. ملت ما البته در طول دهساله‏ى گذشته با انواع توطئه‏هاى دشمنان آشنا شده و با آنها دست و پنجه نرم كرده و بحمداللَّه بر بيشتر آنها فايق هم شده است؛ و سنت مسلّم الهى آن است كه در چنين ميدانى - در ميدانى كه ملتى مؤمن و انقلابى و برحق و هوشيار و بااراده، در آن با دشمنانى مادّى و زورگو و نابحق و شيطان‏صفت مبارزه مى‏كند - پيروزى از آنِ جبهه‏ى حق است كه از كمك خدا و اراده‏ى راسخ و روح فداكارى برخوردار است؛ و اين همان چيزى است كه ما در طول سالهاى قبل و بعد از انقلاب تا امروز تجربه كرده‏ايم؛ و همان چيزى است كه در سراسر تاريخ نبوتها تحقق يافته و قرآن بارها از آن خبر داده است.

ولى شرط پيروزى، اتكال و اعتماد به خدا، هوشيار و جدى و آماده بودن، حفظ وحدت، و فريب تبليغات دشمن را نخوردن است. امروز يكى از تلاشهاى دشمنان صرف آن مى‏شود كه نور اميد را در دل ملت ما خاموش كنند و آنان را به اوضاع كشور و به دست‏اندركاران و مجريان امور بدبين سازند. فاصله‏يى كه دشمنان ملت مايلند ميان ملت و دولت به وجود آيد، همان چيزى است كه اگر خداى نخواسته موفق شوند، دست آنان و ايادى حقير و رياكار و خبيث آنان در داخل را براى ضربه‏زدن به كشور و انقلاب باز خواهد كرد. اين، هدف هميشه‏ى دشمن بوده و هست؛ و لذا اصرار هميشه‏ى امام فقيد و عظيم آن بود كه پيوند ميان ملت و مجريان امور مستحكمتر شود.

در دوران سازندگى، اگر دولت بتواند مشكلات ناشى از جنگ تحميلى هشت‏ساله و نيز مشكلات تحميل شده از سوى دشمنان خارجى را برطرف ساخته و نظام اسلامى را پاسخگوى نيازهاى مادّى و معنوى ملت بسازد - كه به خواست خدا و دعاى حضرت ولىّ‏اللَّه‏الاعظم (ارواحنافداه) خواهد توانست - بزرگترين ضربه بر استكبار جهانى وارد خواهد آمد كه همواره مى‏خواسته نظام اسلامى را ناتوان از اداره‏ى صحيح و كامل كشور معرفى كند و به همين منظور هم جنگ و ديگر مشكلات را بر كشور ما تحميل مى‏كرده است. پس، پيروزى شما ملت رشيد در امر بازسازى، به معناى ناكامى استكبار و پيروزى انقلاب است، و اين مقصود جز با همكارى صميمانه و همه‏جانبه‏ى مردم و صبر و عزم انقلابى آنان ممكن نيست. لذا به همان اندازه كه دشمن بر جدايى ميان قشرهاى مردم و بالخصوص ميان مردم و مسؤولان اصرار مى‏ورزد، ملت بايد بر همكارى و همدلى ميان قشرهاى مردم و بالخصوص ميان دولت و ملت اصرار داشته باشند و با هوشيارى تمام، القائات موذيانه‏ى دشمنان را شناخته، در جهت مقابل آن حركت كنند.

اكنون براى تذكر و توجه عموم ملت عزيز، نكاتى را به اختصار يادآور مى‏شوم:

1)بسيج براى دفاع از كشور اسلامى و انقلاب اسلامى به وجود آمد. آمادگى براى دفاع، امروز و هميشه يك وظيفه‏ى اسلامى و انقلابى و ملى است. بنابراين، نيروى مقاومت بسيج بايد كار جذب و سازماندهى بسيجيان عزيز را با برنامه‏ريزى صحيح ادامه دهد و تشكيل ارتش بيست‏ميليونى را ميسور و عملى سازد.

مسؤولين محترم دولتى و قضايى نيز موظفند ضمن كمك به اجراى برنامه‏هاى سپاه پاسداران انقلاب اسلامى در تكميل و تقويت ارتش بيست ميليونى، مشكلات آحاد بسيجى در دستگاههاى دولتى را به شكل ويژه حل كرده، عزيزانى را كه با عرضه كردن جان خود از انقلاب و كشور حراست كرده‏اند، با توسل به روشهاى معمول ادارى و كاغذبازيهاى رايج آزرده نكنند و خداى نخواسته موجب دلسردى اين پشتوانه‏هاى اطمينانبخش انقلاب و كشور نشوند. چنين رفتارى از هر يك از مأموران اجرايى و قضايى، تخلف و موجب مؤاخذه است.

2)امروز بسيج عناصر مؤمن و فداكار، علاوه بر دفاع مسلحانه از كشور و انقلاب، بايد سازندگى كشور را نيز هدف ديگر خود قرار دهد. امروز، روزى است كه همه‏ى نيروها بايد همه‏ى سرمايه‏هاى علمى، فكرى، تخصصى، تجربى، مادّى و معنوى خود را همچون بسيجيان ميدان جنگ، پشت سر دولت به ميدان سازندگى وارد كنند؛ دولت به شكل بسيجى عمل كرده و نيروهاى كارآمد بسيجى را به حضور در ميدان سازندگى تشويق كند و با برنامه‏ريزى جامع، جايگاه هر قشر و هر فردى را در جهاد بازسازى كشور معين كند، و آحاد مردم نيز با ترجيح مصلحت سازندگى بر مصالح شخصى، فداكارانه در اين ميدان مجاهدت كنند.

3)ما همان‏طور كه در جنگ جدى و مصمم بوديم، در رعايت آتش‏بس و حركت به سمت صلحى پايدار نيز جدى و مصمميم؛ ليكن روند مذاكرات نشان مى‏دهد كه رژيم عراق آماده‏ى قبول حق نيست و در پشت ميز مذاكره نيز با همان روحيه‏ى تجاوزطلبىِ ميدان جنگ سخن مى‏گويد. لذا علاوه بر ارتش و سپاه، بسيجيان سلحشور و هسته‏هاى مقاومت نيز بايد همواره آماده و هوشيار باشند، تا در صورت لزوم، به وظيفه‏ى دفاع مقدس قيام كنند.

4)وحدت عمومى مردم، مظهر فضل الهى و پُربركت‏ترين سرمايه‏ى ملت ماست. همه بايد سعى بر حفظ اين سرمايه داشته باشند و به هيچ‏كس اجازه داده نشود كه با پراكندن بذر اختلاف و عداوت، اين موهبت الهى و اين سرمايه‏ى بى‏بديل را به آتش بكشد. اختلاف سليقه و نظر سياسى و اقتصادى و اختلاف در تشخيص مصالح، ميان برادرانى كه در اصول انقلاب و اسلام همدل و همفكرند، نبايد به خصومت و تنازع و كشمكش بينجامد.

5)همه‏ى آحاد ملت عزيز را به روح خوشبينى برادرانه ميان برادران، و سوءظن هوشيارانه نسبت به بيگانگان و دشمنان دعوت مى‏كنم. اگر تبليغات استكبار سعى بر ايجاد فضاى سوءظن و بددلى در داخل كشور دارد، ما بايد على‏رغم خواست و از روى سوءظن به او، هر گمان بد نسبت به برادران اسلامى و انقلابى خود را از دل و از فضاى جامعه بزداييم. مخصوصاً گويندگان و نويسندگان و آنان كه در خود شايستگى آن را مى‏بينند كه با مردم و براى مردم سخن بگويند، بايد مراقب باشند كه به سود استكبار و همزبان با تبليغات استكبارى، فضاى زندگى مردم را به بدبينى و بددلى آلوده نكنند، و نواى اميد و نشاط سردهند.

6)تبليغات امريكايى و همدستانشان مى‏خواهند القاء كنند كه در ايران، دوران جوشش انقلاب بسر آمده و انقلاب راه گذشته‏ى خود را تغيير داده است. على‏رغم دشمن اعلام مى‏كنيم و همه بايد عملاً و قولاً نشان دهند كه انقلاب اسلامى راه مبارزه با ظلم و استكبار و فساد را رها نكرده و هرگز نخواهد كرد. اگر قلدران عالم، خوش‏خيالانه گمان مى‏كنند كه اين سنگر مظلومان و اين مدافع مستضعفان و اين پايگاه مبارزه با نظام سلطه و ظلم و استكبار جهانى، لحظه‏يى هدفهاى بزرگ خود را از ياد خواهد برد، سخت در اشتباهند.

ما همچنان و هميشه مدافع ملتهاى مظلوم و زير يوغ استكبار هستيم و خواهيم بود. ما همواره در كنار ملت مسلمان و مبارز و رشيد فلسطين، بر ضد صهيونيسم جنايتكار هستيم و خواهيم بود، و به برادران فلسطينى خود توصيه مى‏كنيم كه راه خدا - يعنى مبارزه با دشمن غاصب و حاميانش - را با توكل و اعتماد به خدا و تا نابودى دولت صهيونيست غاصب ادامه دهند. ملت بزرگ و بسيجيان مؤمن و فداكار ما، دفاع از فلسطين را فريضه‏يى دينى مى‏شمارند ودر راه خدا هيچ هدفى را دست‏نيافتنى نمى‏دانند. ما همواره از حق ملت مظلوم افغانستان در برابر آنان‏كه با او به زور يا تزوير عمل كرده‏اند، دفاع خواهيم كرد و معتقديم ملت افغان كه با نثار خون هزاران شهيد توانسته نيروهاى بيگانه را از خانه خود بيرون براند، در سايه‏ى توكل به خدا و قطع اميد از قدرتهاى مداخله‏گر و كسانى كه به آنان خدمت مى‏كنند، خواهد توانست نظام اسلامى مستقل از شرق و غرب و مبتنى بر خواست و اراده‏ى ملت را در كشور خود مستقر نمايد. ما خود را همواره نسبت به ملت مقاوم و مظلوم لبنان كه دستخوش توطئه‏ى مشترك صهيونى، مارونى، امريكايى است، داراى تكليف دانسته‏ايم و خواهيم دانست. اين، راه ما و وصيت امام عظيم‏الشأن ما و دستور اسلام ماست و بدان همواره وفادار خواهيم ماند.

7)اين‏جانب از اين‏كه كسانى مى‏كوشند تا در ميان مردم ما رسم تجمل‏گرايى و اسراف و ولخرجى را شايع كنند، شديداً نگران و متأسفم؛ و از اين‏كه مردم فداكار و انقلابى ايران در امور شخصى به مصرف‏گرايى سوق داده شوند و قناعت انقلابى را از ياد ببرند، به خدا پناه مى‏برم. آنان كه تجملات و زياديهاى غيرضرور و ولخرج‏مآبانه را از روى بى‏دردىِ ناشى از وسعت و توانايى مالى انجام مى‏دهند، به خود آيند و به انفاق روى آورند؛ و آنان‏كه با سختى و تنگدستى، بر خود چنين چيزى را تحميل مى‏كنند، از اين امر خسارتبار دست بكشند. براى متمكنين، ميانه‏روى؛ و براى قشرهاى متوسط، قناعت در امور شخصى؛ و براى همه، تلاش و كار و توليد و رونق دادن به وضع عمومى، فريضه‏يى انقلابى و رسمى اسلامى است.

از خداوند توفيق همگان را در راه هدفهاى والاى انقلاب اسلامى عزيزمان درخواست مى‏كنم. به روان پاك امام و قائد بزرگمان درود مى‏فرستم و علو درجات شهداى عزيز، بويژه شهداى بسيج را از خداوند متعال مسألت مى‏كنم.

 

2-حافظ استقلال وافتخارات ملی
بسم‏اللَّه‏الرّحمن‏الرّحيم‏
الحمدللَّه ربّ العالمين. والصّلاة والسّلام على سيّدنا و نبيّنا ابى‏القاسم المصطفى محمّد و على آله الأطيبين الأطهرين المنتجبين. الهداة المهديّين المعصومين. سيّما بقيّةاللَّه فى الأرضين.

بر اين توفيق بزرگ كه توانستم در جمع جوان و پُرنشاط شما بسيجيان عزيز شركت كنم، خداى متعال را سپاسگزارم. وجود بسيج بايد ما را وادار به شكر الهى كند؛ نشاط جوانان بسيجى بايد ما را وادار به شكر الهى كند؛ توسعه روزافزون كيفى و كمّى بسيج، جداگانه بايد ما را وادار به شكر و سپاس الهى كند. امروز كه در دنياى اقتدار سياسى و استكبار اقتصادى و سياسى در سراسر عالم، همه عوامل در سمت و سوى آن است كه از جوانان دنيا، بخصوص از جوانان كشورهاى اسلامى موجوداتى بى‏حال و بى‏انگيزه بسازند؛ نسل جوان كشورهاى اسلامى را به انسانهاى كم‏خاصيت و بى‏خطر براى خودشان تبديل كنند - كه اين كار را هم در كشورهاى گوناگون جهان سوم و بخصوص در كشورهاى اسلامى مى‏كنند؛ و البته خود كشورهاى مقتدر سياسى دنيا هم چه بخواهند، چه نخواهند، گريبانشان در دست بلاى فساد و اعتياد و انحراف نسل جوانشان هست - در چنين دنيايى، انسان ببيند نسل جوان كشور ما در ميان خود، انبوه عظيمى از دختران و پسران را پرورش مى‏دهد كه با انگيزه، در ميدان علم، در ميدان دين، در ميدان جهاد، در ميدان حضور سياسى، در ميدان نشان دادن اقتدار و نشاط به چشمهاى حيرت‏زده و دلهاى ناباور دنيا حضور دارند؛ اين جاى شكرگزارى دارد. من خداى متعال را به خاطر وجود بسيج، وجود شما، نشاط و نيرو و ايمان شما و آمادگى شما فرزندان عزيزم سپاسگزارم.

امروز اين اردوى رزمى، فرهنگى در حالى تشكيل شده است كه جمع كثيرى از جوانان امّتِ اسلام، در خودِ فلسطين و در خودِ قدس شريف، پرچم جهاد را برافراشته‏اند و با جان خودشان، با تن خودشان، با سرمايه حيات خودشان؛ از عزّت خود، از هويّت خود و از هستى خود دفاع مى‏كنند و به مجاهدت مى‏پردازند و در خارج از كشور فلسطين عزيز - در ديگر كشورهاى اسلامى - به نام و ياد آنها و به عنوان همدردى با آنها شعار مى‏دهند و حضور خودشان را اعلام مى‏كنند. در چنين شرايطى است كه اردوى بزرگ شما در اين جا تشكيل شده است.

يك مطلب درباره بسيج عرض مى‏كنم، يك مطلب درباره فلسطين. درباره بسيج سخن من اين است كه سياستِ مراكز اقتدار بين‏المللى از اوايل اين قرن تا امروز، هميشه اين بوده است كه ملتها را از معادله قدرت جدا كنند؛ يعنى از آن روزى كه كشورهاى اروپايى و بعد امريكا برنامه‏ريزى كردند كه بخصوص اختيار كشورهاى اسلامى اين منطقه را در دست گيرند؛ از نفتشان استفاده كنند، از موقعيت سوق‏الجيشى‏شان استفاده كنند، از بازارهاى مصرفشان استفاده كنند، از نيروى كار ارزانشان استفاده كنند؛ يك تصميم اساسى و حياتى ديگر هم در كنار اين گرفته شد و آن تصميم اين بود كه ملتهاى اين منطقه را از معادلات قدرت كنار بگذارند؛ چون اگر ملتها در معادله قدرت وارد شوند، دستگاه اقتدارطلبِ استكبار، شكست خورده است. ملتها را چطور كنار بگذارند؟ راه اين كه ملتها در قضاياى اين منطقه سخنى و نقشى و عزمى نداشته باشند، اين بود كه در رأس كشورها، عناصر طرفدار خود را كه با مردم هيچ نسبتى و در ميان مردم هيچ محبوبيتى نداشتند، سركار بياورند. نمونه‏اش در ايران ما، آدمى مثل رضاخان بود؛ بعد هم پسر رضاخان. اينها هيچ ارتباطى با مردم نداشتند. وقتى در يك كشور مثل ايران يا مثل بعضى كشورهاى شمال آفريقا و يا كشورهاى ديگرى در اين منطقه، ملتها مواجه با قدرت، با حكومت و زمامدارىِ چنان انسانهايى مى‏شوند، بديهى است كه از آنها پشتيبانى نمى‏كنند. وقتى ملت از زمامدار پشتيبانى نكرد، اختيار اين زمامدار در دست آن مركز اقتدار خارجى است. بگويد بكن، مجبور است بكند؛ بگويد نكن، مجبور است نكند؛ بگويد صلح خاورميانه را به رسميت بشناس، مجبور است بشناسد؛ بگويد قيمت نفت را اين قدر پايين بياور، مجبور است پايين بياورد؛ بگويد فلان فرد را از دولت خود كنار بگذار، يا فلان فرد را در داخل دولت خود به فلان كار بگمار، مجبور است بكند! چرا مجبور است؟ چون اگر نكند، با خشم مركز اقتدار جهانى مواجه مى‏شود و ملتى هم ندارد كه از او پشتيبانى كند. نتيجه اين مى‏شود: تصميم‏گيرى در اين كشورها به‏وسيله زمامداران فاسد و خود فروخته، مى‏شود تصميم‏گيرىِ دستگاههاى اقتدار جهانى؛ يعنى همان چيزى كه ما از اوّل انقلاب به آن «استكبار» گفته‏ايم؛ آن كه ملتها را خُرد مى‏شمارد؛ آن كه به حقوق ملتها اعتنا نمى‏كند؛ آن كه منافع ملتها را در نظر نمى‏گيرد. اين سياست استكبار بوده؛ اين كار را هم كرده‏اند. در ايران عزيز ما، قبل از انقلاب دهها سال اين سياست دنبال شد. در كشورهاى ديگر هم اگر نگاه كنيد - من اسم نمى‏آورم و زمان معيّن نمى‏كنم - مى‏توانيد نمونه‏هاى متعدّدى را ببينيد. نقطه مقابل اين چيست؟ نقطه مقابل اين است كه ملت در يك كشور، در معادله قدرت وارد شود؛ «آرى» و «نه» بگويد؛ خواست خود را علنى كند؛ حقوق خود را مطالبه كند؛ در مسائل كشورش با چشم باز، با عزم راسخ، با قدم ثابت و استوار دخالت كند. اين كار را انقلاب عظيم اسلامى ما و رهبر بى‏نظير اين انقلاب، در اين كشور - كه مانند طلسمى بسته شده بود - باز كردند؛ اين كار را راه انداختند. قبل از انقلاب، دهها سال در اين كشور نام مجلس و انتخابات و از اين رقم چيزها بود. اين مردم در آن دوران يك مرتبه پاى صندوق انتخابات نمى‏رفتند؛ انتخابات نمى‏شناختند؛دولت را نمى‏شناختند؛ از تصميمها خبر نداشتند؛ همه چيز در غياب ملت رقم مى‏خورد و تصميم گرفته مى‏شد و عمل مى‏شد. از اوّلِ انقلاب، اين ملت است كه در وسط ميدان است. مسؤولان كشور اگر تصميمى مى‏گيرند، اگر شجاعتى به خرج مى‏دهند و اگر اقدام راسخى مى‏كنند، به پشتيبانى اين ملت است. ملت وقتى در يك كشور وسط ميدان باشد، در معادله قدرت، شريك و سهيم مى‏شود. ديگر نه قدرتهاى زورگوى بين‏المللى مى‏توانند چيزى بر او تحميل كنند يا كسى را بر گُرده‏ى او سوار كنند؛ نه زمامداران مى‏توانند ضعف نشان دهند و تسليم خواست بيگانگان شوند؛ چون ملت مطالبه مى‏كند.

آحاد ملت ايران اسلامى در ميدانند. البته انگيزه‏ها همه جا يكسان نيست؛ نشاطها و اراده‏ها، مانند هم نيست؛ همه يكسان حاضر نيستند در راه هدفهاى عالى كشور و ملتشان سرمايه‏گذارى و اقدام كنند. يكى حاضر است جان بدهد، يكى حاضر است مالش را بدهد، يكى حاضر است مقدارى وقتش را بدهد، يكى حاضر است چند كلمه حرف زدنش را بدهد، يكى حاضر است تماشاچى باشد و تحسين كند. همه يكسان نيستند. در ميان آحاد عظيم ملتِ شصت و پنج ميليونى ما، كسانى كه اگر جان لازم باشد، مى‏دهند؛ اگر مال لازم باشد، مى‏دهند؛ اگر حضور به تن و جسمشان لازم باشد، آن را حاضر مى‏كنند؛ اگر بحث سازندگى باشد، پا وسط ميدان مى‏گذارند؛ اگر بحث دفاع باشد، در وسط ميدان مى‏آيند؛ اگر لازم باشد براى هدفهاى كشور، خود را از لحاظ علمى آماده كنند، اين كار را مى‏كنند؛ هرچه هدفهاى والا از آنها بخواهند، حاضرند آن را تقديم بكنند؛ آن جمعى كه اين خصوصيت را دارند، اسمشان بسيج است. بسيج معنايش اين است كه دستگاههاى مسؤول كشور براى باز كردن گره‏هاى بزرگ، براى برداشتن قدمهاى بلند و براى دفاع از كشور، فقط به سازمانهاى رسمى و دولتى تكيه نكنند. در جنگ، ما سازمانهاى مسلّح نيرومندى داريم؛ ارتش و سپاه را داريم؛ اما آن روزى كه ميدان دفاع از مرزهاى كشور يا از استقلال كشور يا از سربلندى كشور مطرح باشد و باز بشود، اين فقط سازمانهاى رسمى نيستند كه وارد ميدان مى‏شوند؛ بلكه آحاد ملت به اينها كمك مى‏كنند و وارد ميدان مى‏شوند؛ همچنان كه در طول اين بيست سال در دوران جنگ و قبل از جنگ و بعد از جنگ وارد شدند. اين معناى بسيج است. بسيج، يعنى حضور بهترين و با نشاطترين و باايمان‏ترين نيروهاى عظيم ملت در ميدانهايى كه براى منافع ملى و براى اهداف بالا، كشورشان به آنها نياز دارد. هميشه بهترين و خالصترين و شرافتمندترين و پُرافتخارترين انسانها، اين خصوصيات را دارند. بسيج در يك كشور، معنايش آن زمره‏اى است كه حاضرند اين پرچم افتخار را بر دوش بكشند و برايش سرمايه‏گذارى كنند؛ كه آسان هم نيست. خدا را شكر مى‏كنيم كه از روز اوّلِ انقلاب، نيروى خود جوش مردم در همه ميدانها حاضر بود و امام، قدر اين نيرو را دانست و آحاد ملت قدر اين جريان جوشنده عظيم را در ميان خودشان دانستند؛ آنهايى كه خودشان حاضر نبودند، يا آمادگى نداشتند كه در اين ميدانهاى خطر وارد شوند، آن جوانان آماده و عناصر از خود گذشته را تحسين و تشويق كردند. اين آن چيزى است كه دستگاههاى اقتدار جهانى را، دستگاههاى استكبار را، آن كسانى را كه مى‏خواهند سرنوشت كشورها و ملتها را بناحق در دست گيرند، خشمگين مى‏كند.

اين‏جاست كه بايد راز حمله تبليغاتى به بسيج را فهميد. چرا در تبليغات جهانى و راديوها به بسيج اهانت مى‏شود؟ چرا كسانى كه هميشه چشم به دهان بيگانگان دارند تا حرف آنها را تكرار كنند، نسبت به بسيج زبان به ناسزا مى‏گشايند و بسيج را كه در خور تشريف و تعظيم و تحسين است، مورد اهانت و بى‏مهرى قرار مى‏دهند؟ چون نقش بسيج را در حفظ استقلال ملى، در حفظ غرور ملى، در حفظ افتخارات ملى، در تأمين منافع ملى و بالاخره و بالاتر از همه در اعلاء پرچم اسلام و نظام جمهورى اسلامى مى‏دانند؛ به جدّ با بسيج دشمنند؛ اما دشمنى آنها فايده‏اى ندارد.

امروز بحمداللَّه جوانان ما از قشرهاى مختلف، در بسيج احساس حيات و نشاط مى‏كنند؛ نسل جوان ما قدر مى‏شناسد. امروز در انبوه عظيم جوانان بسيجى ما، برجستگان حوزه و دانشگاه، طلبه فاضلِ ممتاز، دانشجوى درجه يك ممتاز، برنده مدالهاى بالاى مسابقات علمى جهان، دانش‏آموز ممتاز دبيرستانها، كارگر ممتاز كارخانه‏ها، فرد ممتازِ در بخشهاى مختلف، قارى ممتاز، هنرمند ممتاز، استاد ممتاز و ممتازان قشرهاى مختلف، حضور دارند و اجتماع كرده‏اند. مگر دشمن مى‏تواند اين ارزش والا را با اين تبليغات خصمانه و بيهوده در چشم مردم پايين بياورد؟

من به شما جوانان عزيز، به شما پسران و دختران بسيجىِ مؤمن، از هر قشرى هستيد، عرض مى‏كنم: عزيزان من! كشور مال شماست؛ كشور متعلق به نسل جوان است؛ شما بايد اين كشور را بسازيد؛ شما بايد پايه‏هاى مجد و عظمتى را كه اين انقلاب و دست تواناى معمار انقلاب بنا گذاشته است، حفظ كنيد و بالا ببريد؛ شما بايد با نيروى خود، با اراده خود، با دانش خود و با ايمان خود، عقب‏ماندگيهاى چندده‏ساله دوران قبل از انقلاب را جبران كنيد. در ميان جوانان، هركس كه اين احساس مسؤوليت و اين احساس علاقه به اهداف را، همراه با اخلاص در وجود خود حس مى‏كند، او بسيجى است. چه در نيروى مقاومت باشد، چه نباشد؛ چه رسماً كارت بسيج گرفته باشد، چه نگرفته باشد. آن كسى كه با ايمان است، آن كسى كه دنبال اهداف والاست، آن كسى كه حاضر است از وجود خود براى كشورش، براى اسلامش، براى نظام اسلامى و براى آحاد ملتش، با وجود خود، با استعداد خود، با جان و تن خود سرمايه‏گذارى كند، او بسيجى است؛ در هر كجا كه باشد. افتخار كنند جوانان عزيز بسيجى ما در گردانهاى مخصوص بسيج - گردانهاى عاشورا و يازهرا در نيروى مقاومت، در بخشهاى مختلف بسيج - كه توانسته‏اند با حضور سازمانىِ در بسيج، اين احساس را مجسّم كنند.

و اين جا بپردازم به مسأله بسيار مهم اين روزهاى ما؛ يعنى مسأله فلسطين. عزيزان من! در فلسطين هم بسيج هست؛ بسيج فلسطينى كه دنيا را امروز متوجّه به خود كرده است. آن وقتى كه سرنوشت قضيه فلسطين، دستِ چند نفر سياستمدار باشد، مردم در آن نقشى نداشته باشند، جوانان در آن حرفى نداشته باشند؛ سرنوشت همان مى‏شود كه ديديد: ذلّت پشت سرِ ذلّت؛ عقب‏نشينى پشت سرِ عقب‏نشينى؛ ميدان دادن به دشمن؛ سنگرها را يكى پس از ديگرى به نفع دشمن زورگو، متجاوز، پُر رو و وقيح، خالى كردن. اين آن وقتى است كه مردم در صحنه نيستند. مردم را كنار گذاشتند؛ انگيزه‏هاى حقيقى‏اى كه مردم را جذب مى‏كند - يعنى انگيزه ايمانى - فراموش كردند و دهها سال مسأله فلسطين را عقب انداختند. من اوّلِ انقلاب به يكى از اين سران فلسطينى كه اين‏جا آمده بود، گفتم چرا شما شعار اسلام را مطرح نمى‏كنيد؟ عذرهاى بيهوده‏اى آورد. نمى‏خواستند بكنند؛ دلشان به اسلام باور نداشت. امروز بيش از دوازده، سيزده سال است كه ملت مسلمان فلسطين، با نام اسلام و با شعار اسلام به ميدان آمده است. دشمن فوراً فهميد قضيه چيست. وقتى كه در دهه قبل، انتفاضه در فلسطين شروع شد، دشمنان - يعنى صهيونيستها و رفيقهاى امريكايى‏شان - زودتر از همه احساس خطر كردند. ديدند بايد اين را نابود كنند؛ چون به نام اسلام است. درصدد علاج برآمدند؛ اما قادر به علاج نيستند؛ چون طبيعتاً زورگويند. رژيم صهيونيستى در سرزمين مغضوبِ فلسطين، يك رژيم نژادپرست است. مگر از يك رژيم نژادپرست مى‏شود انتظار عدالت داشت؟! رژيمى كه به وسيله قدرتمندان سياسى و اقتصادى دنيا به وجود آمده است، اصلاً براى اين به وجود آمده است كه نگذارد دنياى اسلام، اتّحادى به خود ببيند؛ عزّتى به خود ببيند؛ نگذارد مسلمانها يك واحد عظيم تشكيل دهند كه مبادا خطر بشوند. براى اين اصلاً به وجود آمده است. از او مى‏شود انتظار انصاف و عدالت داشت؟! ساده‏لوحند كسانى كه خيال مى‏كنند مى‏شود با اين رژيم گفتگو كرد. هر گفتگويى براى رژيم صهيونيستى به منزله باز كردن يك ميدان براى جلو آمدن اوست. ديروز او را در گفتگوها كمك كردند، امروز آمدند مدّعى مسجدالاقصى‏ شدند! وقتى انسان نداند كه با چنين موجود زورگويى چگونه بايد رفتار كرد و بخواهد تحت تأثير فشارهاى امريكا و صهيونيستهاى قدرتمند و پولدار دنيا تصميم بگيرد، همين مى‏شود؛ آحاد ملت بالأخره خودشان به ميدان آمدند. سه هفته قبل، حضور عنصر نجس و منفور صهيونيست در مسجدالاقصى‏ مردم را بى‏تاب كرد. اگر همان روز، سران مدّعىِ مسأله فلسطين يا سران كشورهاى عربى، معترض مى‏شدند، مردم احساس مى‏كردند كسى هست كه حرف آنها را بزند؛ و شايد قضايا اين طور نمى‏شد؛ اما مردم ديدند خودشان بايد به ميدان بيايند و به ميدان آمدند. الان سه هفته است كه شعله مقاومت در سرزمين فلسطين برافروخته است. من به اين جوانان فلسطينى گفتم، شما بدانيد، يك نسل بيدار شده؛ يك نسل به ميدان آمده است؛ مگر مى‏توانند آن را با اين حرفها خاموش كنند؟ تعدادى با ارتكاب جنايت و ارهاب، تعدادى از جوانان و مظلومين را به قتل مى‏رسانند؛ اما خونهاى اينها درخت نهضت فلسطين و انقلاب فلسطين را آبيارى مى‏كند. مسأله به شكلى نيست كه قدرت استكبارى امريكا يا دست‏نشانده او - حكومت صهيونيستى - بتوانند آن را علاج كنند؛ علاج‏پذير نيست. ملتى را از خانه خود، از ميهن خود، از كشور خود بيرون كرده‏اند و كسانى كه مانده‏اند، محكوم بيگانه‏هايى هستند كه به آن جا كشانده شدند؛ اين ملت را مگر مى‏شود ساكت كرد؟ دستگاههاى استكبار از ايران اسلامى گله مى‏كنند كه شما با روند صلح مخالفيد. ما البته مخالفيم؛ اما شما بدانيد، اگر ايران اسلامى هم مخالف نبود، اگر هيچيك از ملتها و دولتهاى دنيا هم كمك نمى‏كرد، اين خيال خامى است كه شما خيال كنيد يك ملت را مى‏شود از صفحه تاريخ محو كرد و به جاى آن يك ملت جعلى به وجود آورد! ملت فلسطين فرهنگ دارد، تاريخ دارد، سابقه دارد، تمدّن دارد. هزاران سال اين ملت در اين كشور زندگى كرده است؛ آن وقت شما بياييد اين ملت را از خانه خودش، از شهر خودش، از تاريخ خودش جدا كنيد و بيرون برانيد و بعد يك عده مهاجر را، ولگرد را، آدمهاى جورواجور را، سودطلبها را از كشورهاى دنيا جمع كنيد و يك ملت جعلى به وجود آوريد؟! مگر اين شدنى است؟! چند صباحى با زور و با فشار كار را انجام مى‏دهيد؛ مگر اين كارها ممكن است ادامه پيدا كند؟! همچنان كه ادامه پيدا نخواهد كرد و امروز نشانه‏هايش بُروز كرده است.

من حرف اوّلم در باب فلسطين اين است كه هيچ قدرتى در دنيا وجود ندارد كه بتواند انگيزه آزادى و بازگشت فلسطين به صاحبان آن را در دنيا و در دل ملتهاى مسلمان و به‏طور ويژه در دل ملت فلسطين خاموش كند. راه علاج هم يك راه بيشتر نيست. من به كسانى كه مسأله خاورميانه را يك مسأله بحرانىِ دنيا مى‏دانند و مى‏گويند بايستى سعى كنيم بحران خاورميانه مهار شود، مى‏گويم تنها راه مهار كردن يا از بين بردن بحران خاورميانه اين است كه ريشه بحران خشك شود. ريشه بحران چيست؟ رژيم تحميلى صهيونيستى در منطقه. تا وقتى كه ريشه‏ى بحران هست، بحران هم هست. راه حل اين است كه آوارگان فلسطينى از لبنان و هر نقطه ديگرى كه هستند، به فلسطين برگردند. اين چند ميليون فلسطينى‏اى كه در بيرون فلسطين زندگى مى‏كنند، به فلسطين برگردند. مردم اصلى فلسطين - چه مسلمان، چه مسيحى، چه يهودى - رفراندوم كنند و تصميم بگيرند كه چه رژيمى بر كشورشان حاكم باشد. اكثريت قاطع مسلمانند؛ تعدادى هم يهودى و مسيحى‏اند كه اينها ساكنان اصلى سرزمين فلسطين‏اند و پدرانشان در اين جا زندگى كرده‏اند. نظامى را كه مطلوب اين جمعيت است، سرِ كار بياورند؛ بعد آن نظام تصميم بگيرد با كسانى كه در طول اين چهل سال، چهل و پنج سال و پنجاه سال به فلسطين آمده‏اند، چه كار كند. نگهشان دارد، برشان گرداند، در نقطه خاصى اسكان داده شوند؛ اين ديگر با آن نظام حاكم بر فلسطين است؛ اين راه حلِ‏ّ بحران است. تا وقتى اين راه حلِ‏ّ اجرا نشود، هيچ راه حل ديگرى كارايى نخواهد داشت؛ امريكاييها هم با همه قدرت‏نمايى‏شان كارى نمى‏توانند بكنند. آنها هر كارى مى‏توانسته‏اند، كرده‏اند؛ نتيجه اين است كه مشاهده مى‏كنيد. البته آنها از اوضاع اين سه هفته فلسطين اشغالى، از قيام جوانان، از شجاعت مردان و زنان، از عزم و اراده والاى آن مردم مظلوم و خشمگين، به‏شدّت عصبانيند و مرتّب مى‏خواهند گناه را به گردن اين و آن بيندازند. نه آقا! عامل قيام فلسطين جمهورى اسلامى نيست؛ عامل قيام فلسطين مردم لبنان نيستند؛ عامل قيام فلسطين خود فلسطينيها هستند؛ عامل قيام و انتفاضه فلسطينى، رنجها و غمهاى متراكم شده در وجود اين نسل جوانى است كه امروز با اميد و نشاط به ميدان آمده است. ما البته آنها را تحسين مى‏كنيم؛ ما آنها را از خودمان مى‏دانيم؛ ما فلسطين را پاره تن اسلام مى‏دانيم و با ملت فلسطين، با جوانان فلسطين احساس برادرى و همخونى مى‏كنيم؛ اما آنها هستند كه انتفاضه را راه مى‏برند.

اين قراردادهايى هم كه در «شرم‏الشّيخ» و ديگر مناطق، بين اطرافِ بى‏مسؤوليتِ قضيه بسته شده است، هيچ تأثيرى ندارد. مايه شرمندگى قراردادكنندگان و كسانى كه اين قراردادها را بسته‏اند، خواهد شد. هيچ فايده‏اى ندارد؛ هيچ تأثيرى نخواهد داشت.

در آينده بسيار نزديكى اجلاس سران عرب تشكيل مى‏شود. من لازم مى‏دانم به سران كشورهاى عربى مسؤوليت بزرگى را كه امروز متوجّه آنهاست، يادآورى كنم. امروز امت اسلام از سران عرب انتظار دارد. امريكاييها سعى كردند در اجلاس «شرم الشّيخ» كارى كنند كه اجلاس سران عرب تحت تأثير قرار گيرد. نبايد تحت تأثير قرار گيرند. امروز هر تصميمى كه در اجلاس سران عرب گرفته شود، مورد قضاوت هميشگى تاريخ خواهد بود. سران عرب مى‏توانند با تصميمهاى درست، براى خودشان در اين اجلاس افتخار ابدى كسب كنند. البته مسأله فلسطين با اين اجلاسها حل نمى‏شود؛ اما اين اجلاسها مى‏توانند مطالبات ملت فلسطين را به دنيا عرض كنند. نقدترين و فورى‏ترين مطالبات ملت فلسطين اين است كه عاملان كشتار فلسطينى در اين سه هفته بايد در يك دادگاه اسلامى يا عربى، محاكمه و مجازات شوند. آن موجود پليدى كه با حضور خود در مسجدالاقصى‏ احساسات مردم مسلمان را جريحه‏دار كرد، بايد مجازات شود. قدس شريف و شهر بيت‏المقدس بايد از وجود صهيونيستها به‏كلّى پاكسازى شود؛ اجازه داده شود كه ملت فلسطين آزادانه نسبت به آينده و سرنوشت خود تصميم بگيرد. اينها مطالبات نقدى است كه سران كشورهاى عربى مى‏توانند مطرح كنند.

من به برادران و خواهران فلسطينى عرض مى‏كنم: جهادتان را ادامه دهيد. ايستادگيتان را ادامه دهيد. بدانيد هيچ ملتى جز به وسيله ايستادگى و مبارزه نمى‏تواند شرف خود و هويت خود و استقلال خود را به دست آورد. به هيچ ملتى، دشمن با التماس چيزى نخواهد داد. هيچ ملتى به خاطر ضعيف بودن و گردن كج كردن در مقابل دشمن، به چيزى نمى‏رسد. هر ملتى كه در دنيا به جايى رسيده است، به خاطر عزم و اراده و ايستادگى و سينه سپر كردن و سر را بالا نگه‏داشتن رسيده است. بعضى از ملتها اين توان را ندارند؛ اما آن ملتى كه به اسلام معتقد است، آن ملتى كه به قرآن معتقد است، آن ملتى كه به وعده خدا معتقد است، آن ملتى كه معتقد است «لينصرنّ اللَّه من ينصره(1)» - هركه خدا و دين خدا را يارى كند، خدا با تأكيد او را يارى خواهد كرد - اين توانايى را دارد.

توصيه‏ى ديگر من اين است كه امروز همه همّت دشمن اين است كه ميان صفوف فلسطينى اختلاف بيندازد. حتى آن عناصر خائن فلسطينى هم كه با دشمن همكارى مى‏كنند، همّتشان ايجاد اختلاف است. تسليم اين توطئه دشمن نشويد. عناصر حماس، جهاد اسلامى، فتح - جوانان فتح كه تازه وارد اين ميدان شده‏اند - اين ميدان را رها نكنند و همه با هم باشند. رئيسان و سركردگانى كه به نفع دشمن حرف بزنند و دستور بدهند، دستورشان گوش كردنى نيست. آحاد ملت فلسطين بر محور عناصر با اخلاص و مؤمن و فداكار جمع شوند. ملت فلسطين - كه امروز چشم دنياى اسلام متوجّه به اوست، - بداند كه دلهاى امّت اسلامى او را تحسين و براى او دعا مى‏كند؛ و اگر براى كمك راه باز بود، امروز امّت اسلامى كمكهاى خود را روانه مى‏كرد؛ چه دولتها موافق و مايل مى‏بودند و چه نمى‏بودند. امّت اسلام از فلسطين نمى‏گذرد، از ملت فلسطين نمى‏گذرد، از جوانان فلسطين چشم نمى‏پوشد.

به ملت عزيز خودمان هم عرض مى‏كنم، اين حماسه حمايت و فداكارى نسبت به برادران عزيز فلسطينى را - كه شما بحمداللَّه در دنياى اسلام به حمايت آشكار و همه‏جانبه از برادران فلسطينى‏تان سرافراز و برجسته‏ايد - قدر بدانيد. اين بسيار با ارزش است. همه دنيا مى‏دانند كه كشور ايران اسلامى عزيز ما، ملت و دولت، آحاد مردم، زن و مرد، نسبت به مسأله فلسطين علاقه‏مند، حسّاس، عازم و جازمند و اگر بتوانند، كمك مى‏كنند. چقدر خوب است كه كمكهاى مالى مردمِ متمكّن جمع شود و كسانى كه مى‏توانند، از لحاظ مالى كمك كنند. اگر از لحاظ تسليحات نمى‏توانيم كمك كنيم؛ اگر از لحاظ نيروى انسانى، اين امكان وجود ندارد كه ملت و جوانان ملت به آن‏جا بروند؛ اما از لحاظ مالى مى‏شود به آنها كمك كرد؛ بعضى از دردهايشان را درمان نمود؛ بعضى از زخمهايشان را مرهم گذاشت و دلهاى مادران آنها و عزم پدران آنها را تحت تأثير اين محبّتها قرار داد. ديديد نوجوانى را كه در آغوش پدرش به قتل رسيد؟! اين تنها مورد نبود؛ موارد ديگرى هم وجود داشته است. عظمت اين حركت آن‏قدر زياد است كه اين‏گونه فداكاريها به چشم خود آنها بزرگ نمى‏آيد؛ همچنان كه در دوران جنگ تحميلى، شما آن قدر فداكارى كرديد كه به چشم خودتان نمى‏آمد؛ اما فداكاريهاى شما دنيا را خيره كرد. امروز هم ملت فلسطين همين‏طورند؛ به چشم خودشان نمى‏آيد، اما دنيا را خيره مى‏كند. يك شهادت - مثل شهادت آن نوجوان در آغوش پدرش - توفانى در دلهاى ملتهاى دنيا برمى‏انگيزد. اينها بسيار ارزشمند است.

پروردگارا! در اين پيش از ظهر جمعه، در اين روزى كه متعلّق به ولىّ تو و عبد صالح تو، حضرت حجّةبن‏الحسن ارواحنافداه است، تو را به آن بزرگوار و به خاندان پيغمبر و به وجود مقدّس نبىّ‏اكرم و به همه اوليا سوگند مى‏دهيم، نصرت خود را بر مردم فلسطين و بر همه مسلمانان مبارز در سراسر دنيا نازل فرما. پروردگارا! ملت ايران را سربلند و منصور و مظفّر بگردان. پروردگارا! به محمّد و آل محمّد، جوانان بسيجى ما را با نشاط، پُرانگيزه، در همه ميدانها موفّق و مؤيّد بدار. پروردگارا! دشمنان اسلام و مسلمين را نابود كن. وحدت امّت اسلامى را روزبه‏روز مستحكم‏تر بگردان. قلب مقدّس ولىّ‏عصر ارواحنافداه را از ما، از اين جمعيت، از همه ملت ايران، بخصوص از بسيجيان عزيز، راضى و خشنود بگردان. پروردگارا! روح مطهّر امام را از آنچه در اين كشور به وسيله اين جوانان مؤمن پيش مى‏آيد و مى‏گذرد، راضى و خشنود بگردان و دعاى آن بزرگوار را شامل حال همه ما بكن.

والسّلام عليكم و رحمةاللَّه و بركاته‏

 

 

2- تضمین کننده آینده کشور
بسم‏اللَّه‏الرّحمن‏الرّحيم‏
هفته‏ى بسيج و ميقات فرزندان دلاور اين كشور و تجديد خاطرات عظمت‏هايى كه اين جوانان در طول اين سال‏ها آفريده‏اند، فرصت بسيار مهم و بزرگى است.

امروز مصادف است با سالگرد شهادت امام صادق (عليه‏الصّلاةوالسّلام). بين حركت امام صادق (عليه‏الصّلاةوالسّلام) و به‏طور كلى حركت عمومى ائمه‏ى هدى‏ (عليهم‏السّلام)، بخصوص نُه امامى كه از بعد از حادثه‏ى عاشورا تا زمان غيبت حضرت ولى‏عصر (ارواحنا فداه) اين منصب را داشتند، با رفتار و هويت و حركت بسيجىِ امروز ملت ما، رابطه‏يى وجود دارد. وقتى شما به تاريخ اسلام نگاه مى‏كنيد، مقطعى را مى‏بينيد كه در آن، خلافت - يعنى حكومت مبتنى بر پايه‏هاى دين - تبديل شده است به سلطنت، كه يكى از مقاطع بسيار خطرناك تاريخ اسلام است. البته بعضى از صحابه‏ى بزرگ پيغمبر در همان اوقات، جامعه‏ى اسلامى را از اين‏كه اين حادثه پيش بيايد، برحذر مى‏داشتند؛ اما پيش آمد. چرا پيش آمد و علل و عواملش چه بود و چه كسانى بودند؟ اينها فعلاً مورد بحث من نيست، ولى اين حادثه اتفاق افتاد. نتيجه‏ى اين اتفاق اين بود كه جامعه‏يى كه بر اساس ارزش‏هاى دينى و اسلامى و در جهت سعادت و صلاح انسان و انسانيت پديد آمده بود، مسير خودش را به‏صورت فاحشى تغيير داد. وقتى از منبع و مركز حكومت يك جامعه، تقوا نتراود، صلاح و دين و معرفت و هدايت سرازير نشود، بلكه به‏عكس، از رأس قله‏ى جامعه، دنياطلبى، اشرافيگرى، ماده‏گرايى، شهوت‏پرستى صادر شود و بروز كند، معلوم است كه در يك چنين جامعه‏يى، چه بر سر ارزش‏هاى اصيل و والا خواهد آمد. و اين اتفاق در يك برهه‏يى، سال‏ها بعد از وفات نبى‏مكرم اسلام، در تاريخ صدر اسلام پيش آمد. در چنين شرايطى، دلسوزان و مؤمنان صادق، چه وظيفه‏يى دارند؟ در رأس همه، آن كسانى كه بيش از همه وظيفه دارند، امامان معصوم هستند؛ زيرا خداى متعال به آنها از علم خود، از روح خود، از هدايت خود، نصيب وافرى داده است؛ آنها را عالم و معصوم و هدايت‏كننده و هدايت‏شونده قرار داده است. ائمه‏ى ما در اين دوران، وظيفه‏ى خودشان دانستند كه در مقابل اين انحراف عجيب بايستند. آنها مدتى با ايستادگىِ روياروى و واضح سياسى - مثل دوران امام حسن و امام حسين (عليهماالسّلام) كه اثر خود را گذاشت - كار خود را كردند. آن كار، شعله‏ى اعتراضِ عميقى را به وضعيت تازه‏ى پديدآمده‏ى انحرافى در جامعه‏ى اسلامى برافروخت و بعد از آن، در دوران ائمه‏ى بعدى، اين كار با دشوارى بسيار پيچيده و پُررنجى ادامه پيدا كرد. ائمه‏ى اطهار (عليهم‏السّلام) وظيفه‏ى خود مى‏دانستند كه هم پايه‏ى ارزش‏ها و تفكر اسلامى را در ذهنيت جامعه مستحكم و عميق نمايند و هم سعى كنند كه بناى آن سلطنت پديد آمده و بناحق بر جاى نبوت نشسته را منهدم و ويران كنند و يك بناى حقيقى و صحيحى به‏وجود بياورند. ائمه (عليهم‏السّلام)، اين دو كار را مى‏كردند. آنچه عرض مى‏كنم، موضوع يك بحث بسيار طولانى و ريز است كه كتاب‏ها خواهد شد؛ اين، يك تصوير اجمالىِ از دور است.

ائمه (عليهم‏السّلام)، مبارزه‏ى بسيار پُررنج و پُرتلاش و پُرمحتوا و فراگيرى را مى‏كردند؛ هم در زمينه‏ى معنوى و فرهنگى؛ براى حفظ پايه‏هاى اعتقاد اسلامى و جلوگيرى از انحرافى كه در جهت بناى حكومت سلطنتى ممكن بود به‏وجود بيايد، كه به‏وجود آمده بود؛ هم در جهت مبارزه‏ى سياسى. اوج اين حركت در زمان امام صادق بود. نمى‏شود گفت در زمان‏هاى ديگر، اين حركت اوج نداشت؛ چرا، در زمان امام رضا (عليه‏السّلام) و در زمان‏هاى ديگر هم همين‏طور بود؛ منتها زمانه در دوران امام صادق (عليه‏السّلام) يك فرصت و فسحتى را در اختيار گذاشت و اين بزرگوار توانستند كارى بكنند كه با پايه‏هاى معرفت اسلامىِ صحيح در جامعه، آن‏چنان مستحكم بشود كه تحريف‏ها ديگر نتواند اين پايه‏ها را از بين ببرد. ايشان اين كار را كرد، تا اين زمينه بماند و در هر دوره‏يى از دوره‏هاى تاريخ، كسانى كه لايق هستند، بتوانند از اين زمينه استفاده كنند و نظام اسلامى و مبناى مبتنى بر ارزش‏هاى اسلامى را به‏وجود بياورند و اين بناى رفيع را بسازند. اين، كارِ امام صادق (عليه‏الصّلاةوالسّلام) است. آنچه كه ما امروز در عرصه‏ى نظام جمهورى اسلامى با آن مواجه هستيم، شباهتى به اين حركت عظيمِ عميقِ نيازمند به صبر و حوصله‏ى ائمه (عليهم‏السّلام) دارد؛ به همان اندازه هم تأثيرات عميقى را دارد.

امروز دنياى اسلام تقريباً شامل يك ميليارد و نيم جمعيت، با حدود پنجاه كشور و دولت، است. اگر در بين اين جمعيت عظيم - كه در نقاط مهم دنيا هم ساكنند - تكيه‏ى به ارزش‏هاى اسلامى وجود مى‏داشت، بدون شك، امروز ملت مسلمان و امت بزرگ اسلامى پيشتاز در علم و مدنيت و معرفت و جلوه‏ى دين و دنيا و اخلاق و زندگى بود؛ چيزى كه امروز ما در دنيا نداريم و نظير آنچه را هم كه اين تصوير را در ذهن ما زنده مى‏كند، در دنيا نيست. ملت‏ها و دولت‏هاى غرب، پيشرفت علمى دارند؛ جلوه‏هاى براقى در زندگى آنها مشاهده مى‏شود؛ اما اين، فقط بخشى از وجود انسان است و اخلاق و معنويت، رحم و انصاف، دلبستگى به آرمان‏هاى والاى الهى، ارتباط با خدا و پرداختن به دل، در زندگى آنها نيست و روزبه‏روز كم‏رنگ‏تر شده است و باز هم دايم كم‏رنگ‏تر مى‏شود. اگر يك روز معابد و كليساهاى آنها يك مَسحه‏يى از معنويت داشت، آن هم بتدريج تحت‏تأثير هيمنه‏ى ماديت دنيا ضعيف‏تر و ضعيف‏تر و ضعيف‏تر مى‏شود؛ اما ما در طول اين قرن‏هاى متمادى، يك مجموعه‏ى عظيم انسانى را در دنيا نداشتيم كه هم بتواند دنياى خود را از لحاظ بهره‏مندى از مواهب طبيعت و پيشرفت‏هاى علمى دنيايى آباد بكند، هم توجه به معنويت، توجه به اخلاق، جزء اصلى زندگى آنها باشد و آنها با خدا ارتباط خودشان را قطع نكنند و براى ارتباطات مهم زندگى هم از تعليم و هدايت الهى خودشان را محروم نكنند. دنياى اسلام مى‏توانست چنين وضعيتى را داشته باشد؛ اما متأسفانه پيش نيامده. دنياى اسلام تا وقتى انقلاب عظيم اسلامى پيش نيامد، يك نظام مبتنى بر تعاليم اسلام و هدايت اسلامى را تجربه نكرد. اين انقلاب درست در خط جهت‏گيرى ائمه (عليهم‏السّلام) قرار داشت. ما اگر در اين بيست‏وهفت سال توانستيم و در وسع و قدرت ما بود كه حركت خود را با همان نواخت و آهنگى كه ائمه (عليهم‏السّلام) پيش مى‏رفتند، تنظيم بكنيم، امروز به قله‏هاى خيلى رفيعى رسيده بوديم؛ منتها ما ضعيف و ناقص هستيم. آنچه پيغمبر اكرم در ظرف ده سال حكومتِ خود انجام داد، جوامع معمولى و رهبران معمولىِ مؤمن به همان راه، در ظرف صد سال هم نمى‏توانند انجام بدهند. نواخت كار و آهنگ حركت ما، آهنگى است كه از ضعف‏هاى ما سرچشمه مى‏گيرد. ما در جنب آن انسان‏هاى قدسى و بزرگ، انسان‏هاى ضعيفى هستيم، ولى به‏هرحال حركت كرديم و به قدر وسع و توان خود پيش رفتيم.

ملت ايران از جان خود، از عزم و اراده‏ى پولادين خود مايه گذاشت و تا امروز كارهاى عظيمى انجام شده است كه بعضى از آنها شبيه افسانه است. اين حركتى كه از اول انقلاب تا امروز در جهت ايجاد يك بناى رفيع اجتماعىِ مبتنى بر هدايت دين و انگشت اشاره‏ى قرآن، در كشور ما انجام مى‏گيرد، تداوم همان حركت ائمه (عليهم‏السّلام) است. لُب و لباب و مظهر خالص و كامل اين حركت هم از اول انقلاب تا حالا، بسيج بوده است. وقتى مى‏گوييم «بسيج»، مراد ما فقط يك مجموعه‏ى نظامى و مُلبس به لباس نظامى و آموزش‏هاى نظامى نيست، بلكه بسيج، يعنى مجموعه‏ى انسان‏هايى كه نيروى خودشان را به ميدان مى‏آورند تا در جهاد عمومى كشور و ملت‏شان، در جهت رسيدن به قله‏ها، فعال باشند و با آنها همكارى كنند و در كارشان سهيم باشند؛ اين، معناى بسيج است. آن مادرى كه با عشق به فرزند خود - كه عشق مادران به فرزندان‏شان، چيزى شبيه افسانه‏هاست؛ افسانه‏يى كه هر روز در زندگى ما، هزاران و هزاران بار واقعيت و تجسم پيدا مى‏كند - با طوع و رغبت، او را راهى جبهه‏ى دفاع مى‏كند و بعد كه جنازه‏ى فرزند شهيدش را تحويل مى‏گيرد، به جاى اظهار پشيمانى، به جاى اظهار گله، اظهار سرافرازى و افتخار مى‏كند، مظهر يك بسيجى كامل است. آن خانواده‏هايى كه در دوران سخت اين كشور، در همه‏ى مشكلاتى كه بر سر راه اين ملت وجود داشت، خود را سهيم دانستند؛ با زبان‏شان، با پول‏شان، با كارِ دستى‏شان، با حضورشان، همان كارى را كه مى‏توانستند انجام بدهند، آن را به ميدان آوردند، اينها بسيجى‏اند. يك سياستمدار بسيجى، يك نظامى بسيجى، يك دانشجوى بسيجى، يك روحانى بسيجى، يك كشاورز بسيجى، يك كارگر بسيجى، يك محقق و دانشمند بسيجى، يك استاد بسيجى، از همه‏ى قشرها يك بسيجى، آن كسى است كه مقدورات و امكان خود را در راه هدف‏هاى عظيم اين ملت به ميدان مى‏آورد؛ خود را سهيم مى‏كند؛ خود را مسؤول مى‏داند و مايل نيست كنار بنشيند، تا ديگران تلاش كنند، او هم نگاه كند؛ يا آن‏جايى كه سودمند است، سودش را ببرد؛ و يا تا يك گوشه‏اش ساييده شد، بنا كند به ايراد گرفتن و اعتراض كردن؛ اين‏جور انسان هم در جامعه داريم؛ بسيجى آن كسى است كه اين‏گونه نيست. آن‏جايى كه نيازمند رفتن به عرصه‏ى نظامى است، او پيشاهنگ است؛ جوان و پير هم نمى‏شناسد؛ دور و نزديك هم نمى‏شناسد؛ آن جايى كه جاى حضور در عرصه‏ى سياسى و ميدان سياست است، او فعال و پُرنشاط است؛ آن جايى كه در عرصه‏هاى بين‏المللى بايد حضور پيدا كرد - عرصه‏هاى گوناگون بين‏المللى؛ عرصه‏ى سياسى، عرصه‏ى فرهنگى، عرصه‏ى ورزشى - او در آن‏جا، مظهر عزت ملت و كشور خود است. با اين روحيه، با اين احساس، در آن‏جا حاضر مى‏شود؛ آن جايى كه جاى علم است، جاى تحقيق است، جاى صبر كردن بر مشكلاتِ نوآورى علمى است، از جان و ذهن خودش مايه مى‏گذارد؛ آن جايى كه جاى پول خرج كردن است، اگر پولى دارد، پول خرج مى‏كند. اين، بسيجى است.

بسيجى هم شدت و ضعف دارد. بعضى در ميدان بسيج، خلوص و صفايشان مثل خورشيد مى‏تابد و انسان را مجذوب مى‏كند. به‏هرحال، بسيج يك فرهنگ است؛ بسيج، يك ذهنيت برجسته و والا در جامعه‏ى ماست.

ابراز دشمنى با بسيج، يعنى ابراز دشمنى با مجاهدت و تلاش و نشاط و كار در همه‏ى ميدان‏ها. خيلى روشن است كه آرزومندانِ ناكامى اين ملت، از بسيج ناراحتند. هر كس آرزومند است كه اين ملت ناكام بشود و شكست بخورد، از حضور بسيج ناراحت است. همه‏ى دشمنان، همه‏ى حاسدان، همه دل‏بستگان به دشمن در داخل، از بسيج خوش‏شان نمى‏آيد. اگر بتوانيد بسيج را هرچه فراگيرتر كنيد و دل‏هاى بيشتر و نشاطِ متراكم‏ترى را وارد اين صحنه‏ى عمل بكنيد، آينده‏ى اين كشور تضمين‏شده‏تر است. روحيه‏ى بسيجى يك روحيه‏يى است كه اگر در هر نقطه‏يى و در هر قشرى به‏وجود بيايد، در آن‏جا فعاليت و نشاط و حركت و حيات را مضاعف و چند برابر مى‏كند؛ اين معناى بسيج است.

بعضى خيال مى‏كنند بسيج يك سازمان دولتى است؛ اما اين‏طور نيست. اگر هر كدام از دستگاه‏هاى گوناگون كشور روحيه‏ى بسيجى پيدا كنند، توفيقات‏شان بيشتر مى‏شود. امروز خوشبختانه دولت و رئيس‏جمهور و مجلس شوراى اسلامى و مسؤولان گوناگون افتخار مى‏كنند كه عضو بسيجند. فرهنگ بسيجى است كه مى‏تواند بر همه‏ى تحولات اين كشور فايق بيايد و حركت اين كشور را تضمين كند.

عزيزان من! ملت ما ده‏ها سال از مسيرى كه بايد پيش مى‏رفت، عقب نگه داشته شد؛ ما بايد اين عقب‏ماندگى را جبران كنيم. اينها واقعيت است؛ اينها عينيات تاريخ ماست. با ملت ما، يعنى همان ملتى كه امروز در ميدان علم كه وارد مى‏شود، در دنيا شگفتى مى‏آفريند؛ در برخورد نظامى كه وارد مى‏شود، دشمنانِ مجهز را دچار حيرت مى‏كند؛ در زورآزمايى‏هاى سياسى كه وارد مى‏شود، حريفان قَدَر را حريف مى‏شود - ما ملتى اين‏گونه داريم. اين ملت با اين سرمايه‏هاى استعداد انسانى و با اين سرزمين پهناور و حاصلخيز و زرخيز و سرشار از منابع طبيعى، مى‏توانست در اوج قله‏ى علم و تمدن و پيشرفت مادى و معنوى قرار بگيرد - كارى كردند كه شد جزو كشورهاى جهان سوم؛ آن هم در آن رديف‏هاى آخرِ آخر! اين‏كه اين‏قدر دانايان اين كشور به رژيم طاغوت لعن و طعن مى‏كنند، بيهوده نيست. اين جنايت بر كشور ما وارد آمده و بر ملت ما تحميل شد. ملتى را كه مى‏توانسته به اوج بينهايت پرواز كند، بال‏هايش را بريدند، پاهاش را بستند و زخمى‏اش كردند؛ ملت ما را به يك ملت بدبين به خود، نااميد از آينده‏ى خود، بى‏تحرك براى رسيدن به افق‏هاى دوردست، مجذوب و واله در مقابل ديگران، تبديل كرده بودند؛ اما انقلاب آمد و يك تكان سخت و يك تغيير نگرش عميق به اين ملت داد، كه ملت ما بيدار شد، حركت كرد، راه افتاد، خودش را شناخت و گفت «مى‏توانيم»؛ و توانست، حالا هم پيش رفته است. موتورِ حركت ما، ايمان ماست و اتكاى ما، به خداست؛ تكيه‏ى ما، به راهنمايى‏ها و هدايت‏هاى الهى است، كه در معارف دينى و در احكام ما وجود دارد؛ حركت ما هم حركت خوبى بوده و دشمن هم اتفاقاً همين نقطه‏ى اساسى، نقطه‏ى ايمان، را بمباران مى‏كند. الان در بين جامعه‏ى ما يك مجموعه‏يى افتخار مى‏كنند و با حماسه، از ايمان خودشان ياد مى‏كنند. اين، خيلى باارزش است. اين، بسيج است.

همه‏ى ابزارهاى فرهنگى و تبليغى در طول صد سال يا بيشتر به‏كار گرفته شد، تا اين ملت را به خودشان بدبين كنند - يكى از شخصيت‏هاى سرشناس معروف مى‏گفت: ايرانى، يك لولهنگ نمى‏تواند بسازد! - لولهنگ يعنى آفتابه گِلى؛ آن زمانها از گل، آفتابه درست مى‏كردند. اين‏جور اين ملت را تحقير مى‏كردند. اين ملت حالا در زمينه‏هاى زيستى، در زمينه‏ى فعاليت‏هاى گوناگون علمى، تحقيقى كارهايى مى‏كند كه خودش را جزو ده كشور اول جهان قرار مى‏دهد؛ اين، شوخى نيست. اين مسأله به ملت ما، به شما جوان‏ها، در هرجا كه هستيد و در هر قسمتى كه كار مى‏كنيد، هشدار مى‏دهد كه قدر خودتان را بدانيد، حركت كنيد، نااميد نشويد؛ شماها مى‏توانيد. شما آن نسلى هستيد كه اگر خوب عمل كرديد، آينده‏ى اين كشور را - صد سال، دويست سال يا بيشتر - تضمين خواهيد كرد. همين بيدار شدن، همين حساس بودن، همين انگيزه داشتن، همين ايمان، همين اميد، همين تكيه به هدايت الهى و اعتماد به كمك الهى، قواره‏ى اصلى بسيج است؛ اين يك فرهنگ است. اگر اين‏طور حركت كنيم، خداى متعال كمك خواهد كرد. كمك الهى متعلق به همه‏ى خلايق است؛ به شرطى كه خودشان را آماده‏ى دريافت اين كمك كنند؛ دستشان را دراز كنند و اين ميوه را بچينند؛ از جا بلند شوند، همت كنند و از اين ميوه استفاده كنند؛ اين، در اختيار همه است. البته عده‏يى نمى‏خواهند، شهوات نمى‏گذارد، گمراهى‏ها نمى‏گذارد، كورى‏ها نمى‏گذارد كه ببينند و بفهمند و همت كنند؛ اما شما ملتى هستيد كه خواسته‏ايد، شناخته‏ايد، حركت كرده‏ايد و استفاده‏ى زيادى هم برده‏ايد، باز هم بايد تلاش كنيد، تا ان‏شاءاللَّه از رحمت الهى استفاده كنيد و ان‏شاءاللَّه دعاى حضرت بقيةاللَّه هم شامل حال همه‏ى شماها باشد

 


4- امنیت کشور

بسم‏اللَّه‏الرّحمن‏الرّحيم‏

الحمدللَّه ربّ العالمين. والصّلاة والسّلام على سيّدنا و نبيّنا و حبيب قلوبنا ابى‏القاسم المصطفى محمّد و على آله الأطيبين الأطهرين المنتجبين. الهداة المهدييّن المعصومين المكرّمين. سيّما بقيّةاللَّه فى‏الأرضين.

هم ايام فاطميّه و ياد گرامى بانوى دو عالم، سيّده زنان از اوّلين و آخرين، حضرت فاطمه زهرا سلام‏اللَّه‏عليها مناسبتى است كه دلها و ذهنها را به تدبّر در مسائل فراوانى كه امروز در پيش روى امت اسلام است، دعوت مى‏كند، و هم بخصوص آنچه كه مربوط به اين استان و اين منطقه است.

امروز، سالروز شهادت شهيد كاوه، يكى از سرداران عزيز، مؤمن، معصوم و جان بر كف اين مجموعه خدمتگزار و پرشور است. البته ما نمى‏توانيم درباره‏ى شهداى عزيزى كه هر كدام از آنها حقيقتاً ستاره درخشانى در تاريخ و در آسمان معارف اين ملت محسوب مى‏شوند، خيلى سخن بگوييم و حقايقى كه به آنها دسترسى نداريم، بيان كنيم. مقام شهيدان، بسيار والاتر از آن است كه ذهنها و دلها و زبانهاى ما بتواند به آن برسد؛ ولى همين اظهار نام اين بزرگواران، امروز، هم وظيفه است، هم براى دلبستگان به حركت اسلامى و نظام اسلامى، يك راهنما و يك شاخص است.

قبل از هر سخنى، من لازم مى‏دانم از يكايك شما برادران و خواهران عزيز تشكّر كنم كه امروز اين اجتماع عظيم را تشكيل داديد؛ شما جوانان بسيجى و سپاهى و جوانان مؤمن كه آگاهى را با احساس مسؤوليت و شور و شعور همراه كرديد. شما صَفوه و زبده جوانان اين روزگار و جامعه ما هستيد؛ كمااين‏كه جوانان كشور ما، امروز مجموعاً بهترين جوانان كشورهاى جهان - تا آن‏جايى كه ما مى‏شناسيم - هستند. لازم است تشكر و اخلاص خودم را به شما جوانان عزيز و اين مجموعه مؤمن و پرشور عرض كنم. البته بهانه‏ى ديدار ما اين بود كه برادران سپاهى و بسيجى در اين بخش از مرزهاى طولانى، توانسته‏اند خدمت بزرگى انجام دهند و امنيت ايجاد كنند. بحث امنيت، بحث مهمّى است و من لازم دانستم از نيروهايى كه در ماههاى گذشته، با زحمات فراوان و فداكاريهاى ارزنده و برجسته توانستند اعاده امنيت كنند و به بركت آنها در اين منطقه امنيت مستقر شود، تشكّر كنم. اين اجتماع عظيم شما، بنده را وادار مى‏كند كه درباره امنيت - كه امروز يكى از مقولات اساسى جامعه و كشور ماست - چند كلمه‏اى عرض كنم:

امنيت، نعمت بزرگى است. در قرآن هم راجع به امن و امنيت سخن رفته است. در هر جامعه‏اى، زمينه لازم براى پيشرفتهاى مادّى و معنوى، امنيت است. البته افراد برجسته‏اى هستند كه در فضاهاى ناامن هم كارهاى بزرگى انجام مى‏دهند؛ در زير فشار اختناق رژيمهاى ظالم و ستمگر - همان‏گونه كه قبل از انقلاب در اين كشور بود - كسانى بودند كه در همان ناامنى هم كارهاى بزرگى مى‏كردند؛ ليكن شرط حركت عظيم اجتماعى براى يك ملت، در درجه‏ى اول «امنيت» است. امنيت هم انواعى دارد؛ يكى از آنها امنيت نظامى و انتظامى است كه شما ملاحظه مى‏كنيد در بعضى از مناطق عالم، از لحاظ نظامى و انتظامى ناامنى هست. اين، بخشى از مقوله امنيت است. امنيت سياسى و اقتصادى و فكرى و عقيدتى هم داريم كه همه اينها مقولات بسيار با اهميتى است. من سرفصلها و جملاتى را عرض مى‏كنم كه لازم است شما جوانان عزيز، ذهن و فكر خودتان را وارد اين مقوله كنيد تا ان‏شاءاللَّه براى استنتاجهاى كلّىِ‏تان مفيد باشد.

اگر بخواهيم درست تشخيص دهيم كه براى پيشرفت يك كشور، امنيت چقدر اهميت دارد، از برخورد دشمن با مقوله امنيت، مى‏شود اين را فهميد. وقتى انقلاب پيروز شد، در واقع يك مانع بزرگ از مقابل ملت ايران برداشته شد كه بتواند در ميدانهايى كه در طول صدسال، صدوپنجاه سال عقب مانده بود، جبران عقب ماندگيهاى گذشته را بكند. نظام اسلامى آماده بود كه هدايت مردم را در پيشرفت در همه اين ميدانها برعهده گيرد و ملت ايران در زمينه علم و صنعت و خودكفايى و در زمينه مسائل فكرى و عملى و مادّى و معنوى، به حركت عظيمى دست بزند و آن را شروع كند. اولين كارى كه دشمنان براى سنگ‏اندازى در اين راه انجام دادند، ايجاد ناامنى بود؛ يعنى مرزهاى ما را ناامن كردند. ببينيد؛ اين نكته خيلى اساسى و مهمّى بود. همان دشمنانى كه انقلاب عليه آنها بود؛ همان قدرتهايى كه تا آن‏جا كه توانسته بودند، سعى كرده بودند نگذارند اين انقلاب پيروز شود، بعد از آن كه انقلاب پيروز شد، براى مقابله با آن، از حربه ايجاد ناامنى عليه اين ملت و اين انقلاب استفاده مى‏كردند. در درجه اوّل، در اين منطقه نزديك خراسان - حدود تركمنستان - و در منطقه كردستان و غرب و شمال كشور و نيز مناطق ديگرى در جنوب - منطقه خوزستان - با تحريك قوميتها، شروع به مفسده‏انگيزى و ايجادناامنى كردند؛ ولى نظام اسلامى بر اينها فائق آمد. آن روز همين بسيجيان و همين جوانان مؤمن مثل شما، به همين مناطق گوناگون - چه در خراسان و چه در مناطق ديگر - رفتند، سينه سپر كردند، فداكارى نمودند و توانستند امنيت را برگردانند؛ يعنى در واقع توانستند ريشه فتنه را در مناطقى خشك كنند. دشمنان قبلاً فكر مى‏كردند كه با ايجاد ناامنى خواهند توانست انقلاب را به زانو درآورند؛ اما ديدند كه نشد. لذا جنگ را تحميل كردند. ناامنى‏اى كه از يك جنگِ تمام‏عيار براى كشور به‏وجود مى‏آيد، خسارتبارترين و سخت‏ترين و سنگينترين ناامنيهاست. اينها اين كار را كردند. رژيم عراق را به جنگ، به آتش افروزى، به حمله به مرزها از طرف غرب كشور وادار كردند. مسأله هم به جنگ بين دو ملت و با امكانات دو كشور محدود نماند؛ بلكه تمام امكاناتى را كه عراق توانايى جذب آن را در اين جنگ داشت، به سمت عراق سرازير كردند!

ببينيد؛ عزيزان من! جوانان! اين مطالبى كه من به شما عرض مى‏كنم، جزو بيّنات و واضحات فضاى عمومى كشور در پانزده سال قبل است. در پانزده سال قبل، اين حرفهايى كه الان عرض مى‏كنم، براى هيچ‏كس در اين كشور تازگى نداشت؛ چون همه با تمام وجود آن را لمس مى‏كردند؛ اما امروز نسل جوانى كه آن روز را به‏درستى لمس و درك نكرده، در ميدان است. ناامنى تبليغاتى و ناامنى سياسى از طرف دشمن به‏قدرى پرفشار است كه مى‏خواهد مانع شود و نسل جوانِ امروز، اين حقايقى را كه ده سال قبل، پانزده سال قبل جزو واضحات بود، انكار كند و پوشيده بدارد. من مى‏خواهم ذهن شما نسل جوانِ امروز را به اين حقيقت متوجّه كنم كه حتّى حقايقِ به اين روشنى را - كه براى كسانى كه آن روز در اين مملكت صحبت مى‏كردند و امروز هم اكثر مردم مملكت را تشكيل مى‏دهند، چيزهاى جديدى نيست - دشمن مى‏خواهد با حمله سنگين تبليغاتى و سياسى خود بپوشاند. آن روز به نفع عراق كه با ما وارد جنگ شده بود تا مرزهاى ما را ناامن كند، همه قدرتهايى كه در دنيا مى‏توانستند در اين زمينه كارى بكنند، وارد شدند. عدّه‏اى - يا ناخردمندانه و يا خائنانه - مى‏خواهند از ياد اين ملت ببرند كه دشمنىِ رژيم امريكا با ملت ايران، چقدر براى اين ملت خسارت ايجاد كرده است و هنوز هم خسارت ايجاد مى‏كند؛ مى‏خواهند اين را انكار كنند! همين رژيم امريكا - كه آن روز ما به صورت تحليل مى‏گفتيم و بعد از جنگ، اخبار و آمار و اطلاعات ريز آن منتشر شد - به عراق كمك كرد؛ كمك الكترونيكى، كمك تسليحاتى، كمك در روشهاى جنگيدن، كمك مالى، كمك مستقيم و غيرمستقيم! ناتو هم كمك كرد؛ بسيارى از كشورهاى عربى هم كمك كردند؛ براى اين‏كه بتوانند با فشار ناامنى، نظام انقلابى را از پا بيندازند و يا به زانو درآورند. باز هم همّت جوانان اين مملكت، دلهاى پاك و با ايمان اين كشور، همين بسيج، همين سپاه، همين ارتش، همين انسانهاى مؤمن و پاك‏نهادى كه در پشت جبهه‏ها كانونِ همّت را گرم نگه مى‏داشتند، توانست بر تمام توطئه‏هاى دشمن فائق آيد و به رژيم مهاجم و به همه پشتيبانانش - از امريكا و شوروىِ آن روز و ديگران - تودهنى بزند و ملت ايران را به‏عنوان قهرمان اين برهه، در مقابل چشم جهانيان قرار دهد و امنيت را به‏عنوان بزرگترين نعمت به اين مملكت برگرداند؛ مرزها را آرام كند و براى شهرهايى كه زير بمباران بودند - كه در دوران جنگ، تقريباً نيمى از جغرافياى اين كشور در زير بمباران بود - اعاده امنيت كند؛ براى زن و مرد، براى كاسب، براى عالم، براى دانشجو، براى كارگر، براى سياستمدار، براى رئيس، براى مرؤوس و براى همه كسانى‏كه به امنيت نياز دارند، امنيت ايجاد كند؛ حتى براى آنهايى كه ناشكرانه اين امنيت را انكار مى‏كنند. بنابراين، دلهاى با ايمان و عزم ايمانى و راسخ اين جوانان، امنيت را براى همه مردم به‏وجود آورد.

البته دشمن مأيوس نبوده است؛ الان هم مأيوس و منصرف نيست. اگر ما خيال كنيم كه دوران ايجاد امنيت نظامى و انتظامى تمام شده است، برداشت درستى نيست. دشمن هرجا بتواند، ايجاد ناامنى مى‏كند. هر وقت دشمن بتواند، ناامنى نظامى و انتظامى را بر اين ملت تحميل مى‏كند؛ كمااين‏كه ديديد يك بهانه كوچك يافتند و يا درست كردند و در همين ايام تيرماه، در تهران ايجاد ناامنى كردند. يا بهانه را خودشان درست مى‏كنند، يا اگر فرض كنيم بهانه را آنها درست نمى‏كنند، بهانه كوچكى مى‏يابند تا ايجاد ناامنى كنند؛ به خيابانها بيايند، شيشه بشكنند، مغازه آتش بزنند، ماشين آتش بزنند و مردم را تهديد كنند! بنابراين، دشمن از ايجاد ناامنى مأيوس و منصرف نيست. اين‏كه عدّه‏اى بيايند، لزوم وجود و اهميت عناصر و عوامل مؤمنى را كه ضامن امنيتند و از اوّلِ انقلاب تا امروز هم نشان داده‏اند كه امنيت را براى اين ملت به‏وجود مى‏آورند، انكار كنند، اين يا نابخردانه و يا خائنانه است؛ از اين دو حال خارج نيست. وجود نيروهايى كه بتوانند براى اين ملت و اين كشور و براى هر فعاليت سازنده و حياتى در اين مملكت امنيت به وجود آورند، براى هر ملتى مثل هوا و آب ضرورى است. عدّه‏اى مى‏خواهند اينها را انكار كنند. نيروهاى نظامى و انتظامى و بسيج عمومى مردم ما، مؤمن و با اخلاصند و به عنوان پشتوانه‏اى كه هيچ خدشه‏اى در آن راه ندارد، محسوب مى‏شوند. نيروهاى نظامىِ با اخلاص ما - سپاه و ارتش - الحمدللَّه كم نيستند. اينها سازمانهاى مبتنى بر ايمانند. در اين بحثى نيست؛ اما فرق است بين آن نيروهايى كه به عنوان وظيفه سازمانى وارد ميدان دفاع مى‏شوند، با نيروهايى كه به دنبال وظيفه ايمان و عشق و به دنبال دستور قاطع عواطف برخاسته از اعماق جان وارد ميدان مى‏شوند. اين بسيج است. انكار بسيج، انكار بزرگترين ضرورت و مصلحت براى كشور است. ما در ميدان جنگ هم اگر بسيج را نداشتيم، كميتمان لنگ بود. در دوران بعد از پايان جنگ هم اگر بسيج نمى‏بود و اگر امروز هم نباشد، كميت اين انقلاب و اين نظام و همه حركتهاى سازنده اين كشور لنگ است. انكار بسيج و بى‏احترامى به آن، يا نابخردانه است، يا خائنانه است. تا زمانى كه براى اين كشور امنيت لازم است و تا وقتى كه اين كشور و اين ملت به امنيت احتياج دارد - يعنى هميشه؛ چون هميشه احتياج به امنيت هست - به نيروى بسيج، به انگيزه بسيجى، به سازماندهى بسيجى و به عشق و ايمان بسيجى احتياج هست.

امنيت سياسى هم يك نوع از امنيت است. البته اين روزها بحث امنيت اقتصادى هم مطرح است؛ كه حرف درستى هم هست و ما هم آن را تأييد مى‏كنيم. ما هم درباره امنيت اقتصادى در اين كشور، اعتقاد راسخ داريم كه بايد طورى باشد كه در اين كشور، كار اقتصادى، حركت اقتصادى، تلاش اقتصادى، رونق اقتصادى و سازندگى اقتصادى - از هر نوعش - امكان‏پذير باشد و كسانى كه اراده اين كار را دارند، با امنيت بتوانند اين كار را انجام دهند. بحمداللَّه، هم دستگاه قضايى و هم دستگاه اجرايى بر اين مطلب توافق كردند و من هم به آنها كمك خواهم كرد تا بتوانند اين مقصود را كه براى كشور مهمّ است، انجام دهند. اما اين نكته را بگويم: مبادا كسى خيال كند كه ايجاد امنيت اقتصادى، يعنى باز گذاشتن راه براى مفتخورهاى اقتصادى، سوءاستفاده‏چيهاى اقتصادى و زالوهاى اقتصادى! امنيت اقتصادى، به معناى اين نيست كه قوانين و مقرّرات سالم كشور، نديده گرفته شود. امنيت اقتصادى يعنى اين‏كه انسانها و آحاد مردم اين كشور، از هر قشرى، بخواهند كار اقتصادى بكنند - چه كار صنعتى، چه كار كشاورزى، چه سرمايه‏گذارى، چه تجارت - بدانند كه كسى مزاحم آنها نخواهد شد؛ اما اين معنايش آن نيست كه آن كسانى كه چه در دوران جنگ و چه در دوران سازندگى، توانستند از پيچ و خمهاى اقتصادى استفاده‏هاى نامشروع بكنند و ثروتهاى نامشروع به وجود آورند، اين امكان را داشته باشند كه بتوانند چنين حركت نامشروعى را به عنوان امنيت اقتصادى انجام دهند. معناى امنيت اقتصادى، هُرهُرى مسلك بودن در مسأله اقتصاد نيست؛ معنايش ميدان دادن به زرنگها و سوءاستفاده‏چيها و كسانى كه منتظرند از هر فرصتى براى پر كردن كيسه خود از راه نامشروع - نه راه مشروع - بهره ببرند، نيست؛ اين را توجّه داشته باشند. هر نوع سرمايه‏گذارى‏اى كه قانون آن را اجازه دهد، بايستى امنيت داشته باشد. تصوّر هم نشود كه تا به‏حال ناامنى اقتصادى از ناحيه‏ى مسؤولان كشور يا بخشهاى قانونى كشور بوده است؛ نخير، ناامنى اقتصادى هم بيشتر از قِبَل آدمهاى سوءاستفاده‏چى بوده است. هر جا كه يك سوءاستفاده‏چى هست، يك نوع اختلال در كارها هست و يك طور ناامنى هم وجود دارد. بنابراين، امنيت اقتصادى هم مسأله مهمّى است و ما هم به آن اعتقاد داريم.

و اما امنيت سياسى. امنيت سياسى معنايش اين است كه تفكّرات و معارف سياسى در جامعه، معارف واضح و دور از نفاق و دوگونه‏گويى و دوگونه‏انديشى باشد. معنايش اين است كه كسانى كه متصدّى بيان مسائل سياسى براى مردم هستند،نسبت به مردم امانت به‏خرج دهند. معنايش اين است كه كسانى كه متصدّى نوشتن و پخش كردن و منتشر كردنِ معارف فكرى جامعه هستند، دروغ نگويند، فريب ندهند، تقلّب نكنند و در طعامى كه على‏الظّاهر شيرين هم هست، زهر مخلوط نكنند؛ اين امنيت سياسى است. آن قلمى كه برمى‏دارد بيست سال تلاش و مجاهدت مظلومانه و فداكارانه اين ملت را در مقابله با قدرتهاى زورگوى چپاولگرِ دشمنِ ظالم انكار مى‏كند، اين امنيت سياسى كشور را به هم مى‏زند و ناامنى فكرى ايجاد مى‏كند. آن كسى كه در داخل كشور، با استفاده از امكاناتى كه قانون و بيت‏المالِ اين مردم در اختيار او گذاشته است، برمى‏دارد خواسته‏هاى دولتمردان و سياستمداران فلان كشور دشمن را توجيه مى‏كند و با قالبهاى على‏الظّاهر پسنديده، به خورد يك عده مى‏دهد، اين ناامنى سياسى و فكرى ايجاد مى‏كند. اين هم مثل همان دزد سرگردنه است - فرقى نمى‏كند - مثل همان اشرار لب مرز است. آنها مگر چه كار مى‏كنند؟ آنها هم جنس قاچاق مى‏آورند و جوانان مردم را دچار انواع بدبختيها و بيماريها و اعتياد مى‏كنند. آن‏كه اين كار را مى‏كند، از او كه كمتر نيست؛ اگر خطرناكتر نباشد! اينها ذهنها را منحرف و گمراه مى‏كنند. بنده درباره مطبوعات و نوشتنها، صحبتهاى زيادى كرده‏ام. هيچ‏كس هم نمى‏تواند منكر اين بشود كه بنده طرفدار فكر آزاد، قلم آزاد، بيان آزاد و معارف منتشر شده گونه‏گون در اين كشورم؛ اعتقاد من اين است. من مى‏گويم بايستى افكار و آراء و سلايق مختلف در كشور، به صورت صحيح و درست مطرح شود؛ اما گفتنِ معارف گوناگون يك حرف است، دروغ گفتن به مردم و دروغ نوشتن و تحريف كردن حقايق و بلندگوى دشمن شدن، حرف ديگرى است؛ آنچه كه من درباب مطبوعات نمى‏توانم قبول كنم و بپذيرم، اين دومى است.

عوض بيست روزنامه، دويست روزنامه هم منتشر شود، طورى نيست. يك عدّه اگر توانايى داشته باشند و حرفى براى گفتن داشته باشند، لابد خواننده‏هايى هم پيدا خواهند كرد؛ مانعى هم ندارد؛ اما اگر قرار باشد روزنامه‏اى كه منتشر مى‏شود، با استفاده از امكانات اين مردم، با استفاده از بيت‏المال اين مردم، با استفاده از كمك اين مردم، عليه مصالح اين مردم بنويسد - آن هم به شكل دروغ و افتراء؛ نه اين‏كه عقيده‏اى دارد و مى‏نويسد - و بنا باشد بلندگوى راديو اسرائيل يا راديو امريكا در اين كشور شود، اين قابل قبول نيست. كسانى بيايند احكام و ضروريّات اسلام را انكار كنند - مثلاً قصاص را منكر شوند - اين هم يك مقوله ديگر است؛ نوع ديگرى از ايجاد ناامنى است. البته من در اين ايام سفر و اشتغالات آن نتوانستم به طور مسجّل و دقيق به كنه اين مطلب برسم؛ گفتم رسيدگى كنند. اگر كسى پيدا شود كه به انكار ضروريّات دين - كه از جمله ضروريّات دين، قطعاً قصاص اسلامى و شرعى است - تجاهر كند، اين مرتّد است و حكم مرتد هم در اسلام معلوم است. اگر كسانى خيال مى‏كنند كه با پشتيبانى دستگاههاى تبليغاتى استكبارى و شبكه و امپراتورى تبليغاتى صهيونيستى در دنيا، مى‏توانند كارشان را در اين مملكت از پيش ببرند، اشتباه مى‏كنند؛ چنين چيزى نيست. در اين مملكت، با اين ملت زنده و بيدار، با اين جوانان مؤمن، همه چيز در مجراى اراده و خواست و ايمان اين ملت بايد حركت كند. همه آنهايى كه به مزدوران خودشان در اين‏جا دل خوش كرده‏اند و هم اين كسانى كه به حمايت اربابان بيگانه دل خوش كرده‏اند، بدانند كه چنين چيزى امكان ندارد. اين ملت، يك ملت مؤمن و مسلمان است. اين ملت، ملتى است كه براى حفظ و امنيت اين نظام و اين كشور، براى اين‏كه دولتمردان اين كشور بتوانند كار كنند، عالم و دانشجو و متعلّم و اهل هر فعّاليت سازنده‏اى بتواند كار كند، جان داده‏اند. مگر مى‏شود در قبال اين ملت و در قبال اين اراده دينى عظيم، اراده دستگاهها و عناصر اطّلاعاتى و سياسى دشمن بر سرنوشت اين كشور حاكم باشد؟! بدانند اين كشور، كشور اسلام است و اين ملت براى اسلام قيام كرده است. امروز هم اراده اين ملت بر استقرار نظام اسلامى است.

نظام اسلامى، بيّنات و واضحات و امر و نهى‏اى دارد. نظام اسلامى، نظام عدالت است؛ هر بى‏عدالتى‏اى محكوم است. نظام اسلامى، نظام قسط است، هر تبعيضى محكوم است. نظام اسلامى، نظام استقلال ملى است؛ هر نوع وابستگى‏اى محكوم است. نظام اسلامى، نظام اخوّت و برادرى و پيوندهاى قلبى آحاد ملت است؛ هر نوع تفرقه‏افكنى محكوم است. نظام اسلامى، نظامى است كه مسؤولان، خدمتگزار مردم و براى مردمند؛ هر نوع جدايى‏بين مسؤولان و مردم محكوم است. اين‏طور نيست كه بشود در اين نظام كسانى بيايند كه بر طبق ميل دشمنان اين ملت و برخلاف جهّت كلى اين نظام و اين مردم و حركت مردم در جهت اسلام، تلاش كنند و نظام اسلامى هم بى‏كار و ساكت و بى‏تفاوت بماند. مگر چنين چيزى ممكن است؟! همه آحادى كه اهل فكر و اهل تأمّل در مسائلند، بايد برروى اين مسأله فكر خود را متمركز كنند. امروز اين كشور با اين امكانات وسيع، با اين جمعيت جوان، با اين آفاق روشن آينده، با اين پيشرفتهايى كه بحمداللَّه در زمينه‏هاى مختلف در اين بيست سال به وجود آمده است، با زمينه‏هاى مضاعفى هم كه براى پيشرفت وجود دارد، مصحلتش در اين است كه حكيمانه و خردمندانه و شجاعانه، راه اسلام را - كه دنيا و آخرتِ او را تأمين مى‏كند - پى‏بگيرد و دنبال كند. دشمن، فريب و تبليغات اغواگر خود را هم قطع نمى‏كند؛ نبايد تسليم تبليغات اغواگر دشمن شد. آن كسانى كه سعى مى‏كنند با شعارهاى انحرافى در ميان مردم، ذهن مردم را از حركت عمومى اسلامى و ايمانى آنها جدا كنند، به نفع دشمن كار انجام مى‏دهند؛ چه بفهمند، چه نفهمند؛ چه بدانند، چه ندانند.

امروز وحدت در زير سايه اسلام، حركت در جهت سازندگى اسلامى، حركت در جهت محكم كردن پايه‏هاى استقلال اين كشور و حركت در جهت تهذيب معنوى و روحى ضرورى است. جوانان عزيز! از تهذيب و تزكيه روحى و قلبى غافل نشويد. پايه همه بدبختيهاى ملتها، مسؤولان، بزرگها و كوچكها، خودخواهى و خودپرستى و خود را عمده كردن و خدا كردن و ايجاد فرعونيّت در درون دل است. گاهى انسان در بيرون قالب جسم خود - يعنى در ظاهر خود - هيچ نشانه فرعونيّت ندارد؛ اما در دل، فرعون است. خودخواهيها، خود پرستيها، خود محوريها، عمده كردن خود و خواستها و تمايلات و شهوات و سود و منفعت خود، اينهاست كه منشأ اغلب مفاسد زندگى است؛ لذا به سمت تهذيب نفس حركت كنيد. اين حركتهاى عمده - چه حركتهاى در جهت سازندگى فضاى كشور، سازندگى محيطهاى گوناگون، سازندگى درون دل - امروز فرضيه‏اى است كه بر دوش همه ماست.

اميدوارم كه خداى متعال به همه شما عزيزان توفيق دهد و دعاى ولى عصر ارواحنا فداه شامل حال همه شما باشد.

والسّلام عليكم و رحمةاللَّه و بركاته

 

معنای بسیج

بسیج یعنی حضور

بسیج یعنی حضور بهترین و بانشاط ترین و باایمان ترین نیروهای عظیم ملت در میدان هایی که برای منافع ملی، برای اهداف بالا، کشورشان به آنها نیاز دارد، همیشه بهترین و خالص ترین و شرافتمندترین و پرافتخارترین انسانها این خصوصیات را دارند. بسیج در یک کشور، معنایش آن زمره‌ای است که حاضرند این پرچم افتخار را بر دوش بکشند و برایش سرمایه گذاری کنند.

بسیج یعنی ایمان عاشقانه

علت اینکه در کشور ما بسیج این طور درخشان شد و شکفت چه بود؟ ایمان عاشقانه، ایمان عمیق، ایمان توام با عواطف که از خصوصیات ملت ایران است، مثل بعضی از ملتهای دیگر، عواطف در این ملت جوشان است کلید بسیاری از مشکلات است. این ایمان با آن عواطف همراه شد و این رودخانه عظیم خودشان را به این دریای پهناور تبدیل کرد و مشکلات را در هر جایی که لازم بود از بین برد.

بسیج یعنی پاک ترین انسانها

بسیج عبارت است از مجموعه‌ای که در آنها پاک ترین انسانها، فداکارترین و آماده به کارترین جوانان کشور، در راه اهداف عالی این ملت و برای کمال رساندن و به خوشبختی رساندن این کشور جمع شده اند. ... مجموعه‌ای که دشمن را بیمناک و دوستان را امیدوار و خاطرجمع می کند...بسیج در حقیقت مظهر یک وحدت مقدس میان افراد ملت است...بسیج در واقع مظهر عشق و ایمان و آگاهی و مجاهدت و آمادگی کامل، برای سربلند کردن کشور و ملت است.

بسیج یعنی حرکت

بسیج یک حرکت بی ریشه و سطحی و صرفاً ازروی احساسات نیست، بسیج یک حرکت منطقی و عمیق و اسلامی و منطبق بر نیازهای دنیای اسلام – و به طریق اولی – جامعه اسلامی است. قرآن کریم می فرماید: [ هو الذی ایدک بنصره و بالمؤمنین] ای پیامبر، خدای متعال تو را، هم به وسیله نصرت خودش و هم از طریق مؤمنین مؤید قرار داد و کمک کرد. این خیل عظیم مؤمنینی که در اینجا مورد اشاره آیه قران قرار گرفته اند، عبارت دیگری است از آنچه که امروز به نام بسیج در جامعه ما قرار دارد.

بسیج یعنی قدرت

این کار خدا بود که بسیج ملت ایران بتواند در سخت ترین میدانها که همان میدان جنگ است چنان قدرتی از خود نشان بدهد که دیرباورترین افراد هم قبول کنند که ملت ایران دارای توانایی است...بسیج یعنی کل نیروهای مؤمن و حزب اللهی کشور ما این که امام گفتند «بسیج بیست میلیونی» یعنی این.

بسیج یعنی تلاش و جهاد مخلصانه

اگر نبود آن همه تلاش و جهاد مخلصانه که شما رزمندگان نیروهای مسلح و بسیج مردمی در دوران جنگ هشت ساله نشان دادید و حقیقتاً اسلام را روسفید و امت رسول الله (صلی الله علیه و آله) را سربلند ساختید و اگر نبود خونهای مطهر و معطری که در راه خدا بر زمین ریخته شد؛ یقیناً امروز از نظام اسلامی اثری نبود و پرچم قرآن چنین سربلند نمی شد.

بسیجی یعنی مغز متفکّر

بسیجی یعنی دل باایمان، مغز متفکّر – دارای آمادگی برای همه میدانهایی که وظیفه این انسان را به آن میدانها فرا می خواند، این معنای بسیجی است.

بسیج یعنی آبادانی

امروز هم، بسیجی برای کشور دل می سوزاند برای آبادانی کشور تلاش می کند، برای حفظ استقلال ملی، هرچه بتواند کار می کند و از جان خود هم می گذرد، امروز هم اگر احساس کند دشمن می خواهد از روزنه‌ای، چه اقتصادی و سیاسی و چه فرهنگی – به داخل کشور نفوذ کند در مقابل او می ایستد و با مشت به صورتش می کوبد......امام فرمودند «بسیج باید سازماندهی بشود، باید یکدیگر را بشناسند، باید آمادگی به وجود بیاورند و آن را حفظ کنند» امروز هم تکلیف بزرگ شما همین کارست. خیال نکنند که بسیج یک امر احساسی است. بسیج یک امر منطقی و فکری و ریشه دار و عمیق است و کسانی که در کار این حقیقت بزرگ شرکت دارند؛ همه آحاد ملتند، هر کسی که بسیجی است باید به بسیجی بودن خود افتخار کند. بسیجی بودن، مایه سرافرازی و سربلندی پیش پروردگار است. .... فرهنگ بسیجی، فرهنگ معنویت و شجاعت و غیرت و استقلال و آزادگی و اسیر خواستهای حقیر، نشدن است.

بسیج یعنی ارزش

هفته بسیج در حقیقت فرصت و بهانه‌ای برای زنده نگه داشتن ارزشها و روح بسیجی در آحاد ملت، مخصوصاً جوانان پرشور و مدافعان عاشق صادق است. ... همان طور که امام و پیشوای راحل عظیم الشأن ما فرمودند، من هم آرزو می کنم و از خدا می‌خواهم که با بسیجیان محشور باشم. بسیج یک افتخار و یک ارزش است. سعی کنید این روحیه بسیجی را برای کشور و انقلاب و اسلام حفظ کنید.

بسیج یعنی الگو

شما بسیجی ها باید به گونه ای رفتار کنید که احترام و محبت مردم جلب شود. شما باید نمونه اخلاق و تواضع و مهربانی و رعایت مقررات باشید. آن کسی بسیجی تر است که مقررات را بیشتر رعایت می کند، به خاطر آنکه این فرد بیشتر از همه برای نظام دل می سوزاند و مقررات، لوازم قطعی اداره درست نظام است.

بسیج یعنی سعادت ابدی

روحیه بسیجی و معرفت بسیجی باید فراگیر شود تا این کشور بتواند بار سنگینی را که بر دوش دارد که همان بار هدایت الهی و سعادت انسانهاست - به سرمنزل برساند، لذا بسیج تمام شدنی نیست.

بسیج یعنی یک فرهنگ

بعضى در ميدان بسيج، خلوص و صفايشان مثل خورشيد مى‏تابد و انسان را مجذوب مى‏كند. به‏هرحال، بسيج يك فرهنگ است؛ بسيج، يك ذهنيت برجسته و والا در جامعه‏ى ماست...شما آن نسلى هستيد كه اگر خوب عمل كرديد، آينده‏ى اين كشور را - صد سال، دويست سال يا بيشتر - تضمين خواهيد كرد. همين بيدار شدن، همين حساس بودن، همين انگيزه داشتن، همين ايمان، همين اميد، همين تكيه به هدايت الهى و اعتماد به كمك الهى، قواره‏ى اصلى بسيج است؛ اين يك فرهنگ است. اگر اين‏طور حركت كنيم، خداى متعال كمك خواهد كرد. كمك الهى متعلق به همه‏ى خلايق است؛ به شرطى كه خودشان را آماده‏ى دريافت اين كمك كنند؛ دستشان را دراز كنند و اين ميوه را بچينند؛ از جا بلند شوند، همت كنند و از اين ميوه استفاده كنند؛ اين، در اختيار همه است.

بسیج یعنی مظهر تجدد و نوگرايى

بسيجى يعنى چه ؟ بسيج يعنى به صحنه آمدن و به ميدان آمدن. چه ميدانى؟ ميدان چالش‏هاى حياتى و اساسى. ميدان‏ها و چالش‏هاى اساسى زندگى چيست؟ فقط آن وقتى است كه به كشورى حمله شود و مردم آن كشور به صحنه بيايند تا از مرزهاى خودشان دفاع كنند؟ البته كه نه؛ اين فقط يكى از موارد به ميدان آمدن است. آن وقتى هم كه هويت ملى و سياسى يك ملت مورد مناقشه قرار مى‏گيرد، جاى به ميدان آمدن است. آن وقتى هم كه به فرهنگ و اعتقادات و باورهاى ريشه‏دار يك ملت اهانت مى‏شود و آن را تحقير مى‏كنند، جاى به ميدان آمدن است. آن وقتى هم كه نسل برگزيده‏ى يك ملت احساس مى‏كنند از غافله‏ى دانش عقب مانده‏اند و بايد علاجى بكنند، جاى به ميدان آمدن است. آن وقتى هم كه احساس بشود پايه‏هاى يك زندگى مطلوب و عادلانه در كشور احتياج به تلاش دارد تا ترميم و يا استوار شود، جاى به ميدان آمدن است. آن وقتى هم كه جبهه‏هاى فكرى و فرهنگى دنيا براى تسخير ملتها با ابزارهاى فوق مدرن مى‏آيند تا ملتى را از سابقه و فرهنگ و ريشه‏ى خود جدا كنند و براحتى آن را زير دامن خودشان بگيرند، جاى به ميدان آمدن است. همه‏ى اينها انسانهايى را مى‏طلبد كه نياز را احساس كنند...تجدد و نوگرايىِ حقيقى و باز كردن ميدان‏هاى تازه‏ى زندگى، مطلوب اسلام است؛ اصلاً اسلام اين را از انسان خواسته؛ اين به بركت تأمل، تعمق، كار درست، كار فكرى، تلاش عملى، مجاهدت، استقبال از كار و از خطر در همه‏ى ميدان‏ها، و همتها را بلند كردن به‏دست مى‏آيد. اين كارها مربوط به كيست؟ مربوط به بسيج است. اگر بسيج را درست معنا كنيم، همين است. بسيج همچنين يعنى انسان باهمتى كه غيرت دينى و دانايىِ فكرى و نيازشناسى و ابتكار و جوشش ذهنى و خلاقيت دارد و وارد ميدان مى‏شود.

 

 

الگوی بسیج

 

من به بسیجیان عزیز فعّال این کشور علوی و فاطمی، عرض می کنم؛ امیرالمؤمنین علیه الصّلاه والسلام را الگوی خودتان قرار دهید که بهترین و بزرگترین الگو برای بسیجیان مسلمان در همه عالم، علی ابن ابیطالب علیه السلام است.




بسم‏اللَّه‏الرّحمن‏الرّحيم‏

با همه وجود و همه اعماق دل و جان از خداى متعال سپاسگزاريم كه يك بار ديگر اين توفيق را ارزانى فرمود تا با شما بلبلان گلزار اهل بيت عليهم‏السّلام و مدّاحان خاندان عصمت و طهارت، اين روز بزرگ را جشن بگيريم و به ياد فاطمه زهرا سلام‏اللَّه‏عليها، دل و جان خودمان را صفا بخشيم. از شما عزيزان هم متشكّريم كه عيد ما را شيرين كرديد و با اين توسّل بسيار خوب و گرم و صميمانه‏تان، اين روز را به معناى حقيقىِ كلمه عيد كرديد؛ بخصوص برادرانى كه سرودند و خواندند و مجلس را به يادِ زهراى درخشانِ اطهر و كوكب درّى خاندان پيغمبر، منوّر كردند و به ياد آن بزرگوار رطب‏اللسان شدند.

درباره فاطمه زهرا سلام اللَّه عليها، هرچه بگوييم، كم گفته‏ايم و حقيقتاً نمى‏دانيم كه چه بايد بگوييم و چه بايد بينديشيم. به قدرى ابعاد وجود اين انسيّه حوراء، اين روح مجرّد و اين خلاصه نبوّت و ولايت براى ما پهناور و بى‏پايان و درك ناشدنى است كه حقيقتاً متحيّر مى‏مانيم. مى‏دانيد كه همزمانى و هم‏عصرى از عواملى است كه مانع از شناختِ درستِ شخصيتها مى‏شود. ستارگان درخشان عالم بشريّت غالباً در زمان حياتشان به‏وسيله هم‏عصرانشان شناخته نشده‏اند؛ مگر عدّه كمى از برجستگان كه انبياء و اولياء باشند؛ آن هم به‏وسيله عدّه معدودى. امّا فاطمه زهرا سلام‏اللَّه‏عليها چنانند كه در زمان خودشان، نه فقط پدر و همسر و فرزندان و شيعيان خاصّشان، بلكه حتّى كسانى كه شايد رابطه صميمانه و گرمى هم با ايشان نداشتند، زبان به مدح آن بزرگوار گشودند. اگر به كتابهايى كه درباره فاطمه زهرا سلام‏اللَّه‏عليها به‏وسيله محدّثين اهل سنّت نوشته شده است، نگاه كنيد، روايات بسيارى را مى‏بينيد كه از زبان پيغمبر صلّى‏اللَّه‏عليه‏وآله‏وسلّم در ستايش صدّيقه طاهره عليهاسلام صادر شده است و يا رفتار پيغمبر با آن بزرگوار را نقل مى‏كنند. بسيارى از اين روايات، از زبان كسانى است كه از آن قبيل بوده‏اند؛ مثل بعضى از زوجات پيغمبر و ديگران. اين حديث معروف از عايشه است كه گفت: «واللَّه مارأيت فى سمته و هديه اشبه برسول‏اللَّه صلّى‏اللَّه‏عليه‏وآله‏وسلّم من فاطمة(1)»؛ هيچ كس را از لحاظ هيأت، چهره، سيما، درخشندگى و حركات و رفتار، شبيه‏تر از فاطمه به پيغمبر اكرم نديدم. «وكان اذا دخلت اليه، اذا دخلت على رسول‏اللَّه قامت قام اليها(2)»؛ وقتى كه فاطمه زهرا بر پيغمبر وارد مى‏شد، آن حضرت برمى‏خاست و مشتاقانه به سمت او مى‏رفت. اين معناى تعبيرِ «قام اليها» است. اين‏طور نبود كه وقتى فاطمه زهرا سلام‏اللَّه‏عليها وارد اتاق مى‏شود، پيغمبر جلو پاى او فقط بلند شود. قام‏اليها؛ برمى‏خاست و به سمت او مى‏رفت. در بعضى از اين نقلها، باز از همين راوى اين‏گونه آمده است: «وكان يقبلها و يجلسها مجلسة(3)»؛ فاطمه زهرا سلام‏اللَّه‏عليها را مى‏بوسيد، دست او را مى‏گرفت و مى‏آورد در جاى خودش مى‏نشاند. اين مقام فاطمه زهراست. انسان درباره اين دختر چه بگويد؟ درباره اين موجود باعظمت چه بگويد؟

عزيزان من! عظمت فاطمه زهرا سلام‏اللَّه‏عليها، در سيره آن بزرگوار آشكار است. يك مسأله اين است كه ما چه شناختى از فاطمه زهرا سلام‏اللَّه‏عليها داريم؟ اين يك حرف است. بالأخره دوستان اهل بيت عليهمّ‏السلام، در طول زمان، تا آن‏جا كه توانستند سعى كردند به حقِ‏ّ دختر پيغمبر، فاطمه زهرا سلام‏اللَّه عليها معرفت پيدا كنند. چنين هم نيست كه كسى خيال كند همان‏طور كه در زمان ما، اين بزرگوار اين‏قدر در دلها عزيز و در چشمها شيرين است، هميشه همين‏طور بوده است. امروز بحمداللَّه دورانِ اسلامى است، دورانِ حكومت قرآن است، دورانِ حكومت علوى و حكومت اهل بيت عليهم‏السّلام است و آنچه در دلهاست، بر زبانها جارى مى‏شود. قديمى‏ترين دانشگاه اسلامى در دنياى اسلام - مربوط به قرن سوم و چهارم - به نام فاطمه زهرا سلام‏اللَّه‏عليهاست. نام دانشگاه معروف «الازهر» در مصر از نام فاطمه زهرا سلام‏اللَّه‏عليها گرفته شده است. در گذشته به‏نام فاطمه زهرا سلام‏اللَّه‏عليها دانشگاه تأسيس مى‏كردند. حتّى خلفاى فاطمى كه بر مصر حكومت مى‏كردند، شيعه بودند. قرنهاست كه شيعه سعى كرده به حقِ‏ّ اين بزرگوار معرفت پيدا كند. اين، يك مسأله است. مسأله ديگر اين است كه ما بايد راه را از همه ستارگان بياموزيم؛ «و بالنّجم هم يهتدون(4)». انسان عاقل اين‏گونه است. از ستاره بايد استفاده كرد. ستاره در آسمان است و مى‏درخشد. آن‏جا عالمِ عظيمى است. مگر اين ستاره همينى است كه من و شما مى‏بينيم؟ بعضى از ستارگان كه در آسمانند و مثل يك نقطه سوسو مى‏زنند، كهكشانى هستند. گاهى يك ستاره بزرگتر است از كهكشان راه شيرى كه ميلياردها ستاره داخل آن است! - قدرت الهى كه حدّ و اندازه‏اى ندارد - ولى من و شما آن را يك ستاره كوچكِ درخشان مى‏بينيم. خوب؛ مقصود از اين مطالب چيست؟ مقصود اين است انسان عاقلى كه خدا به او چشم داده است، بايد از اين ستاره براى امرى در زندگى استفاده كند. قرآن مى‏گويد: «و بالنّجم هم يهتدون»؛ به وسيله آن راه را پيدا مى‏كنند.

عزيزان من! اين ستاره درخشان عالم خلقت، فقط همان نيست كه به چشم ما مى‏آيد. فاطمه زهرا سلام‏اللَّه‏عليها بسيار بالاتر از اين حرفهاست. ما فقط درخشندگى‏اى مى‏بينيم؛ ولى بسيار بزرگتر از اين حرفهاست. امّا من و شما چه استفاده‏اى مى‏كنيم؟ همين قدر كه بدانيم او زهراست، كافى است؟ در روايتى خواندم كه درخشندگى فاطمه زهرا سلام‏اللَّه‏عليها باعث مى‏شود تا چشمان كرّوبيان ملأاعلى‏ خيره شود: «زَهَر نورها للملائكة السّماء(5)». براى آنها مى‏درخشد. ما از اين درخشندگى چه استفاده‏اى بكنيم؟ ما بايد از اين ستاره درخشان، راه به‏سوى خدا و راهِ بندگى را كه راه راست است و فاطمه زهرا سلام‏اللَّه‏عليها پيمود و به آن مدارج عالى رسيد، پيدا كنيم. اگر مى‏بينيد خدا خميره او را هم خميره متعالى قرار داده است، به اين دليل است كه مى‏دانست اين موجود در عالم مادّه و عالم ناسوت، خوب از امتحان بيرون خواهد آمد؛ «امتحنك اللَّه الذى خلقك قبل ان يخلقك فوجدك لمااْمتحنك صابره(6)»؛ قضيه اين است. خداى متعال حتّى اگر لطف ويژه‏اى درباره آن خميره مى‏كند، بخشى مربوط به اين است كه مى‏داند او از عهده امتحان چگونه برخواهد آمد؛ والّا بسيار كسان خميره خوب داشتند. مگر همه توانستند از عهده برآيند؟ اين بخش از زندگى فاطمه زهرا سلام‏اللَّه عليها، آنى است كه ما براى نجات خودمان به آن احتياج داريم. حديث از طرق شيعه است كه پيغمبر به فاطمه سلام‏اللَّه عليها فرمود: «يا فاطمه اننّى لم اغنى عنك من‏اللَّه شيئا(7)»؛ يعنى اى عزيز من! اى فاطمه من! نمى‏توانم پيش خدا تو را از چيزى بى‏نياز كنم. يعنى خودت بايد به فكر خودت باشى، و او از دوران كودكى تا پايان عمر كوتاهش به فكر خود بود. شما ببينيد آن حضرت چگونه زندگى كرده است! تا قبل از ازدواج كه دختركى بود، با آن پدرِ به اين عظمت كارى كرد كه كنيه‏اش را امّ‏ابيها - مادرِ پدر - گذاشتند. در آن زمان، پيامبر رحمت و نور، پديدآورنده دنياى نو و رهبر و فرمانده عظيم آن انقلاب جهانى - انقلابى كه بايد تا ابد بماند - در حال برافراشتن پرچم اسلام بود. بى‏خود كه نمى‏گويند امّ‏ابيها! ناميدن آن حضرت به اين كنيه، به دليل خدمت و كار و مجاهدت و تلاش اوست. آن حضرت چه در دوران مكّه، چه در دوران شعب‏ابيطالب - با آن‏همه سختيهاكه داشت - و چه آن هنگام كه مادرش خديجه از دنيا رفت و پيغمبر را تنها گذاشت، در كنار و غمخوارِ پدر بود. دلِ پيغمبر در مدّت كوتاهى با دو حادثه وفات خديجه و وفات ابيطالب شكست. به فاصله كمى اين دو شخصيّت از دست پيغمبر رفتند و پيغمبر احساس تنهايى كرد. فاطمه زهرا سلام‏اللَّه‏عليها در آن روزها قدبرافراشت و با دستهاى كوچك خود غبار محنت را از چهره پيغمبر زدود. امّ‏ابيها؛ تسلّى بخش پيغمبر. اين كُنيت از آن ايام نشأت گرفت.

شما ببينيد اين درياى شخصيت و مجاهدت چه درياى عظيمى است! بعد رسيد به دوران اسلام. بعد رسيد به ازدواج با على‏بن‏ابيطالب عليه‏السّلام؛ همان على‏بن ابيطالب كه مصداق كامل يك بسيجىِ فداكار انقلاب است. هفته بسيج است؛ بسيجى يعنى اين. يعنى همه وجودش وقف اسلام است. وقف است براى آنچه پيغمبر مى‏خواهد و خدا را خشنود مى‏كند. اميرالمؤمنين عليه‏الصّلاة و السّلام هيچ مايه‏اى براى شخص خود نگذاشت. در آن ده سال - ده سال حيات پيغمبر - اميرالمؤمنين عليه‏الصّلاةوالسّلام هر كارى كه كرد، براى پيشرفت اسلام بود. اين كه مى‏بينيد مى‏گفتند فاطمه زهرا و اميرالمؤمنين و فرزندانشان گرسنه ماندند، علّتش همين است. والّا اين جوان اگر به فكر كاسبى بود، مى‏توانست بهتر از هر كاسبى، به كسب بپردازد. اين همان على است كه بعدها در دوران پيرى‏اش چاه مى‏كنْد؛ چاهى كه مثل گردن شتر، آب از آن بيرون مى‏زد. آن‏وقت، هنوز دست و رويش را از گرد و غبار كار نشُسته، مى‏نشست و وقف نامه چاه را مى‏نوشت! آن حضرت از اين كارها زياد كرده است. چقدر نخلستانها آباد كرده بود. چرا بايد اميرالمؤمنين عليه‏الصّلاة و السّلام، در جوانى گرسنه بماند؟ در روايت است كه فاطمه زهرا سلام‏اللَّه‏عليها خدمت پيغمبر رفت.آن‏قدر گرسنگى كشيده بود كه پيغمبر زردى گرسنگى را در صورت او مشاهده كرد؛ دل پيغمبر سوخت و براى دخترش دعا فرمود. همه تلاش اميرالمؤمنين عليه‏الصّلاةوالسّلام در راه خدا و براى پيشرفت اسلام بود. آن حضرت براى خودش كارى نمى‏كرد. اين، همان مصداق كامل بسيجى است.

من به بسيجيانِ عزيزِ فعّالِ اين كشورِ علوى و فاطمى عرض مى‏كنم: اميرالمؤمنين عليه‏الصّلاةوالسّلام را الگوى خودتان قرار دهيد كه بهترين و بزرگترين الگو براى بسيجيان مسلمان در همه عالم، على‏بن‏ابيطالب عليه‏السّلام است. آن وقت، فاطمه زهرا سلام‏اللَّه‏عليها از بين آن همه خواستگار، اين جوان پاك‏باخته همه چيز در راه خدا داده را انتخاب كرد كه دائم در ميدانهاى جنگ بود. شوخى كه نيست! دخترِ رهبرِ با عظمت اسلام و حاكم مقتدر زمان است؛ اين همه خواستگار دارد؛ در بين اين خواستگارها، پولدار هست، شخصيت‏دار هم هست. اما خدا از بين اين همه، على را براى فاطمه انتخاب كرده بود و فاطمه هم به انتخاب الهى راضى و از آن خشنود بود. بعد، چنان با اميرالمؤمنين عليه‏الصّلاةوالسّلام زندگى كرد كه آن حضرت با همه وجود از او راضى بود. كلماتى كه اين بزرگوار در روزهاى آخرِ عمر خود به اميرالمؤمنين عليه‏الصّلاةوالسّلام فرمود، شاهد و حاكى از اين معناست. ديگر نمى‏خواهم آن كلمات حزن‏آور را در اين روز عيد بخوانم. صبر كرد؛ آن فرزندان را تربيت نمود؛ به آن دفاع جانانه از حقِ‏ّ ولايت پرداخت؛ در راهش آن زجر و شكنجه را متحمّل شد و بعد هم با آغوش باز به استقبال آن شهادت بزرگ رفت. اين فاطمه زهرا سلام‏اللَّه‏عليهاست.

عزيزان من! شما كه بلبلان گلزار فاطمى و مدّاحان اهل بيت عليهم‏السّلام‏و سرايندگان «انما يريداللَّه ليذهب عنكم‏الرّجس اهل‏البيت و يطهّركم تطهيرا(8)» هستيد، هرچه مى‏توانيد روى اين نكات تكيه كنيد. بخصوص از سروده‏هاى بعضى سرايندگان بسيار خوب استفاده كنيد. امروز واقعاً شعر و سرودِ خوب و زيبايى انشاد و اجرا شد. مضامين شعر هم بسيار خوب و بى‏نقص بود. هر چه مى‏توانيد اين اشعار و اشعارى را كه براى مردم مى‏خوانيد، از اين مضامين سازنده و جهت‏بخش و هدايتگر پر كنيد. كافى نيست كه مرتّب بگوييم اين ستاره درخشنده است. گرچه اين درخشندگى‏اى كه ما مى‏بينيم، پرتوى از آن درخشندگى وصف‏ناپذير است. از همين پرتوِ آن ستاره درخشان بايد اهتدا پيدا كنيم. من عرض مى‏كنم كه بحمداللَّه دلهاى جوانان ما با ياد فاطمه زهرا سلام‏اللَّه‏عليها روشن و منوّر است. من اين را احساس مى‏كنم. انسان احساس مى‏كند كه در اين ده پانزده سال اخير، جوشش عشق به فاطمه زهرا سلام‏اللَّه‏عليها در دل اين امّت مؤمن و انقلابى و مخلص و حزب‏اللَّه، بسيار زياد شده است. نام آن بزرگوار و توسّل به آن، در جبهه‏ها بود، در دوران جنگ بود، در دوران صلح و سازندگى هم هست، در آمادگىِ در مقابله با دشمنان هم بحمداللَّه هست. اين توسّل، توسّل خوب و باارزشى است و اين روح جهاد فى‏سبيل‏اللَّه، به هر شكلى كه ممكن شود، همانى است كه فاطمه زهرا سلام‏اللَّه‏عليها آن را دوست مى‏دارد. اين، مژده‏اى به جوانان بسيجى كشور است كه هم فاطمه زهرا سلام‏اللَّه‏عليها را دوست مى‏دارند، و هم برطبق خواست و ميل او حركت مى‏كنند و هم راه او را مى‏روند كه راه خدا و راه عبوديّت است. «وان‏اعبدونى هذا صراط مستقيم(9)».

پروردگارا! به محمّد و آل محمّد، در دنيا و آخرت دستهاى ما را از دامن فاطمه زهرا سلام‏اللَّه‏عليها جدا مفرما. دلهاى ما را به نور زهراى اطهر هدايت كن.

پروردگارا! محبّت او را در دلهاى ما روزبه‏روز بيشتر كن. ما را با عشق به خاندان پيغمبر بميران و در قيامت با عشق به خاندان پيغمبر زنده كن.

پروردگارا! به محمّد و آل محمّد، مشكلات همه مردم را با تمسّك به اسلام و احكام اسلامى و الهى برطرف فرما و از اين اجتماع، لطف و رحمت و صفا و نورى به روح امام بزرگوارمان و شهداى بزرگوار اسلام نثار كن.

والسّلام عليكم و رحمةاللَّه وبركاته

 

+ نوشته شده در  سه شنبه نهم بهمن 1386ساعت 19:13  توسط طلبه بسیجی  |